تارنگار فرهنگی انجمن بشترنا
تارنگاری برای رسیدن به آرمان های انسانی
صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود دي ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستين روز ماه دي - که موضوع اين جستار است - و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود. امروز، از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا، را جشن مي گيرند. يعني آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد ( مهر، ميترا ) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد ( مهر ) شکست ناپذير نامند. بنابر باور پيشينيان، در پايان اين شب دراز، که اهريمني و نامبارکش مي دانستند ( و مي دانند )، تاريکي شکست مي خورد، روشنايي پيروز و خورشيد زاده مي شود و روزها رو به بلندي مي نهد، و : « ... نام اين روز ميلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوي است. گويند در اين روز نور از حد نقصان به حد زيادت خارج مي شود، و آدميان نشو و نما آغاز مي کنند و "پري" ها به ذبول و فنا روي مي آورند. » زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي که خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهر پرستان بود. در سدهً چهارم ميلادي بر اثر اشتباهي که در محاسبهً کبيسه ها رخ داد روز 25 دسامبر را (به جاي روز 21 دسامبر) روز تولد ميترا دانسته و تولد عيسي مسيح را نيز در اين آغاز سال قرار دادند. اشارهً سنايي نيز به اين تقارن است : به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي که از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا بنا بر اين نويل اروپايي (سالروز تولد مسيح) همان شب يلدا است، و نويل واقعي، يعني انقلاب شتوي در سي آذر برابر با بيست و يکم دسامبر است. از مقاله ها و پژوهشهاي فراواني که دربارهً يلدا شده، در لغت نامه دهخدا، چکيده اي از برهان قاطع، انندراج، حواشي علامه قزويني بر آثار الباقيه شرح پور داود بر يشت ها، فرهنگ فارسي دکتر معين و يادداشت هاي مرحوم دهخدا آورده، که نقل آن بي مناسبت نخواهد بود : يلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند، از اين رو، بدين نام ناميده اند. بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح که در 25 دسامبر تثبيت شده، طبق تحقيق، در اصل جشن ظهور ميترا بوده که مسيحيان در قرن چهارم ميلادي آن را روز تولد مسيح قرار دادند. يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شب هاي سال است. و در آن شب، يا نزديک بدان، آفتاب به برج جدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند. در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام مي شود. شاعران زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند. و از شعرهاي برخي از شاعران مانند سنائي، معزي، خاقاني و سيف اسفرنگي، رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود. يلدا برابر با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي و شب بيست و يکم دسامبر فرانسوي است. انگيزه هاي پايدار ماندن اين جشن را مي توان، از جمله بدين گونه برشمرد : 1- شب زايش خورشيد ( مهر ) است، از باورهاي ديني کهن. 2 - بلند ترين شب سال، يعني طولاني ترين تاريکي است، نشانهً اهريمني شبي شوم و ناخوشايند که از فردا به کوتاهي مي گرايد. 3 - پايان برداشت محصول صيفي و آغاز فصل استراحت در جامعهً کشاورزي است. همهً قشرها و گروههايي که از فراورده هاي کشاورزي و تلاش کشاورزان بهره مندند، در جشن نخستين روز دي ماه و برداشت محصول، در شگون و شادي کشاورزان شرکت مي کنند. « و ... در اين روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست مي کرد و در يک سفره با ايشان غذا مي خورد، و مي گفت (...) قوام دنيا به کارهايي است که به دست شما مي شود. » آيين و جشن شب يلدا و يا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامي سرزمين کهنسال ايران و در بين همه قشرها و خانواده ها برگزار مي شود. يلدا را همچنين مي توان جشن و گردهمايي خانوادگي دانست. در شب يلدا خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگي هاي شب يلدا است. جشن خانوادگي : برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست. کنار کرسي : بي گمان براي جوانان نسل امروز کرسي گذاشتن، کنار يا دور کرسي نشستن نياز به توضيح و توصيف دارد. ابزارهاي گرمازاي تکنولوژي جديد - و نيز عامل هاي ديگر - کرسي و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشي سپرده است. در زمستانها، استفاده از کرسي براي گرم کردن خانه و دور کرسي نشيني معمولا از شب يلدا، نخستين شب زمستان، شروع مي شد و تا پايان چلهً بزرگ - و در برخي خانواده ها تا پايان چلهً کوچک - ادامه داشت. اعضاي خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسي، که روي آن را ميوه و آجيل پوشانده بود، مي نشستند. تا مي توان ز فرش چو کرسي جدا مباش آتش به فرق ريز و مکن اختيار برف ( ميرالهي همداني ) خوراک : در همهً جشن ها و آيين ها، در جامعه هاي ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت ها و سرگرمي هاي جمع را تشکيل مي دهد. براي شب يلدا، خوراک ويژاه اي نمي شناسم، و تهيه شام بستگي به وضع اقتصادي و روند تغذيه خانواده دارد. خوردني هاي ويژه شب يلدا ميوه هاي فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوه هايي که مي بايستي در اين شب تمامي آنها بجز سيب و به خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوه هايي را که شب يلدا بر آن مي گذشت نمي خوردند. به ياد دارم، تا سال 1323 که در کوهبنان ( از بخش هاي کرمان ) بودم، در خانهً روستايي ما، خربزه و هندوانه و انار را در انبار گندم مي گذاشتند و انگور را يا همچنان که بر درخت بود، در کيسه ها مي کردند و يا در جايي خنک به بند مي آويختند. و در شب يلدا تمامي آنها مي بايستي خورده شود. آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شد. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است نه غذا. برخي از خانواده ها در شب يلدا، پس از خوردن شام، براي شب نشيني شب يلدا به خانهً خويشاوند بزرگتر مي روند. فال حافظ : يکي از رسم هاي شب يلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ( که بايستي چنين باشد )، ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا - و نيز در تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) - در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است. فال حافظ گرفتن، در شب نشيني هاي زمستان و مناسبت هايي چون چهارشنبهً آخر ماه صفر، چهارشنبه سوري، شب سيزده صفر، بعد ازظهر سيزده بدر، تيرما سيزه شو ( جشن تيرگان در مازندران ) نيز از باورهاي همگاني است ر... و در شب يلدا گويا بيشتر وصف الحال است. ممکن است در شب يلدا، براي فال حافظ گرفتن، به خانً ملا و باسواد محل رفت : در روستاي کاورد دودانگه ساري، خواندن کتاب حافظ چندان رونقي ندارد. تنها در سال يک بار، آن هم در شب يلدا از ديوان حافظ فال مي گيريم. براي فال گرفتن غروب شب يلدا همسايگان و نزديکان، با آجيل و ميوه به خانهً ملاي ده مي رويم، که فال ما را گرفته و ببيند چه سرگذشتي دربارهً ما نوشته است. همه رسم ها و آيين هاي شب يلدا را ( بجز دور کرسي نشستن، که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسي بنشاند ) تا آنجا که پژوهش ها اجازه مي دهد، در همهً شهرها و آبادي ها سراغ داريم. پژوهش و مطالعهً کمي دربارهً برگزاري آيين ها و رسم هايي که همگاني است و جنبهً خانوادگي دارد آسان نيست، و تنها مي توان نمونه هايي انگشت شمار را مشاهده و مطالعه کرد. امروز نمود برگزاري آيين و رسم شب يلدا را ميتوان در روزهاي بيست و نهم و سي ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه هاي ميوه و آجيل فروشي ها ديد. اين خريدها تا پاسي از شب يلدا ادامه دارد. در آخرين لحظه ها نيز کساني را مي بينيم که از سر کار برگشته و ميوه هايي چون خربزه و هندوانه و انار را که به آساني نمي توان در بخچال نگهداري کرد، مي خرند. باشد که اين جشن و آيين، که در حد جشن نوروز و به روايتي، خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود اشاعه و دگرگوني هاي فني و صنعتي امروز، به عنوان گوشه اي از نمودهاي فرهنگي و قومي و تاريخي اين مرز و بوم، به دست فراموشي سپرده نشود. همهً شب هاي غم آبستن روز طرب است يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد اندرزنامه کورش پادشاه پارس فرزندان من، دوستان من؛ من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشتهام؛ من آن را با نشانههای آشکار دریافتهام. هنگامی که جان باختم، مرا خوشبخت بپندارید و کام من اینست که این پندار در کردار وگفتار شما نمایان باشد. من دوستان را با نیکوئیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبر خویش دیدهام. زادگاه من تکۀ کوچکی از آسیا بود؛ من آن را اکنون سرافراز و بلندپایه باز میگذارم. باید آشکارا جانشین خود را برگزینم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. فرزندانم؛ من شما را از کودکی چنان آداب آموختهام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو کبوجیه مپندار که ستون زرین فرمانروائی تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان نیکو برای پادشاه ستون استوارتری هستند. پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در جهان نیستم در میان زر و سیم مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید.
