تارنگار فرهنگی انجمن بشترنا
تارنگاری برای رسیدن به آرمان های انسانی
اسفندگان خجسته باد اسفندگان، جشن بزرگداشت زن و زمین و روز عشاق میستاییم روانهای زنان پیرو راستی را، میکوشند و خواهند کوشید ایرانیان باستان از گذشتههای دور تحت تاثیر و نفوذ مادر خدایان یا الههگان بودهاند که آنها را حمایت میکردند. با دگرگونی نقش زن به عنوان عنصری سودمند در جامعه، گروه خدایان مادینه نیروی برتر شدند و دست به آفرینش و کارهای شگفت آوردند»(1) این بانوخدایان دارای تندیسههایی بودهاند که در جای جای سرزمین ایران یافت شدهاند. این پیکرهها ویژگیهای زنانه همچنین در باورهای ایرانی «نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و مشیانه از ریشهی دوگانهی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده و آفریده شدهاند و در واقع زمین یا سپندارمذ (2)، مادر نسل بشری دانسته میشده است»(3) این جشن همراه با آداب رسوم و تشریفاتی ویژه برگزار میشد. نخستین جشنی که در این روز برگزار میشد جشن «مردگیران» یا «مژگیران» بوده است این جشن ویژهی زنان و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت از آنان برگزار میشود. نوشتهی : «شقایق فتح علی زاده» اسفندگان؛ روز آسودگي زن در ايران باستان زنان در اين روز كار را تعطيل ميكردند و اداره امور منزل بر عهده مردان بود.اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند. تهران_ 29 بهمن 1383_ ميراث خبر: گروه فرهنگ، كيان مهر احمدي_ قرنهاست كه زرتشتيان در اين روز خانههاي خود را پاكيزه ميكنند، گرد و غبار را از خانهها ميروبند و عطر خوش آويشني كه بر چهار گوشه اطاق افشانده اند، خانه هاشان را ميآكند. روز عشق ايراني چهاردهم فوریه در بسیاری از کشورهای جهان مراسم روز ولنتاین برگزار می شود. روزی که مهرورزان و عاشقان به یکدیگر مژدگانی و هدیه می دهند. برپایه پژوهش ها و منابع تاریخی برگزاری چنین جشنی در فرهنگ ایران ریشه دارد و میان ایرانیان مرسوم بوده است. در دفتر گاهشماری و جشن های ایران باستان از هاشم رضی آمده است که در روز اسفند از ماه اسفند که برابر است با پانزدهم اسفندماه جشنی برپا می گشت که مردگیران یا مژده گیران بوده است این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت. مردان برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند. زنان در آنروز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند. در تاریخ گردیزی نیز آمده است از اینروی این جشن را مردگیری می نامند که زنان با آزادی تمام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند. در این روز مردان از آنان فرمانبرداری می کردند و آرزوهای آنها را برآورده می ساختند . آبان روز از بهمن ماه برابر با 10 بهمن در گاهشماری ایرانی
(اوستا - آتش نیایش) شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چلهی زمستان، جشن «سَدَه» یا «سَت» یا «سده سوزی» برگزار میشود. ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» مینویسد : «... ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دورهی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد میشمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه میگذشت میشد... و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» میگویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب میگزد ...» و در کتاب «التفهیم» نیز دربارهی نامگذاری جشن سده آورده است : «... و اما سبب نامش چنان است که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ...» منوچهری دامغانی نیز میگوید : برخی روایات پیدایش سده را به اردشیر پاپکان و برخی دیگر به کیومرث نسبت دادهاند و گفتهاند چون عدد فرزندانش به سد رسید، جشنی بزرگ برپا کرد و آتشی فراوان افروختند و آن را سده نام نهادند. از پیروزی فریدون بر ضحاک نیز خبر آمده است. خلف تبریزی در «برهان قاطع» آورده است که : «کیومرث را سد فرزند از اناث و ذکور بود، چون به حد رشد و تمیز رسیدند، در شب این روز جشن ساخت و همه را کدخدا کرد و فرمود که آتش بسیار برافروختند بدان