تبليغاتX
تارنگار فرهنگی انجمن بشترنا

تارنگار فرهنگی انجمن بشترنا

تارنگاری برای رسیدن به آرمان های انسانی

علت پیدایش و رواج عرفان به شکل تصوف

علت اساسي ظهور و رواج تصوف در ايران اينست که ايرانيان در نتيجه قرنها زندگي در تمدن مادي و معنوي بالاترين پيشرفت ها را کرده و به عاليترين درجه رسيده بودند. در زيبا شناسي بر همه ملل آسيا برتري داشتند و هنرهاي زيبا مانند نقاشي، پيکر تراشي و موسيقي و هنرهاي دستي در فلز سازي و بافندگي و صنايع ديگر به حد کمال رسيده بودند. و با طبع زيبايي پسند ايراني که ذوقيات را در چند قرن از نياکان خود ارث برده بوند و يادگار گرانبهايي مي دانستند سازگار نبود، در پـي مـسـلـک و طريقه اي مي گشتند که اين قيدها را درهم نوردند و آن آزادي ديرين را دوباره بدست آورند. تصوف بهترين راه گريز براي رسيدن به اين آزادي فکري بود، بهمين جهت از آغاز متصوفه ايران سماع و موسيقي و رقص را که ايرانيان به آن خو گرفته بودند نه تنها مجاز و مباح ميدانستند، بلکه در برخي از فرق تصوف آنها را نوعي از عبادت و وسيله تقرب به مبدأ و تهذيب نفس و تصفيه باطن شمردند و از آغاز کتابها و رسايل درباره مباح بودن سماع پرداختند.

حتي متشرعان بزرگ ايران مانند غزالي در (احياء علوم الدين) و (کيمياي سعادت) در اباحت آن بحث کرده اند.

يکي از نخستين وسائلي که صوفيه براي استرضاي اين نگراني ايرانيان اختيار کردند از راه شعر و شاعري بود که موضوع بحث يکي از فصول تاريخ نهضتهاي فکري ايرانيان است.

نخستين شخص از پيشروان تصوف ايران که شعر فارسي را براي تعليمات خود پذيرفتند، ابوسعيد ابوالخير بود.

ابوسعيد ابوالخير می گفت: تصوف دو چيز است، يک سو نگريستن و يکسان زيستن.

و گفت اين تصوف عزتيست در دل، و توانگريست در درويشي، و خداونديست در بندگي، سيري است در گرسنگي، و پوشيدگي است در برهنگي، و آزاديست در بندگي، و زندگاني است در مرگ، و شيريني است در تلخي.

 متشرعاني که شعر را اغواي اجنه و مخالفت با شرع مي دانسته اند و شاعران را گمراه مي شمرده اند وي را مورد طعن و لعن قرار داده اند و حتي به دربار پادشاهي از او ناليده اند.

توجه خاصي که بزرگان تصوف ايران به زبان فارسي داشتند و مخصوصا مقيد بودند که تعليمات خود را به نظم و نثر فارسي ادا کنند مي رساند که خواست اکثريت مردم ايران و کساني که به زبان تازي کاملا آشنا نبوده اند چه بوده است. وانگهي ايشان به مراتب به توجه عوام بيش از خواص اهميت مي داده اند و ترجيح مي دادند که به زبان عوام مقصود خود را ادا کنند.

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 9:56 توسط انجمن بشترنا| |

عرفان چيست؟

عرفان معجوني شگفت انگيز از مکتب هاي مختلف فلسفي جهان است. در عرفان عقايد برهمن ها، بودائي ها، رواقيان، نسطوريان، مهريان، عقايد مسلمانان زاهد، عقايد افلاطونيان جديد و حتي نکاتي از آئين زرتشت مي توان يافت.

از کلمه عرفان "ميستيک" يا "ميستيسيزم" يا "گنوسيسم" که با معني "مرموز، پنهاني، مخفي" است و به فارسي آن را "عرفان" ترجمه شده، بطور متداول و معمول جهان بيني ديني خاصي مفهوم مي گردد، که امکان ارتباط مستقيم و شخصي و نزديک (و حتي پيوستن) و وصل آدمي را با خداوند، از طريق آنچه به اصطلاح: "شهود" و "تجربه باطن" و "حال" ناميده ميشود جايز و ممکن الحصول ميشمارد.

انديشه مندان نوع انسان به دو دسته منقسم ميشوند. دسته اي معتقد به حقيقت اين عالمند و مي گويند آنچه به وسيله حواس ما درک ميشود به ذات خود قائم است، و با زوال ما زوال نمي پذيرد. گروه ديگر به حقيقت اين عالم معتقد نيستند و مي گويند: جهان خارج، مجموعه ايست از تصورات ما؛ به عبارت ديگر: مجموعه اي از معاني ذهني است که بذات خود حقيقت ندارد و اگر وجودي دارد در ذهن است.

مناقشه طرفداران اين دو نظريه که يکي را پيروان مکتب اصالت ماده و ديگري را پيروان مکتب اصالت تصور ناميده اند، سرتاسر تاريخ فکر بشري را اشغال کرده است. براي تلفيق و جمع ميان اين دو نظريه، کوششهاي فراواني صورت گرفته است که از بحث ما خارج است.

عارفان از بين دو نظريه بالا راه ميانين را گزيده اند. بدين معني که به ادراکات حواس که جهان آگاهي عملي از آن تکوين مي يابد اقرار مي کنند، و آن را قوه تصويرگر فکر مي دانند، ولي به وجود جهاني از علل که در ماوراء مدرکات حواس قرار دارد نيز قائلند، و مي گويند آن را حقيقتي است برتر از حقيقت عالم حسي.

بنابراين عارفان بدين طريق راه حل ميانه اي را پيش مي نهند که بيشتر مورد توجه دينداراني است که مي خواهند ميان دين و لوازم اخلاقي آن از يکسو، و موهبتهاي علم که از تجربه حسي حاصل شده است از ديگر سو، تلفيق کنند.

البته اين بدان معني نيست که صوفيه پيرو مکتب اصالت ماده ساده اي هستند و به عالم حس ،وجودي مطلق ارزاني مي دارند. بلکه اذعان دارند که اقرار به وجود عالم حس از جهت سلوک آدم ضروري است، زيرا آدمي تا در قيد حيات است در اين جهان محسوس زندگي مي کند و سلوک خود را نسبت به آن بنا مي نهد. از سوي ديگر صوفيه پيروان خود را از اقامه برهان عقلي بر وجود خداي تعالي برحذر مي دارند و بطوري که "کانت" در "متناقضات" خود ميگويد، اين کوششي است بي نتيجه. با اين وضع آنها ميخواهند پيروانشان از راه مشاهدهً باطن، به وجود آگاه شوند و با حقيقت ازلي رو به رو گردند. وقتي صوفي در اين راه قدم نهد مي تواند تجربه اي مافوق اين تجربه هاي معمولي حاصل کند، و بدرک آن حقايق متعالي نائل آيد.