من همواره مردم را دوست داشتهام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان فراوانی میبخشد آمیخته گردم. اکنون میپندارم جان از پیکرم میگسلد. از همه پارسیان و همپیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من گرد آیند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بندی رنج نخواهم برد پدرام گویند. به فرجام این اندرز من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را سرشکسته گردانید به دوستان خود نیکی کنید. بدرود پسران دلبندم و دوستان من؛ بدرود گرداورنده: ( فرنشین بخش دینی-فرهنگی انجمن بشترنا) آتشكده آذر فرنبغ- فيروز آباد ، فارس اين آتشكده در زمان اردشير بابكان بنا شده و بعد از حمله تازيان آتش آن به عقداى يزد متقل شده و تا 700 سال در آنجا از آن نگهدارى ميشد . پس از آن به اردكان يزد جا به جا ميشود تا در سال 1318 خورشيدى به آتشكده شهر يزد برده ميشود كه هنوز نيز كماكان در آن محل افروخته ميباشد عكس: حسين كريم زاده نماز به تو ای آتش ای بزرگترین آفریده اهورا مزدا و سزاوار ستایش افروخته باش در این خانه. پیوسته...
آذر روز از ماه آذر سوم آذرماه ايراني آذرگان، جشن احترام به آتش، آفريده هفتم اهورامزدا ميراث خبر، گروه فرهنگ، آرزو رسولي _ ماه نهم سال و روز نهم ماه ايرانيان به نام آذر و به معني «آتش» ناميده مي شود. پاسباني اين ماه و اين روز به ايزد آذر واگذار شده است. روز آذر از ماه آذر به دليل هم زمان شدن روز و ماه جشني در ايران برگزار مي شد موسوم به «آذرگان» يا «آذرجشن». به روايت ابوريحان بيروني، در اين روز مردم به زيارت آتشكده ها مي رفتند.
سعدي 
Azargan
امروزه اين جشن هنوز هم در ميان زردشتيان در روز نهم آذر تقويم زردشتي كه برابر با سوم آذر تقويم رسمي كشور است، برگزار مي شود و البته به جشن مختصري همراه با اوستاخواني به ويژه خواندن «آتش نيايش» محدود شده است. امسال به دليل تغييراتي در هيات رييسه انجمن زردشتيان و جا به جايي هايي كه در حال انجام گرفتن است و نيز به دليل درگذشت شادروان موبد موبدان جهانگير اوشيدري اين جشن برگزار نمي شود.
«آتش نيايش»، نماز مخصوص آتش، بخشي است از يسناي 62، بند 9 كه با اين كلمات آغاز مي شود: «نماز به تو اي آتش، اي بزرگ ترين آفريده اهورامزدا و سزاوار ستايش.»
وجود نيايشي براي آتش اهميت اين عنصر را نزد ايرانيان آشكار مي سازد. ايرانيان شاخه اي از هند و اروپايياني كه قرن ها پيش از ميلاد، از سرزمين هاي سرد شمالي در جستجوي يافتن سرزمين هاي گرم، سرانجام در اين سرزميني كه بعدها «ايران» خوانده شد، سكني يافتند، ارزش گرما و نور و آتش را بسيار بيشتر از ديگر مردمان درك مي كردند. آتش براي آنان نشان هر نوري است، نور خورشيد و ماه (آتش آسماني) يا شعله آتش سوزان و امروزه نور چراغ فروزان.