سبب آن را سده میگویند.» در پی این مطلب نیز میگوید که این جشن را بعضی به آدم نیز نسبت میدهند، و آشکار است که منظور از آدم همان کیومرث است که در اساطیر ایرانی نخستین بشر محسوب میشود. گَردیزی مولف «زین الاخبار» نیز همین نسبت را به گونهای دیگری یاد کرده و آن را به «مشیه» و «مشیانه» که در اساطیر ایرانی نخستین زوج محسوب میشوند، نسبت میدهد و این روایتی است که به گونههای مختلف، اما در معنی، ریشهی یگانه دارند و اغلب مورخان یاد کردهاند. از بسیاری اشارات نویسندگان، مورخان و پژوهشگران، آشکار است که جشنهای نوروز، سده و مهرگان، جشنهایی بوده است همگانی که با سرور و شادمانی و به صورت کارناوال برپا میشده است. مردمان هریک به فراخور توان به تهیهی هیزم و خار و خاشاک به ویژه چوب «گزمی» میپرداختند و پشتههایی از آنها فراهم میکردند و آتش میزدند، سپس با صورتکهایی بر چهره و دست افشانی و پایکوبی تا چندین روز با گریز از همهی قیود، به جشن و شادمانی مشغول میشدند. آتشها در بالای پشت بامها یا در دشتها و بلندیها روشن میشد، مراسم جشن سده علاوه بر آتش افروزیهای گسترده، با برپایی مجالس سور و سرور و میهمانیهای بسیار مفصل همراه بوده است. پس از مراسم آتش افروزی، نیز این میهمانیها ادامه داشته و بر سر خوان مینشتند و نوشخواری در حد افراط از رسوم بوده است. مجالس رقص و موسیقی و آواز تا بامدادان به طول میانجامید و روز پس از جشن، پادشاه و بزرگان به پذیرایی مینشستند. دو چیز یافت از این آتش سده دو همال ستاره یارهی زرین و آسمان خلخال «منشوری سمرقندی» «فرخی» «منوچهری» «منوچهری» «عمعق بخارایی» «عثمانی مختاری» «خاقانی شیروانی» «محمد دبیر سیاقی» «بشاربن برد تخارستانی»
1. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - استاد عبدالعظیم رضایی سپاس فراوان از پایگاه پژوهشی آریابوم
میستاییم روانهای جانوران سودمند را،
می ستاییم روانهای مردان پیرو راستی را،
در هر سرزمینی که زاده شده باشند،
مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی کوشیدهاند،
(اوستا - فروردین یشت - بند 153 و 154)
بارزی دارند که نماد باروری، مادری و زایش است.
هنگام پیامآوری اشوزرتشت، یکتاپرستی به معنای واقعی خود مطرح گردید، پس سایر خدایان به مقام پایینتر نزول کرده و بدین ترتیب امشاسپندان و ایزدان با حضور خود مفاهیم انتزاعی برخاسته از این خدایان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. این فاصله گرفتن از خدایان اساطیری به طور کامل نبوده است و آدمی که مجذوب قدرت بیپایان بانوخدایان خود بوده با اقدامی جبرانی بخشی از قدرت زنانهی آنها را در قالبهای دختر شاه پریان و داستانهای روزمرهی خود جای داده و قسمتی دیگر را هم به صورت زن برتر در ادبیات خود زنده کردند. آناهیتا و اشی از جمله ایزدهای ایرانی میباشند که در جای جای نوشتههای باستانی جلوه میکنند.
در میان امشاسپندان سه امشاسپند نخستین یعنی وهومن، اشه وهیشته و خشتره وئیریه، نرینه و سه امشاسپند بعد یعنی سپندار آرمئیتی، هئورتات و امرتات از نظر لغوی مادینهاند.
هستهی اصلی این سه امشاسپند مادینه مهرورزی، عشق بی آلایش، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر اهمیت نقش زن و مادر در اندیشه و باور انسان نخستین و ایرانیان باستان است. از همین خواستگاه است که عبارتهای زیبا و دلانگیز «زبان مادری»، «مادر طبیعت»، «مام میهن» و «سرزمین مادری» به وجود آورده و فراگیر شده است.
سپندارمذ واژهای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئیتی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونهی سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمز و اسفند شده است. در شکل معنوی و مینویاش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است. این فرشته که با زمین تجسم مییابد، دست یافتنیترین فرشتگان است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهیترین صورت ممکن از موهبتهای آن بهرهمند میشود بنابراین اهمیت فوقالعادهی او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری میگذراندند، قابل درک است (4)».