بهر صورت عرفان دين نيست و اگر غايت دين، ميسر ساختن رويت خداست در آخرت، عارف براي حصول اين رويت منتظر نمي ماند؛ بلکه به اعمالي متوسل ميشود که آنها را فوق فرائض ديني ميشمارد. او به سعادت اين جهان رغبتي ندارد، بلکه مي کوشد تا به سعادتي متعالي تر از آن دست يابد. همه توجه او به حقايق و ارزشهاي روحي است و هر چه را جز آن باشد بي ارج مي شمارد، و به لذتي دل بسته است که از هر لذت ديگر فراتر  است.

اين نکته نيز قابل اشاره است که اين لذت نتيجه ايست که عارف بدون آنکه براي نيل به آن سعي کرده باشد فراچنگ مي آورد، و او هرگز اين لذت را مقصود غايي خود قرار نداده است، زيرا هدف غايي عارف جز اتحاد با خدا نبوده است. اتحادي که همه هدفها و غايات محدود و شخصي در آن معدوم گرديده است، بديهي است اين اتحاد، در عرفان اقوام مختلف جهان بصورتهاي متفاوت بيان شده است که مستلزم بحث جداگانه اي مي باشد.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:11 توسط انجمن بشترنا| |

ايرانيان باستان هيچ گاه آب دهان بر زمين يا در آب نمي‌انداختند

ایرانیان باستان آخشيج یا چهار عنصر( آب، باد، خاك و آتش)را آلوده نميكردند.

 ايرانيان باستان از ليواني كه لب ديگري با آن تماس پيدا كرده بود، نمي‌آشاميدند

آن زمان كه بيماري‌هاي واگير گريبان مردمان زيادي را در گوشه و كنار جهان مي‌گرفت، در ايران باستان هيچ بيماري واگير شيوع نيافت.