اهميت اين عنصر آن چنان بوده است كه در اساطير ايران، ايزدي براي آن در نظر گرفته اند. آذر / آتش / آتُر / آتَر ايزدي است كه او را پسر اورمزد به شمار آورده اند و آتش روشن نشانه مرئي حضور اورمزد است. تقدس و گرامي بودن آتش ريشه كهن دارد. كليه اقوام روي زمين به شكل و عنواني آتش را ستوده و گرامي داشته اند. پيشرفت هاي بشري نيز مرهون اين عنصر است كه موجد و مولد و محرك بخار و الكتريسيته و گاز و كشتي و راه آهن و كارخانه و كليه صنايع بوده و هست. امروز در روي زمين ملتي كه مواد سوختني چون نفت و زغال سنگ در خاك او فراوان باشد، ثروتمند و مورد توجه همه دنياست. آتش ظلمت شب را بر مي چيند، در سرماي سخت، گرماي رهايي بخش خود را نثار آدميان مي كند. كانون خانواده را گرمي مي بخشد و پخت غذا را تامين مي كند. ايرانيان جشن هاي متعددي در گراميداشت آتش داشته اند كه مهم ترين و باشكوه ترين آنها جشن سده (دهم بهمن) است. «آذرگان» دومين آذر جشني است كه در روايات ذكر مي شود و طبق روايت بيروني در اواخر زمستان برگزار مي شده است. آذر جشن اولي مصادف با چهارم شهريور به نام شهريورگان در اوايل زمستان بوده است. ظاهرا از زماني كه روايت بيروني را شامل مي شده تا امروز يك جا به جايي تقويمي رخ داده است. چون امروزه آذرگان در فصل پاييز و تقريبا اوايل فصل سرما واقع شده است. بيروني در مورد اين جشن مي نويسد: «رسم است كه در اين روز خود را با آتش گرم كنند، زيرا اين ماه آخرين ماه زمستان است و سرما در پايان فصل سخت تر و حادتر مي شود. اين جشن آتش است و به نام فرشته موكل بر همه آتش ها چنين خوانده شده است و زردشت فرمان داده است كه در اين روز به آتشكده ها بروند و در آن جا قرباني ها كنند و در كارهاي جهان به مشورت بپردازند.»
البته منظور از قرباني مراسم يزش زردشتيان است چون مي دانيم كه زردشت با قرباني خونين مخالف بود.
قرينه هندي ايزد آتش، اَگني است كه در اسطوره هاي هندي رابط ميان خدا و آدميان است. در ميان روميان و يونانيان هم آتش مقدس بوده است. هستيا Hestia خداي آتش يونان و وستا Vesta خداي آتش روميان بود. وستا معبدي داشت كه دوشيزگان خدمتگزار آن بايد در پاكدامني به سر مي بردند و نمي گذاشتند آتش مقدس كه پشتيبان دولت روم تصور مي شد، خاموش شود.
در برگزاري آيين هاي زردشتي آتش مركزيت دارد. در اين دين، سه گروه آتش مقدس آييني وجود دارد به نام هاي آتش بهرام، آتش آدِران و آتش دادگاه . آتش بهرام قداست خاصي دارد؛ براي اين كه با تشريفاتي طولاني آماده مي شود. شانزده آتش را از منابع مختلف جمع آوري مي كنند و آنگاه 1128 بار آن را تطهير مي كنند، يعني هيزم را روي آتش مي گيرند؛ وقتي با گرماي آتش، اين هيزم شعله ور شد، يك مرحله تطهير انجام گرفته است. اين جريان يك سال به درازا مي كشد. تعداد آتش هاي بهرام محدود است و به مراقبت خاص نياز دارد. آتش آدران از چهار نوع آتش تهيه مي شود و اين آتش را هم با آن كه اهميت كمتري از آتش بهرام دارد، روحانيان پاسداري مي كنند. اما از آتش دادگاه حتي يك غير روحاني نيز مي تواند نگهداري كند.
علاوه بر آتش هاي آييني، تقسيم بندي ديگري از آتش در اوستا آمده است. بنابر يسناي 17، بند 11، در جهان پنج گونه آتش مينوي هست:
1 . آتش برزيسوه (Barzisavah) كه در برابر اورمزد مي سوزد.
2 . آتش وهوفريانه (Vohufrayana) كه در تن مردمان و جانوران جاي دارد (به عبارتي: غريزه)
3 . آتش اوروازيشته (Urvazishta) كه در گياهان است.