این فرشته در اندیشهی ایرانی جایی بس بزرگ دارد، واژهی «ایر» که در نام ایران دیده میشود، در واژهی آمیختهی «ایرتن» فروتنی است. زنان نیز بدان روی که افزایندی جهاناند و نمایندی مهر و فروتنی به سپندارمذ مانند میشوند (5)»
در وندیداد آنجا که سخن از زمین میرود که چگونه میتوان آن را شاد کرد، آمده است : « با برانداختن سوراخهای مار و جانوران زیانکار و آبیاری و شخم زدن و برآوردن گل و گیاه و درخت ... چنین زمینهایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان میسازد و آن زن برای وی فرزندان برومند میآورد (6)»
به علت اهمیت زمین و زن، روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندارمذ، آخرین ماه سال نیز به همین نام است که از ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. ایرانیان روز سپندارمذ از ماه اسفند را جشنی به نام اسفندگان میگرفتند. یا به قولی جشن زن میگرفتند. و این است که سخن ابوریحان بیرونی و گواهی او که در هزار سال پیش (زمان ابوریحان) هنوز این جشن برگزار میشده است.
«اسفندارمز فرشتهی موکل بر زمین است و نیز بر زنهای عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه ... در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش مینمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیهی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است (7)»
در جای دیگر آورده است که در این روز زنان بر تخت پادشاهی مینشستند و فرمان میراندند، همهی کارها نیز به دست مردان و پسران انجام میگرفت.
کارکردهای آرمئیتی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است در گاتهای زرتشت، 18 بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک برای آرامبخشی به کشتزاران چراگاهها جانوران برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای کمک به دخترش پورچیستا در گزینش شوی خویش به یاری فرا میخواند. در اساطیر ایرانی او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمانگیر را به منوچهر شاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند در متون پهلوی (8) او را یاری رسان نویسندگان به عنوان پدیدآورندگان فکر و اندیشه میدانند.
سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و یسنای 38 آکنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است. با توجه به منابع موجود دانسته میشود که اسفندگان در ایران باستان روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. اما منظور از زن در این جشن همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی (9) نیز در نقل آیینهای جشن از زن به عنوان همسر یاد میکند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیینهایی که امروزه نیز در بسیاری از نقاط دور و نزدیک میهن برگزار میشود همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارند. این جشن هنوز هم به نام اسفندی در بسیاری از نواحی مرکزی ایران چون اقلید کاشان و محلات برگزار میشود. و زنان در این روز برای خشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی میپزند که به نام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده میشود.
ایزدبانوی سپندارمذ، در اندیشهی جهانیان بسیار اثر گزار بوده است « ستایش زن و عشق هنگامی به ادبیات اروپایی (و اندک اندک به فرهنگ آنان) راه یافت که اروپاییان در جنگهای صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدند.(10)
امروزه در جهان جشنی به عنوان ولنتاین (11) در کنار اسفندگان برگزار میشود. این دو جشن به لحاظ زمانبندی و برخی از درونمایهها به یکدیگر شباهت دارند. ولنتاین از یک جریان عاشقانه در بعد از میلاد سرچشمه گرفته، اما جشن اسفندگان یادگاری بسیار کهن از اسطورههای زایش و باروری است. مقایسه کردن این دو جشن برای نگارنده انجام پذیر نیست. اما تصور میکنم مردمانی با فرهنگ و اندیشهی غنی و توانا شایسته است جشنی به بزرگی فرهنگشان برای زمین و زن (همسر)، این دو عنصر سودمند برگزار کنند. ایرانیان که سپاسداری را از بایستههای زندگانی شمرده در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند و باید برای سپاسداری از جایگاه زن و مادر هستی آموزش و فرزندان این خاک و بوم و به یاد کوششهای بیوقفه زنان و مادران، این جشن را پاس دارند.
روز اسفند از ماه اسفند در فرهنگ زرتشتي روز اسفندگان است. روزي كه به زنان تعلق دارد و بنا به تاريخ، كهن ترين روز گراميداشت «زن» در جهان است.
اسفندگان به ايزدبانوي نگهبان زمين «سپندارمذ» تعلق دارد، به اين سبب او را مونث و دختر اهورامزدا خواندهاند. او موظف است زمين را خرم، آباد، پاك و بارور نگاه دارد. به اين جهت هر كس به كشت و كار و آباداني بپردازد، خشنودي سپندارمذ را فراهم ميكند.
در اساطير آمده است كه اين سپندارمذ بود كه براي «آرش» تير حاضر كرد و به او امر كرد كه براي تعيين مرز ايران و توران كماني برگزيند. در برخي منابع تاريخي آمده است كه در گذشته ، اسفند ماه و بويژه اين روز ، روز عيد زنان بوده است و مردان در اين روز به زنان بخشش مي کردند. سپندارمذ كه واژه اوستايي آن «سپنتا آرميتي» است به معناي تواضع مقدس است و فرشته سپندارمذ در عالم معنوي ، مظهر عشق و تواضع و فروتني و در عالم مادي، نگهبان زمين است.