تهران _ ۱۵ فروردين 1384_ ميراث خبر
گروه تخصصي، آرزو رسولي: آن زمان كه بيماري‌هاي واگيردار گريبان مردمان زيادي را در گوشه و كنار جهان مي‌گرفت، در ايران باستان، بر اساس شواهد موجود، هيچ بيماري واگيرداري شيوع نيافت.
در مطالعه ايران باستان، يكي از مواردي كه همواره براي پژوهندگان شگفتي آفرين بوده، سطح بالاي رعايت بهداشت در ميان ايرانيان باستان است كه ريشه در اعتقادات آنان داشته است. ايرانيان احترام ويژه‌اي براي آخشيج يا چهار عنصر (آب، باد، خاك و آتش) قائل بودند و معتقد بودند نبايد اين عناصر را آلوده كرد. به خصوص آب و آتش از چندان قداستي برخوردار بودند كه آلودن آنها جزو بزرگترين گناهان شمرده مي‌شد.
امروزه، با آگاهي از انتقال آلودگي‌ها و بيماري‌ها از طريق آب جاري اهميت پاكيزه نگهداشتن آب را بهتر درك مي‌كنيم.
هرودوت مي‌نويسد: «ايرانيان در ميان آب بول نمي‌كنند، در آب تف نمي‌اندازند، در آن دست نمي‌شويند و متحمل هم نمي‌شوند كه ديگري آن را به كثافاتي آلوده كند، احترامات بسياري براي آب منظور مي‌دارند.» (كتاب اول، بند 138).
«استرابون»، جغرافي‌دان يوناني، ‌نيز مي‌نويسد: «ايرانيان در آب جاري استحمام نمي‌كنند، در آن لاشه و مردار نمي‌اندازند، عموما آنچه ناپاك است در آن نمي‌ريزند.»
در زند اوستا نقل است كه تيرداد، پادشاه ارمنستان، برادر بلاش اول اشكاني (51 _ 78 م) كه از خاندان بسيار پارساي زرتشتي بود، مي‌بايست در سال 66 ميلادي به روم مي‌رفت و تاج ارمنستان را از نرون، امپراتور روم، دريافت مي‌كرد. او در مسير خود، براي آن كه مبادا آب دريا را بيالايد، از راه خشكي خود را به روم رسانيد. بسياري از دستورهاي بهداشتي كه ايرانيان خود را موظف به رعايت آنها مي‌دانستند، ريشه پيش زرتشتي داشتند و زرتشت آنها را تقويت كرد. در اعتقادات ايرانيان و سپس زرتشتيان، نفسي كه از سينه بيرون مي‌آيد، آلوده كننده است. به همين مناسبت موبدان زرتشتي به هنگام اجراي مراسم ديني جلو دهان خود را مي‌پوشاندند.
در علم امروز، مي‌دانيم كه بسياري از بيماري‌هاي واگير‌دار از راه تنفس منتقل مي‌شوند و پوشاندن دهان و بيني به خصوص در هنگام بيماري تا چه حد اهميت دارد.
طبيعتا آب دهان نيز آلوده است و ايرانيان هيچگاه آب دهان بر زمين يا در آب نمي‌انداختند، آنان از ليواني كه لب ديگري با آن تماس پيدا كرده، نمي‌آشاميدند، از ظرف همگاني نمي‌خوردند. دستوراتي كه هنوز در ميان زرتشتيان رعايت مي‌شود. ايرانيان سر غذا صحبت نمي‌كردند. اين كار از نظر اعتقادي، به سبب احترام به خرداد، امشاسپند موكل بر آب، و امرداد، امشاسپند موكل بر گياهان، بوده كه خود يكي از موارد رعايت بهداشت است. عطسه و خميازه و آه ناپسند است و حتي المقدور بايستي از آنها پرهيز كرد. آب بايستي زلال و صاف و پاك نگاه داشته شود. آنچه ناپاك و نجس است، از قبيل مدفوع يا پارچه آلوده با خون، يا از همه اينها ناپاك‌تر، مردار را نمي‌گذارند با سرچشمه طبيعي آب چون درياچه و نهر و چاه آب تماس پيدا كند. ايرانيان براي شست و شو هيچگاه داخل آب فرو نمي‌رفتند بلكه آب به حد نياز بر مي‌داشتند. اگر جسمي خيلي آلوده بود، ابتدا آلودگي آن را با ماده ديگري بر طرف مي‌كردند و سپس با آب شست و شو مي‌دادند. معمولا اين ماده واسط ادرار گاو بوده كه حاوي آمونياك و ضد عفوني كننده است. در فارسي ميانه به آن گومز Gomez (فارسي امروز: كميز) يا پادياب Padyab مي‌گفتند. به هنگام آلودگي شديد پس از ضد عفوني كردن جسم آلوده با گومز، آن را با خاك خشك نيز پاك مي‌كردند و سپس با آب مي‌شستند.
احكام پاك نگهداشتن آتش نزد ايرانيان كمتر از آب نبوده است. در ايران، هيچگاه جسد مرده را نمي‌سوزاندند و براي نابود كردن زباله نيز از سوزاندن استفاده نمي‌كردند تا آتش، اين آفريده سودمند خداوند، و نيز هوا را آلوده نسازند. تنها چوب خشك و تميز و مواد خوشبو و نذورات بي‌غش را به شعله‌هاي آتش پيشكش مي‌كردند. حتي به هنگام پخت و پز، نهايت احتياط را مي‌كردند تا چيزي به آتش نيفتد. براي از ميان بردن زباله‌ها از راه‌هاي ديگري غير از سوزاندن استفاده مي‌كردند كه در نوع خود بسيار جالب بود. فضولات پاك و خشك را (مانند استخوان آفتاب خورده) در خاك دفن مي‌كردند. اما براي زباله‌هاي ديگر، اتاق‌هاي كوچك و مجزايي مي‌ساختند به نام لرد Lard.
همه طرف اين اتاق بسته بود و تنها روزنه آن به خارج، منفذي مانند لوله بخاري بود كه در سقف مسطح آن تعبيه مي‌شد و پلكاني به آن مي‌رسيد. زباله آلوده را از اين منفذ به درون اتاق مي‌انداختند و وقتي اتاق به اندازه كافي پر مي‌شد، اسيد روي آن مي‌ريختند تا زباله از ميان برود. ظاهرا اين رسم در ميان زرتشتيان اطراف يزد تا حدودي باقي مانده است.
يكي ديگر از موارد بهداشتي كه در ايران آن زمان به درستي رعايت مي‌شد، مبارزه با حشرات زيانبار و آلوده كننده تحت عنوان كلي «خرفستران» بود. كاري كه امروزه با مواد شيميايي حشره كش انجام مي‌دهيم، در آن زمان با ابزاري به نام «خرفسترگان» يا «خرفستركش» انجام مي‌شد كه در پهلوي، به آن «مارغن» يا «ماركش» مي‌گفتند و عبارت از چوبي بود كه به دسته آن تسمه‌اي چرمي متصل بود. كشتن خرفستران همچون ساير موارد بهداشتي چنان پشتوانه اعتقادي يافته بود كه از ثواب‌هاي بزرگ به شمار مي‌آمد. اين رسم تا اواسط سده نوزدهم ميلادي هم در ميان زرتشتيان كرمان رايج بود و روزهاي خاصي به صحراهاي اطراف شهر مي‌رفتند و حشرات و جانوران نامطبوعي چون مار و سوسمار را مي‌كشتند. از آنجا كه سپندارمد، امشاسپند موكل بر زمين است و اوست كه محصولات كشاورزي در معرض گزند خرفستران را محافظت مي‌كند، اين مراسم در روز جشن سپندارمد (ششم اسفند) برگزار مي‌شد.
در اعتقادات ايراني، همان گونه كه جسد و مردار نجس و آلوده است، هر آنچه از بدن جدا شود نيز حكم مردار را پيدا مي‌كند و آلوده است. از اين رو، كوتاه كردن مو و ناخن با تشريفات بهداشتي خاصي همراه بوده است. ناخن يا موي چيده شده را كه ماده مرده يا «هخر» ناميده مي‌شد، در پارچه‌اي مي‌پيچيدند و در حالي كه آستين‌ها را بالا زده و بسته را دور از بدن خويش نگهداشته بودند، آن را به لرد (اتاق زباله) يا زميني باير مي‌بردند و در حالي كه «سروش باژ» (يكي از دعاهاي زرتشتي) مي‌خواندند، سه شيار روي زمين مي‌كشيدند و بسته را روي زمين مي‌گذاشتند و اندكي خاك روي آن مي‌ريختند.
رعايت همه اين موارد، در حفظ بهداشت عمومي موثر است. طبعا چنين مردمي براي بهداشت شخصي نيز اهميت خاصي قائل بودند. هر ايراي مومني بايد جسمي پاك و طاهر داشته باشد. زرتشتيان پيش از هر نماز از نمازهاي پنج گانه روزانه، بايد دست و صورت و پاي خويش را مي‌شستند و در اصطلاح امروزي، وضو مي‌گرفتند. همانند دين امروزي ما، غسل‌هاي متعددي هم داشته‌اند كه به آن، «اوريخت» مي‌گفتند، به معني «آبريزي».
پاكيزگي ايرانيان شامل خانه و مسكن آنان نيز مي‌شد. خانه‌ها هميشه آب و جارو شده بود و پيش از هر جشن يا روز مقدس خانوادگي، خانه تكاني مي‌كردند.
اين اندازه اهميتي كه براي پاكيزگي قائل بودند، ناشي از انديشه‌اي اعتقادي است كه گيتي را صحنه نبرد بي‌امان ميان نيكي و بدي مي‌داند. بدي همواره نيكي را تهديد مي‌كند و هر مومني بايد با انجام دادن اعمال خوب و رعايت بهداشت و پاكيزگي كه خود بخشي از نيكي است، به ياري آنچه پاك و نيك است برود و از پاكيزگي به عنوان اسلحه در برابر هجوم بدي و شقاوت به دنياي مادي سود ببرد. پاكيزگي از اخلاق و اخلاق از پاكيزگي جدا نيست.
هر گونه آلودن آفرينش‌هاي بي‌جان با پليدي، قدغن و حرام است. در قوانين طهارت، پاك نگهداشتن فلز نيز به عنوان عنصري كه از آسمان است، اهميت دارد و فلزات گرانبها را نبايد به دست بدكاران داد. با اين انديشه و اعتقاد، ايرانيان به هنگام صدقه دادن دقت مي‌كردند تا صدقه را به مستحق آن برسانند.
منابع:
بويس، مري، تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي‌زاده، جلد 1ول، تهران: توس، 1374.
بويس، مري، «ديانت زرتشتي در دوران متاخر»، در ديانت زرتشتي، ترجمه فريدون وهمن، تهران: انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1348.
پور داود، ابراهيم، يشت‌ها، جلد اول، تهران: طهوري، 1347.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:11 توسط انجمن بشترنا| |
مردم از این پنج چیز بدکار یا بد نام می شوند :

نخست از بی رحمی

دو دیگر از مسخرگی

سه دیگر از خشمگینی

چهارم از بی ایمانی به روح و روان

و پنجم از فریب دادن دیگران

از اندرزهای اوشنر دانا *

* اوشنر ، وزیر کی کاوس ، مردی بسیار خردمند و دانا بود که با تدبیر و دانش خود سبب شد کاوس شاه بر هفت کشور پادشاهی کند ، او زبان مردم کشورهای آن زمان را نیز نیک آموخته بود .