4 . آتش وازيشته (Vazishta) كه در ابرهاست (به عبارتي: آذرخش). در اسطوره تيشتر، ايزد باران، او به هنگام نبرد با ديواپوش (ديو خشكسالي)، گرز خود را بر همين آتش مي كوبد و از شراره اين آتش است كه ديو سپنجروش Spanjarush، همكار ديواپوش، از وحشت خروشي بر مي آورد و هلاك مي شود (نماد رعد و برق پيش از باران تند).
5 . آتش سپنيشته (Spanishta) كه در كانون هاي خانوادگي جاي دارد.
به جز اين دو گونه تقسيم بندي، سه آتش يا آتشكده بزرگ اساطيري نيز وجود داشته كه عبارت بودند از: آذر فَرَنْبَغ (آتش موبدان)، آذر گُشْنَسْبْ (آتش ارتشتاران) و آذر بُرزين مهر (آتش كشاورزان). اين سه آتشكده را سه قهرمان زميني، به ترتيب جمشيد در فارس، كيخسرو در آذربايجان و كي گشتاسب در خراسان تاسيس كردند. در دوره ساساني آتشكده هايي با اين نام ها وجود داشته است كه در روايت ها اصل آنها را از اين آتش هاي اساطيري دانسته اند. براي شخصيت مينوي آتش در اوستا اسطوره هايي نقل شده است كه زيباترين آن، داستان ستيز اين ايزد با ضحاك (اژي دهاك) سه سر، شش چشم و سه پوزه بد آيين است بر سر فرّه ايزدي. هنگامي كه جمشيد، پادشاه آرماني اساطيري ايران مرتكب گناه شده و غرور بر او چيره مي شود، فرّه ايزدي (نيروي آسماني كه در وجود او به وديعه نهاده شده بود) از او مي گريزد. اين فرّه در سه نوبت و در سه بخش به شكل مرغي به پرواز در مي آيد. بخش اول را مهر دريافت مي كند كه بر همه سرزمين هاي اهورايي سلطه مي يابد. دومين بخش نصيب فريدون مي شود كه بر اژي دهاك پيروز مي شود. سومين بخش را گرشاسب دلاور كه اژدهاي شاخدار و زيان بخشان ديگر را نابود مي كند، نصيب مي برد. پيش از آن كه فريدون بر فرّه دست يابد، اژي دهاك (ضحاك) ويرانگر براي دستيابي به فره ايزدي مي تازد و آتش سعي در نجات آن دارد. ستيزي ميان اين دو در مي گيرد و همچون دو پهلوان به رجزخواني با يكديگر مي پردازند. اژي دهاك تهديد مي كند كه هرگز نخواهد گذاشت آتش روي زمين بدرخشد و آتش تهديد مي كند كه اگر اژي دهاك بر فره دست يابد چنان بر پشت و دهان او آتش خواهد افروخت كه تاب راه رفتن نداشته باشد و آنچنان اژي دهاك را وحشت زده مي كند كه او دست پس مي كشد. به اين ترتيب، فرّه نجات مي يابد و به درياي فراخكرد (درياي بي انتهاي كيهاني در اساطير ايران كه در كنار البرز است و يك سوم زمين را در بر مي گيرد) مي رود. تا سرانجام فريدون بر آن دست مي يابد.
هنگامي كه زردشت مي خواهد گشتاسب را به دين خود فراخواند، با بيست و يك نسك اوستا و سَرو هميشه سبز و آتش هميشه روشن به دربار گشتاسب مي رود و معجزات خود را به او عرضه مي كند. سرانجام براي ثبات بخشيدن به ايمان گشتاسب كه هنوز ترديدي در خاطرش هست، بهمن و ارديبهشت امشاسپند و ايزد آتش خود را به او مي نمايند و ترديد را از انديشه او مي زدايند.
به اين ترتيب، ايزد آتش در اشاعه دين زردشت نيز نقش مهمي داشته است. در اساطير ايران، خداوند در شش نوبت پيش نمونه هاي شش پديده اصلي آفرينش را مي آفريند كه عبارتند از: آسمان، آب، زمين، گياه، جانور و انسان. اما اين اعتقاد نيز وجود داشته كه آفريده هفتمي هم هست و آن «آتش» است. هر چند وجود آتش پيدا و محسوس است اما چون «در همه چيز پراكنده است» (گزيده هاي زادسپرم)، بنابراين در شش آفرينش ديگر نيز ساري و جاري است. نه تنها تخم و بذر همه جانداران (گياهان و حيوانات) از آتش اشتقاق يافته بلكه آتش در رگ و ريشه زمين نيز وجود دارد. اگر ريشه گياهان در زمستان از سرما خشك نمي شود و آب چشمه ها در زمستان گرم است به اين سبب است. آتش در آسمان نيز هست. زيرا برقي كه مي زند آتش است. خود خورشيد طبيعتي آتشين دارد كه مي تواند گرما و نور بدهد. اين آتش فروزان از روشنايي بي كرانه كه جايگاه اهورامزداست و در بالا لبه آسمان قرار دارد، مي آيد (بند هشن).
