تبليغاتX
تارنگار فرهنگی انجمن بشترنا

تارنگار فرهنگی انجمن بشترنا

تارنگاری برای رسیدن به آرمان های انسانی

 
جزایر مصنوعی امارات و خطر مرگ محیط زیست شاخاب پارس


به منظور اعتراض به این اقدام غیر مسئولانه کشور امارات و درخواست از دست اندکاران زیربط برای پیگیری سریع  و مستمر این امر اعتراض نامه ای به آدرس زیر ایجاد شده است. شما نیز با مشارکت در اطلاع رسانی در این زمینه گامی بلند در راستای صیانت از گنجینه شاخاب همیشه فارس بردارید
عنوان اعتراض نامه
:اين بار خود خلیج فارس در خطر است نه نامش
امضا اعتراض نامه

  امارات متحده عربي قصد دارد تا 10 سال آينده بيش از 325 جزيره مصنوعي در آبهاي شاخاب پارس بسازد و امكاناتي چون خطوط راه‌آهن، سكونتگاه و گردشگاه در آنها مهيا كند كه اگر همچنان بدون واكنش‌ مناسب كشورهاي حاشيه شاخاب فارس مواجه شود ديگر كسي گونه‌هاي زيستي نادر شاخاب هميشه فارس به ياد نخواهد آورد.

به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، امارات متحده عربي پس از سالها ادعاي بي‌اساس بر سر مالكيت جزاير طبيعي سه‌گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي حالا در صدد ساخت 325 جزيره مصنوعي در آبهاي شاخاب فارس است كه به گفته روزنامه «البيان» چاپ امارات براي احداث اين پروژه‌ها ميلياردها دلار هزينه شده و بيشترين اين پروژه‌ها متعلق به دوبي و در حدود 300 جزيره خواهد بود.
بزرگترين اين جزيره‌ها جزيره «السعديات» در ابوظبي است كه با وسعت 27 كيلومتر خواهد بود كه براي احداث آن بيش از 100 ميليارد درهم هزينه خواهد شد.
پروژه ساخت جزاير مصنوعي با شعار «مكاني بي‌نقض براي دور شدن از دنيا» شروع شده است كه مجري اين طرح، تشكيلات دولتي توسعه نخيل در دوبي است كه قرار است 3 جزيره به شكل نخل با طول هر كدام 6 كيلومتر و يك جزيره بيضوي به شكل نقشه 5 قاره كره زمين به طول 9 كيلومتر و عرض 6 كيلومتر با بودجه 20 بيليون دلار احداث كند. 

 مديريت امارات بر سواحل شاخاب فارس 20 برابر مي‌شود

امارات متحده عربي در حال حاضر بخش كوچكي از سواحل شاخاب فارس را كه حدود 60 كيلومتر است در اختيار دارد و در مقابل ايران دارنده يك هزار و 880 كيلومتر از سواحل اين دريا است.
سلطان بن سليم، مدير پروژه جزاير مصنوعي مي‌گويد با اتمام اين پروژه‌ها سواحل امارات از 60 كيلومتر به يك هزار و 200 كيلومتر افزايش مي‌يابد كه به اين ترتيب به نظر مي رسد كه كشور امارات در پي وسعت بخشيدن به خاك خود است. 

 مرگ محيط زيست شاخاب فارس در راه است 

شاخاب فارس داراي زيستگاه‌هاي عمده‌اي با تنوع بسيار است به طوريكه در بين علف‌هاي دريايي آن بيش از 600 گونه جانوران آبزي زندگي مي‌كنند.
آبسنگ‌هاي مرجاني، جوامع جلبكي، درختان حرا، مانگرو، 500 گونه ماهي، 15 گونه ميگو و 5 گونه نادر لاك‌پشت دريايي از ديدني‌هاي منحصر به فرد اين درياست.
اما كارشناسان سازمان‌هاي ناظر بين‌المللي در همين مراحل اوليه كار، از بين رفتن تنها ساحل مرجاني شناخته شده در دبي، ويران شدن آشيانه‌هاي ساحلي لاك‌پشت‌هاي دريايي و تبديل اب شفاف دريا به لجن زار خبر مي‌دهند. 