از ابوريحان بيروني نقل است كه روز اسفندگان در ايران باستان روز زن بوده و در زمانهاي گذشته در اين روز زنان كار خانه را تعطيل ميكردند واداره امور منزل بر عهده مردان بود. به همين جهت اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند.
«كتايون مزداپور» دكتراي زبان و ادبيات باستاني در باره سپندارمذ معتقد است: چند هزار سال قبل از ميلاد، مادرخدايي وجود داشت كه حامي زمين خوانده مي شد.سپندارمذ شكل جديدي از آن مادر خداست. اسفندگان در فرهنگ زرتشتي يعني روزي كه متعلق به اين فرشته است و اين روز به نام روز "زن" در كتاب ابوريحان بيروني هم آمده است.
مزداپور در ادامه مي افزايد:در اين روز معمولا اهالي منزل زودتر از خواب برمي خيزند وخانه را آب و جارو مي كنند. بر پاشنه هاي در منزل ، آويشن مي ريزند وبا پختن آش و سيروگ (نان مخصوص زرتشتي ) اين جشن را برگزار مي كنند.
اما اين سنت در كيش زرتشتي چنان با دوام نمانده است. «پريا فرامرزيان» دانشجوي جوان زرتشتي درباره تداوم سنت هديه دادن به زنان در اسفندگان ميگويد:« البته من چيز زيادي از سنتهاي زرتشتي نمي دانم چون بيشتر از اينكه با همكيشان خودم مراوده داشته باشم با دوستان مسلمانم ميگردم اما يادم نمي آيد كه ما در خانهمان يك روز زن مخصوص زرتشتي ها داشته باشيم و در آن روز پدر به مادرم هديه بدهد. تا جايي كه يادم ميآيد ما هم روز زن را در همان روزهايي جشن ميگيريم كه همه ايرانيها جشن ميگيرند و همان كارهايي را انجام ميدهيم كه همه انجام ميدهند.»
اما «بابك سلامتي»، مدير مسئول نشريه امرداد كه مجلهاي مخصوص اقليت زرتشتي است، عقيده ديگري دارد: «اسفندگان، سنتي فراموش شده بود و الان حدود 10 سالي ميشود كه دوباره احيا شده و در جامعه زرتشتي رواج پيدا كرده است.»
سلامتي درباره اين كه جوانان زرتشتي اين سنت را به ياد نمي آورند مي گويد:« تعدادي از خانواده هاي زرتشتي در فرهنگ همسايگان خود غرق شدند و فرهنگ خود را از ياد بردند. اما اين وضعيت در مورد همه زرتشتيان صدق نمي كند. بسياري از آنها با ظرائف و دقايق فرهنگ خود آشنا هستند و آداب و رسوم آن را به جاي ميآورند.»
سلامتي هرچند به خاطر ندارد پدرش در روز اسفندگان چه هديهاي به مادرش ميداده اما خودش در اين روز به همسرش هديه مي دهد. هرچند هديهاش ربطي به فرهنگ زرتشتي ندارد و تشكيل شده از «همين چيزهايي كه معمول است و همه به هم كادو ميدهند.»
بعضي از ايرانيهايي كه زرتشتي نيستند اما به فرهنگ باستاني خود علاقمندند، روز زن را در اسفندگان جشن ميگيرند. «سهراب شفاعتي»، كه در زمينه فرهنگ و زبانهاي باستاني درس خوانده است، ميگويد:« اگر يادم نرود هر سال روز اسفندگان براي همسرم هديه ميخرم. چون معتقدم بهتر است كه روز زن را در مناسبتي كه ايراني است جشن بگيريم تا در يك مناسبت غربي.»
نخستين 8 مارسي كه در ايران براي پاسداشت روز جهاني زن جشن گرفته شد در سال 1300 اتفاق افتاد. روزنامه شرق قاديني (زن شرق) كه در آذربايجان شوروي منتشر مي شد و ميان زنان آذربايجان، گيلان و خراسان خوانندگان زيادي داشت در اين مورد نوشت: «نخستين جشن بين المللي زنان يعني 8 مارس در سال 1921 (1300) توسط زنان چپ ايران در انزلي برگزار شد. در اين جشن حدود 45 _ 50 نفر شركت داشتند. در اين اجتماع سيف الله يف از جانب حزب عدالت درباره اهميت روز بين المللي زنان سخنراني كرد و در پايان نمايشنامه اي كه به وسيله كمسومول آماده شده بود به اجرا در آمد.»
از سال 1300 به بعد گزارشي از برگزاري اين روز در دست نيست و ممكن است صبغه كمونيستي نخستين مراسم مانع برگزاري آن در سال هاي بعد شده باشد.