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:49 توسط انجمن بشترنا| |
 

 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گــُل بدمد باز و تو در گــِل باشی

کاروان رفت و تو در خواب وبیابان در پیش

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

(حضرت حافظ)

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:22 توسط انجمن بشترنا| |
«کسی که دانا و خردمند است، با منش‌نیک خود حقیقت را دریافت خواهدکرد. چنین کسانی با نیروی معنوی و گفتارنیک خود از آیین راستی پشتیبانی می‌کنند و نسبت به مزدااهورا وفادارند و شایسته‌ترین یار و مددکار مردم به شمار می‌روند»
گاتها – یسنا 31 – بند 22
باورمندان به این سخنان مانتره در درازای تاریخ و سده‌های بسیار توانستند با بهره‌گیری از آموزه‌های اشوزرتشت و دیگر یاران و پیروان این پیام‌آور ایرانی، در گسترش فرهنگ دانایی و خردمندی کوشش کنند و آن را برای همگان و به ویژه حکمرانان و شاهان بایسته و شایسته دانستند. این باور و رفتار در ادبیات ایران کهن و به ویژه شاهنامه که خود نامه خرد و دانایی است، نمود و نشانه‌های بسیار دارد.
خردورزی رکن اصلی بینش و فرهنگ ایرانی است. برابر فرهنگ ایرانی انسان خردمند همواره کوشش بر یادگیری و پیشرفت و دانش‌اندوزی دارد و انسانی که دارای خرد و دانش باشد، درک بهتری از جهان پیرامون خود و آفرینش را خواهد داشت. چون کسانی که همواره و از دیرباز به جامعه انسانی و جهان آفرینش خدمت کرده و بر بالندگی آن افزوده‌اند، انسان‌هایی خردمند و دانا بوده‌اند که زندگی خود را صرف فراگیری دانش و معرفت ساخته‌اند. درک جهان هستی بدون دانش امکان‌پذیر نیست و ابزار این دانش خرد است که اورمزد آن را به آدمی بخشش کرده‌است. جای خوشبختی و بالیدن است که ایرانیان نخستین اقوامی بوده‌اند که براین مهم پی برده‌اند و بدان ارزش قایل شده و بر دیگر اقوام جهان آموخته‌اند.
در گذشته همواره یکی از مهم‌ترین و بهترین آموزه‌ها و پند و اندرزهای بزرگان و فرزانگان به مردمان به ویزه شاهان و پهلوانان، پیروی از خرد و دانش بوده‌است. این فرهنگ همچنان نیز در بین ایرانیان جاری است و همواره گفتار نخست بزرگان به کودکان و جوانان در جامعه ایرانی گرایش به خردورزی و دانش‌اندوزی است. در جای‌جای گفتار فردوسی در شاهنامه می‌خوانیم که وزیران خردمند و بزرگان ایران همواره شاهان و سرداران و دلاوران را به خردمندی رهنمون بوده‌اند و در هر شرایطی حتی در میدان نبرد و روبه‌رو شدن با دشمن، خردمندی و دانا بودن را از اهم صفات می‌دانستند.
در اندرز زال به کیکاووس پادشاه کیانی چنین آمده‌است:
خردمند پیروز و با هنگ و سنگ به نیک و بد خود شناسد درنگ
بهوش و باندیشه و هنگ و رای در آرد زمـــین و زمــان زیر پــای
در شاهنامه نه تنها خرد لازمه زندگی است، بلکه همچو زیوری آراسته برای مردمان به‌ویژه بزرگان دانسته شده‌است. در اصل این خردورزی و دانایی است که بزرگی و سروری را پدید می‌آورد. در بینش شاهنامه، حکومت برازنده کسی است که دارای خرد و دانایی باشد و کسی که فاقد این امتیاز باشد حق حکمرانی بر مردمان را ندارد. چون در آیین و فرهنگ ایرانیان شاه نماینده اورمزد در جهان خاکی است و بایسته است که شاه انسانی خردمند و اندیشمند و با تدبیر باشد. در ایران باستان چنان‌چه پادشاهی دارای دانایی و نیک‌اندیشی نبود، فر شاهی از او گسسته می‌گشت.
کسی را دهد تخــت شاهی خدای که با فر و برز است و باهوش و رای
در شاهنامه به دانایی و خردمندی شاهان بسیار اشاره گشته و همواره به شاهان یادآوری شده که در انجام کارها خردمند باشند. خردورزی و دانایی بود که موجب می‌گشت شاهان دارای دادگری و نیکی باشند و هر شاهی که رفتار و کردارش مغایر با خرد و هوش بود، در جهت مخالف رفتار جامعه و انسانیت گام بر می‌داشت. چون خردمندی شاهان موجب سازندگی و پیشرفت جامعه می‌شد. از امتیازات و ارزش‌های شاهان ایران در دوران باستان اهمیت دادن آنان به دانش و فراگیری آن برای مردم بود. هر پادشاهی که در این زمینه بیشتر گام بر می‌داشت در نظر مردمان گرامی‌تر بود.
کنون ایرج اندر خور نام اوی همه بهتـــری باد فرجام او
دبیر و خردمنـد و با رای بود بهر جایگه پـای بر جای بود
خرد پرورد جــــان دانندگان خرد ره نماید به خوانندگان
دل‌ای‌شاه‌مگسل ز‌راه خرد خرد نــام و فـرجام را پرورد.

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 22:24 توسط انجمن بشترنا| |
                             روز پزشک بر جامعه پزشکی مبارک باد

  سوگند نامه پزشکي:

" اكنون كه با عنايات و الطاف بيكران الهي در شرف پذيرفتن مسئوليت خطير پزشكي قرار گرفته ام ... من در برابر قرآن كريم به خداوند قادر متعال ، خدايي كه بر همه امور آگاه است و تمامي موجودات در قبضه قدرت اوست سوگند ياد مي كنم كه به احكام مقدس اسلام و حدود الهي با ديده احترام بنگرم ، از خيانت و تضييع حقوق بيماران به طور جدي پرهيز كنم . نسبت به حفظ اسرار آنان جز در مواقع ايجاب ضرورت شرعي پايبندي كامل داشته باشم و خدا را در همه حال حاضر و ناظر شئون خود بدانم ."

روز اول شهريورماه ، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ  عرصه طب در ايران ، روز پزشک ناميده شده است.

" ابوعلي حسين بن عبدالله " معروف به ابن سينا ، پدرش از مردم بلخ و مادرش ستاره از اهل افشنه نزديك بخارا بود . او در سال 370 هجري قمري در افشنه يا خورمشين متولد شد و در بخارا به كسب علم پرداخت . ادبيات ، قرآن ، فقه و حساب را نزد پدر آموخت و سپس نزد ابوعبدالله ناتلي منطق ، هندسه و نجوم را فرا گرفت ، از آن پس به تعقيب علوم طبيعي ، مابعدالطبيعه و طب پرداخت .

ابن سينا پس از معالجه نوح بن منصور پادشاه ساماني به دربار نوح راه يافت و در سن بيست و يك سالگي شروع به تاليف كتب مختلف نمود و پس از چندي در سراسر ايران شهرت بسزائي يافت .


و
ي سالهاي آخر عمر خود را در اصفهان در حمايت علاءالدوله كاكويه گذرانيد و در سفري كه همراه او  به همدان مي رفت بيمار شد و به سال 428 درگذشت آرامگاه وي هم اکنون در شهر همدان قرار دارد.

او را به واقع بايد از نوابغ روزگار دانست . ابن سينا عمر خود را در راه كسب علم و دانش و تاليف كتب مختلف صرف كرد و آني از كار علمي فراغت نيافت .