 سازمان محيط زيست ايران چه كرد؟

سيد‌محمدباقر نبوي، مديركل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست درباره عكس‌العملي كه نسبت به ساخت جزاير مصنوعي توسط امارات در شاخاب فارس داشته‌اند، مي‌گويد: از راپمي (تشكيلات بين‌المللي حافظ محيط زيست شاخاب فارس) خواسته‌ايم تا روند اين ساخت و سازها را مطابق با ضوابط زيست‌محيطي بررسي كند.
وي به خبرنگار فارس گفت: ساخت و سازهاي درون شاخاب فارس، قطعا براي آبهاي ساحلي و براي حمل ونقل دريايي مشكل ساز خواهد بود.
مدير كل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست تصريح كرد: قبل از احداث اين جزاير مصنوعي در داخل دريا بايد ارزيابي زيست محيطي صورت مي‌گرفته است كه اين موضوع را نيز از «راپمي» پيگيري خواهيم كرد كه اگر قبل از احداث آنها اين ارزيابي صورت نگرفته باشد، جرم تلقي مي‌شود.
نبوي ادامه داد: از «راپمي» خواسته‌ايم كه تمهيداتي را در نظر بگيرد تا روند احداث چنين جزاير مصنوعي كنترل شود.
وي با بيان اينكه فرق شاخاب فارس با مابقي درياها اين است كه داراي اكوسيستم خيلي حساسي است و نيمه بسته است، اظهار داشت: محيط سالم دريا بايد براي تمام كشورها باشد چون منبع درآمدي مهمي براي همه كشورهاي حاشيه است كه سالم بودن آن به نفع تمام كشورهاست.
به گفته وي شاخاب فارس منطقه‌اي با شرايط خاص و شكننده زيست محيطي است كه هرگونه اقدامي در آن بايد با ملاحظات زيست محيطي صورت گيرد.
تداخل در اكوسيستم و افزايش آلودگي در آب دريا از جمله عواقب اين ساخت و سازها در دريا به اعتقاد مديركل محيط ز يست دريايي‌ سازمان حفاظت محيط زيست است. 

 ايران به سازمان ملل متوسل مي‌شود

حدود يك ماه پيش در حاليكه عكس‌العمل جدي از سوي مسئولان كشور نسبت به اين فاجعه زيست محيطي در شاخاب فارس رخ نداد، محمد‌جعفر سادات موسوي، رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس در اعتراض كتبي به كوفي عنان، احداث جزاير مصنوعي توسط امارات متحده عربي يا هر كشور ديگر در منطقه را باعث به خطر افتادن محيط زيست و تضعيف دوستي و همزيستي مسالمت‌آميز موجود خواند.
وي در اين نامه خطاب به كوفي عنان نوشت: «بي‌شك اطلاع داريد كه امارات همسايه ما در ساحل جنوبي شاخاب فارس در پي احداث جزاير مصنوعي متعدد در شاخاب فارس است كه مساحتي بيش از 50 كيلومتر مربع را مي‌پوشاند كه در اين خصوص به دنبال مداخله شما در موضوع هستم و اين نامه صرفا تلاشي براي نشان دادن نارضايتي‌ و نگراني‌ ما در خصوص كار در حال انجام توسط امارات متحده عربي است.»
وي منظور از ارسال اين نامه را پرداختن به جنبه‌ مالي اين كار ندانسته و تصريح كرده است: «اقدام امارات پيامدهاي جدي و مخرب بر ملاحظات محيط زيستي خواهد داشت.»
در حاليكه اين نامه يك ماه پيش به وزارت امور خارجه رفته است حدود 10 تا 15 روز پيش به تازگي به سازمان ملل ارسال شده است. 