در دعاي «آتش نيايش»، آتش را باشنده خانه مردمان (نمانا ناهو مَشيا كَنام) مي دانند. به آن آتش بايستي «هيزمي كه هست خشك و در روشنايي نگريسته شده» و بوي شايسته (بويده) و خوراك شايسته (فِتوَه) رساند.
«آتش چشم دوخته است به دست هاي همه گذركنندگان. چه چيز مي آورد دوست براي دوست؟ دوست گذر كننده براي دوست يكجانشين. كاش دوست براي دوست بياورد هيزم از راه اَشويي بريده شده، يا بَرسَم از راه اَشويي گسترده شده يا چوب انار از براي او. پس آفرين كند آتش اهورامزدا داده» (آتش نيايش، بند 14).
اتاقي كه آتش مقدس در آن مي سوزد، چهارگوش است و به سه طرف (غرب، شمال و شرق) پنجره دارد تا غير روحانيان بتوانند آيين نيايش را دنبال كنند و پرستش خودشان را به جا آورند. مردم از ورودي غربي وارد مي شوند. (ردّ پاي بناي آتشكده ها را در معماري ايران پس از اسلام در ساختمان بسياري از مسجدها مي توانيم ببينيم، از اين جمله است مسجد جامع فَهرَج يزد).
در وسط آتشكده، روي يك ميز سنگي، ظرفي فلزي وجود دارد كه آتش در آن نگهداري مي شود (آتشگاه) و همچون شاهي مورد احترام قرار مي گيرد.
همچون ساير عناصر آفريده خداوند (آب و باد و خاك)، آتش نيز بايد به دور از ناپاكي ها باشد. از اين رو، زردشتيان هيچ گاه آتش را به كثافات نمي آلايند. جسد و لاشه را در آتش نمي سوزاند و حتي مراقبند كه بخار دهان و نفس به آتش نرسد. به همين جهت سيگار و قليان كشيدن نزد زردشتيان نارواست.
از اين گذشته، در نمازهاي پنج گانه كه زردشتيان هر روزه به جا مي آورند، قبله آنان روشنايي و نور است به هر شكلي كه تجلي نمايد.
احترام گذاشتن به آتش و رو به سوي نور نماز خواندن باعث شده عده اي كه از فلسفه اين دين اطلاع نداشتند، زردشتيان را «آتش پرست» بخوانند. خود كلمه «آتش پرست» يعني «كسي كه از آتش پرستاري و نگهداري مي كند» و اصلا در مفهوم جايگزين كردن آتش با خداي يكتا نيست اما به غلط چنين مفهومي از آن استنباط شده است. حال آن كه مي دانيم خداي يگانه در نزد زردشتيان با نام «اهورامزدا» خوانده مي شود و اگر آنان تجلي خداوند را در نور مي دانند، مشابه اين امر را در اديان ديگر نيز مي يابيم. در قرآن مجيد، سوره نور، آيه 35 آمده است: «اللّهُ نور السموات و الارض» (خداوند نور آسمان ها و زمين است). در انجيل، رساله اول يوحنا، باب اول، آيه 5 مي خوانيم: «اين پيغامي است كه ما از او شنيده و اينك به شما بازگو مي كنيم كه خداوند نور محض است و ظلمت و تيرگي در او به كلي وجود ندارد.»در تورات، سفر خروج، باب سوم، آيه هاي 1 _ 5 مي نويسد: «اما موسي گله پدر زن خود، يَترون (Yatrun)، كاهن مديان (Median) را شباني مي كرد و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوريب (Hoorib) كه جبل الله باشد، آمد. فرشته خدا در شعله آتش از ميان بوته اي ظاهر شد و چون او نگريست اينك آن بوته به آتش مشتعل است اما سوخته نمي شود و موسي گفت اكنون بدان طرف شوم و اين امر غريب را ببينم كه بوته چرا سوخته نمي شود. چون خداوند ديد كه براي ديدن مايل بدان سو مي شود، از ميان بوته ندا در داد و گفت: «اي موسي اي موسي. گفت: لبيك. گفت: بدينجا نزديك مشو و نعلين خود را از پاهايت بيرون كن زيرا مكاني كه در آن ايستاده اي زمين مقدس است و من خداي تو هستم.»همين موضوع در قرآن، سوره طه، آيات 10 _ 13 نيز آمده است. در آيات 11 و 12 اين سوره مي خوانيم: «چون موسي به آن آتش نزديك شد، ندا شد كه اي موسي، من پروردگار توام، تو نعلين از خود به دور كن كه اكنون در وادي مقدس قدم نهادي.»