تعداد
تاليفات او تا يكصد و بيست کتاب  گفته شده كه اغلب آنها به زبان عربي است و از آن جمله كتاب شفا در فلسفه و حکمت، قانون در طب و اشارات شهرت جهاني دارد . معروفترين اثر وي به زبان فارسي ، دانشنامه علائي است و بسياري از نوشته هاي ابن سينا به زبانهاي ديگر ترجمه شده است .

  به واقع  پزشکان  ضامن سلامت جامعه ، امنيـت روحي بيماران و فرشتگان نجاتي هستند که  درد جسم را  با روح  بلندشان در سايه  لطف الهي التيام  مي بخشند. 

 

                                     دانش پزشکی در ایران باستان

                                          

یکی دانشهایی که ایرا‌‌ن‌زمین در آن نقش مهمی را ایفا کرده دانش پزشکی است. دانش پزشکی در ایران پیش از دوره اوستایی و ظهور اشوزرتشت وجود داشته. زمانی که زرتشت که خود نیز یکی از پزشکان برجسته عهد باستان ایران می باشد پا به عرصه وجود می گذارد، قرنها یا هزاران سال بوده که این دانش در ایران زمین رواج داشته است. اوستا که مجموع کاملی از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زرتشت تا به دوره او می باشد، اشاره‌های بسیاری به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد. همچنین در دیگر کتابهای پهلوی و پارسی بدان اشاره ها برمی خوریم٬ مانند شاهنامه٬ بندهش.
 

 

نوشتار زیر حاصل استفاده از چندین مقاله و تلخیص آنهاست
متون کهن آمده:

جمشید( چهارمین پادشاه پیشدادی) نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. در دوره پادشاهی او هفتصد سال نه گیاهی خشکید و نه جانداری بیمار شد.

پزشکان مشهور ایران باستان:

در اوستا از قهرمانی به نام «ثرتیه» نام برده شده است که «نخستین پزشک» قلمداد شده است. در «ثرتیه» از اهورامزدا تقاضا میکند که علاجی علیه همه زهرها و یک کارد فلزی برای عملیات پزشکی به او بدهد. اهورامزدا پاسخ می دهد که هزاران و میلیون ها گیاه درمان بخش آفریده ام که از آن میان، «گوکرن» منبع همه داروهاست. گوکرن، نام درخت مقدس افسانه ای است که در دریای فراخکرد جای دارد. هوم سفید، گاو شاخ، و کوکنار، معادل های دیگری هستند که برای این درخت افسانه ای، تصور شده است و جملگی جنبه درمانی داشته اند.

بند ۴ یسنا ۹:
آنگاه به من پاسخ گفت هوم پاک دور دارنده ی مرگ٬ ویونگهان مرا نخستین بار میان مردمان خاکی جهان آماده ساخت. این پاداش به او داده شد که او را پسری زاییده شد٬ آن جمشید دارنده رمه خوب٬ کسی که در شهریاری خود جانور و مردم را نمردنی ساخت.

پس از ویونگهان پدر جمشید پیشدادی و خود جمشید که یکی دیگر از پزشکان آریایی می باشد به ترتیب در بندهای پسین همچنان پرسش خود را ادامه می دهد و هوم در پاسخ به او (زرتشت) تا چهار پزشک را نام می برد که به ترتیب پس از ویونگهان ، دومین بار آبتین(پدر فریدون پیشدادی) ، سومین بار اترت پدر اورواخشه و گرشاسب و چهارمین بار پورشسپ پدر پیامبر ایرانی اشو زرتشت می باشد. در اوستا از پزشکان دیگری نام برده شده که میتوان از آنها جاماسپ وسئنا که بعدها سیمرغ نام گرفت نام برد.

تخصصهای مختلف دانش پزشکی در ایران باستان
دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:

۱- اشو پزشک(بهداشت)

۲- دادپزشک(پزشک قانونی)                                                  

۳- کارد پزشک(جراح)

۴- گیاه پزشک(دارو عطاری)

۵- مانتره پزشک(روان پزشک)

یکی از طبیبان(پزشکان) به وسیله اشا درمان کند٬ کسی به‌وسیله قانون شفا بخشد٬ کسی با کارد درمان کند٬ کسی که با گیاه درمان کند کسی که با کلام مقدس(مانتره) درمان بخشد......
"اردیبهشت یشت بند ۶"

1- اشو پزشک (بهداشت)

اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ....) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند٬ پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند٬ بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند٬ خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.

۲- داد پزشک (پزشک قانونی)

این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده٬ پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند. اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.همچنین امور مومیایی مردگان به دست اینگونه پزشکان بود که این عمل بیشتر در مصر باستان معمول بوده.


3- کارد پزشک (جراح )
همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است.

در وندیداد فرگرد هفتم بند ۳۹ در مورد کارد پزشکی چنین آمده:
کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دِوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دِوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.

همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد.
درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:

پیامـد یکـی موبـد چیـره دست
همان ماهرخ را به می کرد مسـت

شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه
بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه

چنان بی گزندش برون آورید
که کس در جهان این شگفتی ندید                                           






پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.

- گیاه پزشک (اورو پزشک)  :

پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند٬‌ ‌ چین٬ ‌میان رودان٬ مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است.

در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد ۲۰ بند ۶ آمده:

تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.


از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا ۹ بند ۳ و ۴ و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.
غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.


5- مانتره پزشک (روان پزشک) :
منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد.
آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش٬‌ ‌ خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.

وندیداد فرگرد ۷ بند ۴۴ آمده:

ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش٬ یکی با دارو٬ یکی با سخن ایزدی درمان کننده٬ آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است.

نظر ایرانیان باستان درباره بیماریها و منشا آنها:


بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها٬ پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانتره) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) مانتره می باشد. گاتها مقدس مانتره می باشد٬ یسنا مانتره می باشد٬‌ ‌ نماز مانتره می باشد٬‌ ‌ اندیشه نیک٬‌ ‌ گفتار نیک٬‌ ‌ کردار نیک مانتره می باشد. تمام آموزشهای زرتشت مانتره می باشد. نیاکان ما معتقد بودند و ما نیز معتقدیم و ایمان داریم هرگاه که روح و روان و اندیشه سالم و شاداب است٬ تن و بدن و زندگی نیز سالم و شاداب است. و هرگاه روح و روان و اندیشه رنجور و افسرده باشد تن و بدن و زندگی هر چقدر که قوی باشد رو به سستی می گذارد. و یکی دیگر از این درمانبخشها فراگیری دانش و ادب برای رسیدن به کمال انسانی می باشد.