 تعلل وزارت امور خارجه در ارسال نامه به سازمان ملل

محمد جعفر سادات موسوي، رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس به خبرنگار فارس مي‌گويد: نامه‌اي كه خطاب به كوفي عنان نوشتم حدود 12 روز در وزارت امور خارجه ماند و مسئولان اين وزارتخانه علت نگه داشتن اين نامه را تعطيلات تابستانه مجلس عنوان كردند و اظهار داشتند كه چون نامه دربسته بوده و مجلس هم تعطيل آنها منتظر اجازه از بنده بوده‌اند.»
وي ادامه مي‌دهد: «مسئول وزارت امور خارجه به جاي اينكه روند ارسال نامه به سازمان ملل را كند كنند مي‌توانستند با يك تماس با بنده به روند كار سرعت بخشند و به جاي 15 روز پيش يك ماه پيش نامه را ارسال مي‌كردند.»
وي درباره عكس‌العمل‌هاي مقامات خارجي پس از ارسال اين نامه مي‌گويد: تاكنون هيچ بازخوردي نداشته است.
اميدواريم مسئولان كشور ايران نسبت به جلوگيري از وقوع پيامدهاي منفي زيست محيطي و اقتصادي ناشي از اين ساخت و سازها هر چه سريعتر اقدام جدي انجام دهند.

  وزارت خارجه : ارسال این نامه برایمان بد تمام می شود!

 رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس درباره نامه اعتراض آميز اين فراكسيون به دبير كل سازمان ملل نسبت به ساخت جزاير مصنوعي توسط امارات در آبهاي شاخاب فارس، گفت: وزارت امور خارجه پس از گذشت چند ماه، هنوز اين نامه را به سازمان ملل ارسال نكرد

محمدجعفر سادات موسوي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: وزارت امور خارجه عليرغم اعلام قبلي گفته است كه هنوز اين نامه را به سازمان ملل ارسال نكرده است چون در اين نامه اشكال املايي وجود داشته و آدرس سازمان ملل به طور كامل يادداشت نشده است .
به گفته وي وزارت امور خارجه علت ديگر اينكه اين نامه ارسال نشده است را تبعات سياسي آن عنوان كرده است.
رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس آخرين برنامه براي اين نامه را اقدام شخصي براي پست آن اعلام كرد و گفت: فراكسيون محيط زيست، اين نامه را با پست فوري به كوفي‌عنان ارسال خواهد كرد.
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، امارات متحده عربي قصد دارد تا 10 سال آينده بيش از 325 جزيره مصنوعي در آبهاي شاخاب فارس بسازد و امكاناتي چون خطوط راه‌آهن، سكونتگاه و گردشگاه در آنها مهيا كند كه اگر همچنان بدون واكنش‌ مناسب كشورهاي حاشيه شاخاب فارس مواجه شود ديگر كسي گونه‌هاي زيستي نادر شاخاب هميشه فارس به ياد نخواهد آورد.
امارات متحده عربي پس از سالها ادعاي بي‌اساس بر سر مالكيت جزاير طبيعي سه‌گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي حالا درصدد ساخت 325 جزيره مصنوعي در آبهاي شاخاب فارس است كه به گفته روزنامه «البيان» چاپ امارات براي احداث اين پروژه‌ها ميلياردها دلار هزينه شده و بيشترين اين پروژه‌ها متعلق به دوبي و در حدود 300 جزيره خواهد بود. فارس

..............