اما شايد بتوان پيشنهاد كرد به جاي 8 مارس غربيها، اسفندگان كه سابقهاي چند هزارساله در ايران دارد جشن گرفته شود. پيشنهاد شما چيست؟

ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر،
ای بزرگترین بخشودهی اهورامزدا،
ای فروزندهای که در خوری ستایش را،
میستاییم تو را، که در خانهمانمان افروختهای...
جشن سده در نواحی مختلف با نامهای مختلفی شناخته میشود : در خراسان «سَرِه»، در نواحی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و در بَدَخشان تاجیکستان به نام «خِرپَچار». در فراهان، سنگسر سمنان، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب زمستان میدانند.
همانگونه که میدانیم در ایران باستان سال به دو بخش تابستان بزرگ «هَمَه» و زمستان بزرگ «زَیِنَه» تقسیم شده بود که هریک را چَهره مینامیدند. بخش نخست که تابستان است از آغاز فروردین تا آخر مهر، یعنی 210 شبانه روز و بخش دیگر که زمستان بزرگ است از آغاز آبان ماه تا آخر اسفند یعنی پنج ماه به اضافهی روزهای کبیسه و به عبارت دیگر در سه سال نخستین 156 روز و سال چهارم 157 روز بوده است. بنابراین سده عبارت است از 100 روز از آبان گذشته که سده یا سته نامیده میشود، یعنی 100 روز از زمستان گذشته است.
و نیک بیامدست به پنجاه روز پیش جشن سده، طلایهی نوروز و نوبهار
بیرونی نیز در التفهیم و آثارالباقیه به همین موضوع در شمار یکی از انگیزههای برپایی این جشن اشاره میکند.
اما دلیلی دیگر نیز برای برپایی جشن سده یاد شده است و آن به پیکار فریدون و ضحاک بر میگردد و از نگرش معنوی با داستان هوشنگ و مار سیاه آمیزههای فراوانی دارد.
گوشه ای از مراسم جشن سده
ز آفتاب یکی جام کرد چرخ امشب به یاد شاه به کف برنهاد مالامالجشن سده و سال نو ماه محرم فرخنده کناد ایزد بر خسرو عالم
جشن سده در مجلس آراستهی تو با شادی چون زیر همی سازد با بم
جشن سده را رسم نگه داشتی ای شاه آتش به خَشَن بردی از خانهی چهارم
چون آتش سوزنده بیفروزد آتش آن یک رخ ساقی و دگر جام دمادمآمد ای سید احرار شب جشن سده شب جشن سده را حرمت، بسیار بوَد
می خور ای سید احرار شب جشن سده باده خوردن بلی از عادت احرار بوَدوینک بیامده است به پنجاه روز پیش جشن سده طلایهی نوروز و نو بهار
آری هرآنگهی که سپاهی شود به رزم ز اول به چند روز بیاید طلایه دارگذاشتیم و گذشتیم و آمدیم و شدیم تو شاد زی و بکن نوش بادهی روشن
سده دلیل بهار است و روزگار نشاط نشاط کن که جهان پر گل است و پر سوسن
بخواه جام و برافروز آذر بُرزین که پر شمامهی کافور شد کُه و برزنشب سده است بیار ای چراغ رود نواز از آتش می، غم بسوز و چنگ نواز
به جام خویش مر این رام ِخویش را می ده به کام خویش مر این زار خویش را بنواز
طریق راحت گشای و راه رنج به بند عنان هجر فرو گیر و اسب وصل بتاز
چون شعر خوانی در وصف این شب سده خوان چو عشق بازی در مدح شاه دنیا بازشبهای سیه زلف مغان وش داری در جام طرب بادهی دلکش داری
تو خود همه ساله سدهی خوش داری تـا زلف چلیپا، رخ آتش داریآتش جشن سده، آتش مهر وطن است کاندرین مُلک نخواهد که شب تار بود
در چنین جشن ِطرب، آری خورشید دگر گر بتابد ز دل خاک، سزاوار بود
خرم است این سده و شادروان باد که گفت شب جشن سده را حرمت بسیار بُوَداَلاَرضُ و النّار مَشرقَه وَالنّار مَعبودَه مذکانت النّار
بن نوشتها :
2. گاهشماری و جشنهای ایران باستان - هاشم رضی
3. جشنهای آتش - هاشم رضی
4. راهنمای زمان جشنها و گرهماییهای ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
5. آثارالباقیه ابوریحان بیرونی - ترجمهی اکبر داناسرشت
6. برهان قاطع - خلف تبریزی