رقیه بهزادی، نویسنده کتاب «قوم های کهن، در قفقاز، ماورای قفقاز، بین النهرین و هلال حاصلخیز» درباره تاریخچه علم پزشکی در ایران باستان نوشته است: «به سبب تقسیم دو گانه جهان به یک آفرینش خوب و یک آفرینش بد، همه بیماری های جهانی از پدیده های انگرمینو (منیوی بد) به شمار می آمد. در وندیداد، اهورامزدا اعلام می دارد که انگرمینو 99 هزار و 999 بیماری آفرید که شمار آن البته به صورت های مختلف تخمین زده شده است. در بخش های مختلف اوستا، شمار قابل ملاحظه ای از نام های بیماری ها حفظ شده است.»
گیگر نویسنده و پژوهشگر کتاب «فرهنگ ایران شرقی» خود به دقت نام بیماری های موجود در آثار ایران باستان را ذکر کرده است. اگر چه برای بسیاری از آنها نتوانسته است معادل دقیق و مشخص عنوان کند. اما انواع بیماری های تب، سر و پوست در میان آنها مشخص و تفکیک شده است.
رقیه بهزادی از برخی بیماری های نام برده شده در کتاب وندیداد، یاد کرده است:
1. واورشی : احتمالا یک بیماری مقاربتی است
2. تب زایمان یا نفاس:eclampcia and preeclampcia
3. اسکندا : ممکن است به مفهوم بریدگی باشد
4. اگهوستی : راشیتیسم
5. دروکا : مسلما سنگ کلیه یا صفرا است
6. کورگها : ظاهرا همان است که در فارسی امروزی به آن کورو یا کورک می گویند.
7. آستائیریا : ظاهرا نام یک بیماری است که بر روی بدن جوش هایی مانند دانه های آبله یا سرخک ظاهری می شود.

همین طور در میان شماری از بیماری هایی که کاملا ناشناخته است، سه بیماری با «اژ» آغاز می شود و احتمالا ناراحتی هایی است که بر اثر گزش مار به وجود می آید.

اساس علم پزشکی در کتاب اوستا، سه چیز است: کارد، گیاهان درمانی و کلام که به نظر می رسد منظور جراحی، پزشکی و دعا و نیایش باشد. در کتاب «قوم های کهن...» آمده است: «چنین به نظر می رسد که اوستا به معالجه به وسیله دعایا افسون بیش از همه چیز اهمیت می دهد. به طوری که «مانتر بیشاز»، یعنی کلام شفابخش را پزشک پزشکان می نامد. در واقع، به کلام شفابخش یا کلام مقدس، شخصیت داده شده و از او به عنوان یکی از ایزدان یاد می شود: «ای کلام مقدس، ای درخشان، مرا شفا ببخش».
در وندیدا، کلام مقدس مفهومی بیش از دعا دارد و به معنی ورد و افسونی برای دور کردن بیماری هاست: «بیماری را به عقب می رانم، مرگ را عقب می رانم، درد و الم را به عقب می رانم، سردرد را به عقب می رانم... آبله را به عقب می رانم.»

قانونهای پزشکی در ایران باستان
در وندیداد، احکامی نیز برای پزشکی ذکر شده است، مثلا آمده است که داوطلب پزشکی برای آزمایش جراحی نباید از مزداپرستان استفاده کند، بلکه باید یکی از دیوپرستان را مورد آزمایش قرار دهد. هر گاه بیماری را جراحی کند و در نتیجه بیمار هلاک شود و این کار بار دوم و سوم تکرار شود، داوطلب پزشکی برای همیشه از حرفه پزشکی محروم خواهد شد. اگر در این کار اصرار ورزد و به یک نفر مزدایی آسیب برساند، متهم به جنایتی معادل آدمکشی خواهد شد. اما پس از سه بار تجربه موفقیت آمیز، وی به عنوان یک پزشک شایسته، به شمار خواهد آمد.
همچنین پزشکان، وظایف و مزد ویژه ای داشتند. رقیه بهزادی، برخی از این وظایف را این گونه برمی شمارد: پزشک باید به شتاب به عیادت بیمار برود. هر گاه شخص شب هنگام بیمار شد، پزشک باید تا پیش از پاس دوم شب خود را به او برساند، اگر در طول شب بیمار شود، پزشک باید تا پیش از سپیده دم بر بالای سر بیمار برسد.

حق ویزیت ! در ایران باستان:

دستمزد پزشک دقیقا تناسب با مقام بیمار داشت و موبدان، تنها با دعا و دادن برکت، به پزشک دستمزد می دادند!

رییس خانواده یا قبیله یا ده یا فرمانده استان به ترتیب یک خر، یک اسب، یک شتر و یا چهار اسب به عنوان دستمزد به پزشک می پرداختند. بیماران زن، به پزشک چهار پای ماده به عنوان دستمزد می پرداختند.

اخلاق پزشکی در ایران باستان:
در کتاب «قوم های کهن...» شرایط یک پزشک کامل در ایران باستان، این طور نقل شده است: «باید اندام های بدن و مفاصل و درمان بیماری های آن ها را بداند. باید ارابه شخصی و دستیار داشته باشد و باید مهربان باشد و حسود نباشد. آرام سخن بگوید و هیچ گونه غروری نداشته باشد. دشمن بیماری ولی دوست بیمار باشد. حجت و حیا را رعایت کند و به دور از جنایت، آسیب رسانی و زورگویی باشد. شتابان به کار بپردازد، یار بیوه زنان باشد. رفتاری نجیبانه داشته باشد. پاسدار شهرت خوب باشد. به خاطر سود کار نکند، بلکه پاداشی معنوی را در نظر داشته باشد. در دادن گیاهان درمان بخش مهارت نشان دهد تا جسم را از بیماری برهاند و فساد و ناپاکی را دور کند. آرامش بیشتری ببخشد و لذایذ حیات را افزون سازد.»


از اوستا که بگذریم در دوره های پس از زرتشت این دانش همچنان نزد ایرانیان رو به رشد و نمو نمود. عمده کار پزشکی و دانش پزشکی نزد موبدان و مغان ایرانی بود. بهترین آموزگاران دانش پزشکی و ستاره شناسی مغان ایران بوده اند و این علوم پشت به پشت از آنها به شاگردانشان انتقال پیدا می کرده. متاسفانه در یورش بی رحمانه مقدونیان(اسکندر)٬ اعراب٬ ‌تاتارها و افغانها بسیاری از نوشته ها و کتابهای ارزشمند دانشمندان ایرانی را از بین رفته و کتابهای پزشکی نیز از این قانون مستثنی نبوده است. از پزشکان نامور ایران نیز در دوره های بعد می توان از مانی؛ روزبه و بزرگمهر نام برد. در دوره هخامنشی نیز پزشکان بی شماری بوده اند که دانشمندان یونانی و دیگر ملل از آنان بهره برده اند. عمده دانش پزشکی آن دوره و حتی دوره ماد و دوره های پسین بر دانش اوستایی استوار بوده.

دوره ساسانیان نیز دانشمندان دیگر کشورها در دانشگاه گندی شاپور برای فراگیری دانشهای گوناگون از جمله پزشکی مشغول درس خواندن بوده‌اند٬ مانند دیوژن. فرهنگستان گندیشاپور (که بصورت نیمه‌عربی‌وار جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال۲۷۱ بدست شاهنشاهان ساسانی در خوزستان بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان گندیشاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانش‌های فلسفی و پزشکی تدریس می‌شد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در گندیشاپور روی داده است.

گندیشاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی "دژ نظامی شاپور" بوده است. برخی پژوهشگران بر اینند که بنگاهی همانند به گندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته است. شهری به نام گندیشاپور را شاپور دوم فرزند اردشیر ساسانی پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور دوم گندیشاپور را پایتخت خود قرار داد.



نام‌آوری گندیشاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی انجام گرفت. خسرو انوشیروان گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در گندیشاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترین‌های دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است

.

چنین گوید برزویه طبیب، مقدم اطبای پارس، که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود. و اول نعمتی که ایزد تعالی و تقدس، بر من تازه گردانید، دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من، چنان که از برادران و خواهران مستثنی شدم و به مزید تربیت و ترشیح مخصوص گشت. و چون سال عمر به هفت رسید، مرا بر خواندن علم و طب تحریص نمودند. و چندانکه اندک وقوفی افتاد و فضیلت آن بشناختم، به رغبت صادق و حرص غالب در تعلم آن کوشیدم، تا بدان صنعت شهرتی یافتم و در معرض معالجت بیماران آمدم. آنگاه نفس خویش را میان چهار کار که تکاپوی اهل دنیا از آن نتواند گذشت، مخیر گردانیدم: وفور مال و لذات حال، و ذکر سایر و ثواب باقی. و پوشیده نماند که علم طب نزدیک همه‌ی خردمندان و در تمامی دین‌ها ستوده است. و در کتب آورده‌اند که فاضل‌تر اطبا آن است که بر معالجت از جهت ذخیرت آخرت مواظبت نماید، که به ملازمت این سیرت نصیب دنیا هر چه کامل‌تر بیاید و رستگاری عقبی مدخر گردد، چنان که غرض کشاورز در پراکندن تخم، دانه باشد که قوت او باشد، اما کاه که علف ستوران است به تبع آن هم حاصل آید. از جمله بر این کار اقبال تمام کردم و هر کجا بیماری نشان یافتم که در وی امید صحت بود، معالجت او بر وجه حسبت بر دست گرفتم، (برای رضای خدا و بدون طمع و اجر) و چون یک چند بگذشت و طایفه‌ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم، نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم: «ای نفس! میان منافع و مضار خویش فرق نمی‌کنی، و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تبعت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک؟ و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکر شافی واجب داری، حرص و شَرَه این عالم فانی به سرآید. و قوی‌تر سببی ترک دنیا را مشارکت این مشتی دون عاجز است که بدان مغرور گشته‌اند. از این اندیشه ناصواب درگذر و همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان، که راه مخوف است و رفیقان ناموافق و رحلت «نزدیک و هنگام حرکت» (به سوی مرگ) نامعلوم... به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند، لکن در آن نگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت خلاصی طلبیده آید، آمرزش بر اطلاق مستحکم شود؛ آنجا که جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند، و به علت های مزمن و دردهای مهلک مبتلا گشته، اگر در معالجت ایشان برای حِسبَت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد، اندازه‌ی خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت؟» چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم، به راه راست باز آمد و به رغبت صادق و حسبت بی ریا به علاج بیماران پرداختم و روزگار در آن مُستغرق گردانیدم تا به میان آن، درهای روزی بر من گشاده گشت

بنابراین فرهنگستان گندیشاپور از کانون‌های اصلی دانش‌ورزی، فلسفه و پزشکی در جهان باستان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانش‌آموختگان دانشگاه گندیشاپور شده است. کتاب "تاریخ الحکمه" (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله می‌پردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد.

تمامی کتاب‌های شناخته شده آن روزگار در زمینه پزشکی، در کتابخانه گندیشاپور گردآوری و ترجمه شده بود، با اینکار گندیشاپور تبدیل به کانون اصلی انتقال دانش میان خاور و باختر گشت. گندیشاپور و همچنین آموزشگاه وانسیبین که پیش از فرهنگستان گندیشاپور در خوزستان بنیاد شده بود تأثیر بزرگی در شکل گرفتن نهاد «بیمارستان» بویژه کلینیک آموزشی در جهان داشتند.

در سال‌های آغازین پیدایش دین اسلام در عربستان، دانشکده پزشکی و بیمارستان جندیشاپور شمار زیادی استاد ایرانی، یونانی، هندی و رومی را در خود جا داده بود. گفته شده که حتی پزشک شخصی محمد، پیامبر اسلام، نیز از دانش‌آموختگان (فارغ‌التحصیلان) دانشکده پزشکی گندیشاپور بوده است.

دانش پزشکی در ایران پس از حمله و یورش اعراب چند قرنی رو به کاهش و افتادگی گذاشت لیکن با کوشش بزرگمردان و دانشمندان و با عنایت اورمزد این دانش مانند گذشته و بهتر از آن رو به بالندگی گذاشت. به طوریکه دانشمندان بی شماری از دوره ی اسلامی به بعد از یاران به دانش جهان کمک شایانی کردند و کمتر کسی مانند آنها را میتوان یافت٬ بزرگانی چون ابن سینا؛ محمد زکریا رازی؛ فارابی؛ خیام که نامشان همواره در تاریخ پزشکی جهان می درخشد و موجب افتخار و سربلندی مردم ایرا‌ن‌زمین در تمام دوره ها می باشند.

 

 

ابر مرد خرد گرا و اهریمن ستیز

پوهنوال دکتور ب . شیوا مل

شيخ الرئيس . حجته الحق . ریس العقلا . شرف الملک ابوعلي سينا ( حسين پسر عبدالله حسن پسر علي پسر سينا)


در دنیای امروز کمتر ملتی است که به مفاخر گذشته خود توجه نکند زیرا یکی از علایم حیات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفی. علمی.فرهنگی .ادبی .سیاسی.اجتماعی و ملی انهاست که این گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سیر زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل برای اینده گان خود به میراث گذ اشته اند که باید انرا گرامی و عزیز داشت و انرا بارور ساخت .

شيخ الرئيس نواسه علي سينا، ‌معروف به ابن سينا . به قولی در ماه صفر سال 370 هجري قمري(مطا بق 980 میلادی ) از پدر بلخی ایی بنام عبدالله ( از سبب وزیر مالیه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مرکز ماورالنهر و خراسان انزمان انتقال نموده بود) و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورميثن(قریه ای میان بلخ و بخارا)طفلی چشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند .

. شركت در جلسات بحث از دوران كودكي ، به واسطه پدر كه از پيروان آنها بود . بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه استاد وي ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی ، ‌ابن سینا را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل حافظه قوی و نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت .

تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري خود ، وي را به نزد خود خواست تا او را تداوی نماید ابو علی ابن سينا بعد از تداوی از نوح تقاضا کرد تا به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يابد و از ان استفاده نماید این تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به اين ترتيب وي توانست با استفاده از این کتابخانه در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات تسلط يابد ( خاندان سامانیان از مردم بلخ بودند و دین زردشتی داشتند سامان خدا از روشناسان و حاکم بلخ بود والی عربی خراسان در نصف قرن هشتم میلادی با سامان دوست شد وسامان دین اسلام اختیار کرد از جمله نواسه هایش اسمعیل پسر احمد در سالی 892 میلادی بعد از مرگ برادر ش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانیان را بنیان گذاشت . ص 97 افغانستان در مسیر تاریخ ،م.غبار)

. وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت . بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در طب و كتاب الشفا يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود مشغول مي شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار میرود .

اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نوشت از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است . منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون در طب در هفت جلد نيز كه تا قرن ها از مهمترين كتب طبی به شمار مي رفت . شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، دواهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرانسوی و آلماني و ایرانی نيز ترجمه شده است و به عنوان متن درسي طبی در پوهنتون هاي اروپايي تا سال 1650 ميلادي به عوض آثارجالينوس و موندينو در دانشگاه هايLavain و Monpellier تدريس ميشد.

ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره معادن و مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود . درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند . اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين .

ابن سينا خرد مبتنی بر منطق داشت و به تقدم عالم معتقد بود و می گفت ( وجود خداوند بر جهان تقدم ذاتی دارد نه زمانی) او به موجودیت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سینا میگفت افعال و حوادث مستقیما از خدا بوجود نمی اید بلکه در نتیجه عمل غایی داخلی تکامل میابد . سینا کو شش زیاد کرد تا نظریات فلسفی خود را با عقاید عامه مسلمانان توافق دهد سینا همه قضایا را تنها به روش عقلی و کاملا مستقل از قران مورد بحث قرار میداد از این سبب بود که تا قرن ها از طرف خلافت ها و هیت های حاکم ارتجاعی اورا مظهر کفر و الحاد میدانستند و سوزاندن کتابهایش از سیاستهای متداول طی چند قرن در کشور های اسلامی منطقه بود زمانیکه اورا کافر و ملحد گفتن او گفت :

 کفری چو منی گزاف و اسان نبود     محکم تر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و ان هم کافر        پس در همه دهر یک مسلمان نبود

 و به واسطه عقل منطقي و نظام يافته خود حتي در طب نيز تلاش داشت تداوی را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد . تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب علم الهی و یا مابعدالطبيعه(متا فیزیک ) ارسطو را خواند و به حکم تصادف با استفاده از کتاب كه ابونصر فارابي که درباره اغراض ما بعد الطبیعه نوشته بود ، به معاني آن راه يافت . ابن سینا در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي که مصروف مطالعه ای فلسفه .عقايد و علوم مشاهی (ارسطو یی )بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكمت مشرقين و پيرو فلسفه اشراق شد با مرگ سینا تقریبا دوران فلسفه در مشرق به سر رسید روجر بیکن اورا بزرگترین استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب داده اند (فلسفه ابن سینا فلسفه مشاهی و متاثر از فلسفه نوع افلا طونی ودین اسلام است وی کوشیده است که فلسفه را با دین اسلام توفیق دهد معذالک جمع اورا کافر وملحد خوانده اند اگر چه او و ابن رشد هر دو از پیروان ارسطو بودند اما شیخ الریس کمتر از ابن رشد تابع اصیل یونان بودند .



اما سینا قبل از ابن رشد بین فلسفه و احکام شریعت شکافی به وجود اورد و اولین کسی است که در اسلام کتب جامع و منظم در فلسفه نوشته است و کتاب الشفا او در حکم دایره المعارف فلسفی است تاریخ اجتماعی ایران ج هشتم ) .وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون رازی و فارابي براي شكل گيري فلسفه صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد .

او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود پاسخ داد . تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت . به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند . وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي و معتقد بود. همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتيني دو قرن بعد از او بدان رسيدند در قرن پنجم هجری به وسیله پیشوایان مذهب و پیروان خانقاه مبارزه گسترده و شدید علیه علم و حکمت و مخصوصا فلسفه اغاز شد و در مدارس و مکاتب اهل علم تدریس هر گونه علم .فلسفه و حکمت را حذف کردند و جای انرا به تفسیر قران.احادیث. و اصول فقه واگذار کردند . علما مورد تکفیر اربابان مذهب قرار گرفت از جمله کسانیکه که با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغیان کرد حجته اسلام غزالی(450 الی 505هجری) بود که عمری فلسفه را اموخت و به علت یاس وحیرت و واهمه عجیبی که به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محکم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حکمت گردید.

غزالی در تهافت الفلا سفه (فارابی) و سینا را رد میکند و میگوید(علی التحقیق انها را ظلماتی فوق ظلمات فرا گرفته است) در المنقذ من الضلال متذکر شده است که این دو فیلسوف در بیست مورد در موضوع الهیات اشتباه کرده اند .در سه مورد مستوجب تکفیر و در هفده مورد مستوجب تبعید اند) و سه مورد که انها را از اسلام جدا میسازد و مورد تکفیر قرار میگیرند مینویسد: (1/ معتقد بودن انها بر اینکه خداوند حاکم بر کلیات است نه جزییات
2/ اعتقاد شان به تقدم عالم
3/اینکه اجساد حشر ندازد ثواب و گناه مربوط روح است نه جسم ).

تعرض به سینا بدینجا پایان نمپذیرد بعضی از دانشمندان کوته استین در قرون بعدی نیز به او تاخته اند از جمله عثمان بن عبدالرحمن موسوم به ابن صلاح (643) سینا را مرتد و بی دین شمرده و او را از جمله علمای خارج مذهب دانسته و خواندن کتاب های سینا را برای مسلمانان جایز نمی شمارد و گناه کبیره میداندو سینا را شیطانی از شیاطین لقب داده است) غافل از اینکه او خودش شیطان بزرگ بود . هر قدر از قرن وسطی دور تر میشویم و هر قدر رایره نفوذ دین بیشتر میشود این اعتراظات بیشتر و شدید تر میشود علت هم معلوم است زیرا منطق و نحوه استنتاج سینا با مبادی ظاهر بینان دین که پایه اش بر تعصب نهاده شده سازگار نیست مخصوصا که با هجوم ترکان عثمانی دین زا با خرافات . اساطیر وفانتزی ها امیخته ساختند و توده های کشور های اسلامی را در جهل و خرافه نگهداشتن تا هیت هایی حاکم بتواند براحتی حاکمیت نمایند و تنها دشمنی که دز مقابل هر گونه جهل و خرافه ایستادگی میکند علم و معرفت است بنا این مخالفت ها متدینین ظاهر نما با اشاعه فلسفه و حکمت امری طبعیی بشمارمیرود.

ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حالي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن خراسانی از خود به جاي گذاشت اما دریغ ودرد که امروز این صلابت تمدن خراسانی دارد که اهسته اهسته به باد فراموشی سپرده شود.

 گردآورنده: فرنشین انجمن بشترنا

نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:10 توسط انجمن بشترنا| |

 بهترین سایت خدمات دهی