زردشت نيز در يسنا، كرده 32، بند 2 مي گويد: «به آنان اهورامزدا، پروردگاري كه با پاك منشي پيوسته و با نور يكسان است، با خشترا (شهرياري) پاسخ دهد.»
از تمام اين آيات آسماني چنين بر مي آيد كه كليه پيامبران بزرگ خداوند يكتا را نورالانوار و فروغ بي پايان يا شعله فروزان مي دانند.
در تمام اديان نيز براي پرستش خداي يكتا قبله معين شده است تا تمام پيروان مذهب كه در محلي اجتماع كردهاند، يكنواخت به يك سو رو كنند و يكدل و يك زبان به پرستش بپردازند و با تمركز به سويي معين بر خيالات نفساني و تمايلات شيطاني خود غلبه كنند و به اين ترتيب، راز و نياز خود را به خالق كل بهتر برسانند. قبله مسلمانان كعبه است. ساختمان كليساي مسيحيان طوري است كه محراب آن هميشه رو به مغرب است و در نتيجه مسيحيان هنگام نماز رو به سوي مشرق مي كنند. يهوديان هنگام نماز رو به سوي بيت المقدس دارند. قبله زردشتيان هم نور است.
پروفسور طاهر رضوي، از دانشمندان مسلمان هندي و استاد دانشگاه كلكته نيز در كتاب خود به نام «پارسيان اهل كتاب اند» به مقايسه دين زردشت با ساير دين هاي آسماني مي پردازد و توضيح مي دهد كه در قرآن و تورات هم بارها از آتش و فروغ ستايش شده است. او همچنين در قياس مناسك زردشتي در احترام به آتش و مراسم حج در ميان مسلمانان، مي گويد: «كساني كه خارج از دايره اسلام اند، چون مي بينند كه حجاج بيت الله الحرام در زمان زيارت كعبه مقدسه، حجرالاسود را از روي شوق و شعف بوسيده و قبله خود ساخته و موافق آداب مخصوص زيارت، پاره اي آيات و ادعيه عربي تلاوت مي كنند، ما را هم سنگ پرست گمان مي كنند. ليكن شبهه نيست كه ما اين سنگ را پرستش نميكنيم بلكه در موقع زيارت مكه آن را مقدس شمرده و به آن فقط احترام مي گذاريم. پارسيان (زردشتيان ساكن هند را مي گويند.) را حال بدين منوال است. آنها هم هرگز آتش را پرستش نميكنند بلكه آن را احترام مي گذارند.»
منابع:
_آذر گشسب، موبد اردشير؛ «خُرده اوستا»، تهران: چاپ راستي، 1354.
_ آموزگار، ژاله؛ «تاريخ اساطيري ايران»، تهران: سمت، 1380.
_ بويس، مري؛ «تاريخ كيش زرتشت»، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران: توس، 1374.
_ پورداود، ابراهيم؛ «يشت ها»، ج 1، تهران: طهوري، 1347.
_ كريستن سن، آرتور؛ «نمونه هاي نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه اي ايرانيان»، ترجمه و تحقيق: ژاله آموزگار و احمد تفضلي، تهران: نشر چشمه، 1377.
_ ويدن گرن، گئو؛ «دين هاي ايران»، ترجمه منوچهر فرهنگ، ويراسته آرزو رسولي، تهران: آگاهان ايده، 1377