 

با هر نگاه بر آسمان این خاک

 

هزار بوسه می زنم

 

نفسم را از رود سپید و آسمان همیشه آبی

 

 دریای مازندران

  

و شاخاب همیشگی پارس می گیرم

 

من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ

 

و ابوموسی نور می گیرد

 

من عشقم را در کوه گواتر

 

در سرخس و خرمشهر

 

به زبان مادری فریاد خواهم زد

 

*********************

 

تفنگم در دست سرودم بر لب

 

همه ایران را می بوسم

 

من خورشید هزار پاره ی عشق را

 

بر خاک وطن می آویزم

 

ای وارثان پاکی

 

من آخرین نگاهم

 

بر آسمان آبی این خاک

 

و شاخاب همیشگی پارس ,پارس,پارس

 

خواهد بود

 

 نام هاي جغرافيايي بخشي از تاريخ و فرهنگ يك سرزمينند و به مرده ريگ مينوي يك مردم به نشان  ماندگاري ارزش ها و آرمان هايشان ،  به يادگار مي ماند . در كهن ديار ما نام هاي تاريخي بسياري ست كه ريشه در هزاره هاي دور و ارزش هاي فرهنگي اين سرزمين دارد.نام زيبا و شكوهمند شاخاب هميشه پارس در انديشه ي مردم ايران بزرگ، از جايگاه ويژه اي بر خوردار و ياد آور شهرياري جهاني ايرانيان، در سده هاي نه چندان دور است كه پيام آور آزادي و برابري براي جهانيان بودند.(پژوهش هاي تارخي نام شاخاب پارس را تا 2500 سال پيش به پس مي برد). از اين رو بايسته است در برابر تازش دشمنان پيش دستي كرده و آن ها را با تازش فرهنگي خود، به پس برانيم.تاريخ نشان داده است خاموشي و سازش بي جا، منافع ايرانيان را از ميان برده و آسيب هاي فراوان به آن رسانيده است.(بي گمان بهترين پدافند،تازش است.)

1- فرزندان اهورايي ايران براي روياروي با دشمنان اين سرزمين اميد دارند تا از اين پس شاخاب پارس با پسوند «هميشگي» همراه و به نام «شاخاب هميشگي پارس» خوانده شود.

2- با پافشاري بر همبستگي مردم ايران از هر خون و نژاد، پيشنهاد مي شود نام درياي عمان كه ساخته و پرداخته ي دست استعمار بوده است، به نام « درياي بلوچ »كه  ياد آور مردمان سرزمين سيستان و بلوچستان كه در راه سرافرازي ايران زمين تلاش هاي بسياري كرده و خون هاي بسياري داده اند، خوانده شود.

3- از آن جا كه يكي از پايه گذاران « كانال سوئز» درايوش بزرگ بوده است سزاوار است اين  آبراه به نام « آبراه داريوش» خوانده شود.

4- از آن جا كه روزي مرزهاي كشور ما در كناره هاي درياي ماد(مديترانه) بوده است و اكنون كردستان بزرگ به كناره هاي درياي ماد مي رسد و اين يادآور يكي از نژادگان دلاور اين سرزمين ،كرد هاست ، پيشنهاد مي شود به پاس دليري ها وخون هايي كه براي آزادي و سر بلندي ايران داده اند وخاك ميهن را گلگون كرده است به جاي درياي مديترانه نام زيباي« درياي ماد »نوشته و خوانده شود.

5- از آن جا كار بدستان هواپيمايي خليج از دستي اين نام را برگزيده اند، شايسته است از كار آن ها در ايران جلوگيري شود و پيوند كارشان به برگردانيدن نام خليج به شاخاب پارس و يا دست كم به خليج فارس به پس افتد.

فرزندان اهوراي ايران براين باورند كه بر همه ي ايرانيان در هر جايگاهي، بايسته است گامي هر چند اندك براي سربلندي و سرافرازي ايران بردارند . بي گمان فرزندان فرداي ايران پيرامون همه ي ايرانيان امروز داوري خواهند كرد و همه ي كساني كه در برابر بايسته هاي اين مردم كوتاهي كرده اند پاسخگو خواهند بود.                                گرفته شده از:                                                                  

www.iranjavan-group.blogfa.com

www.ahourians.persianblogfa.ir

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:50 توسط انجمن بشترنا| |

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

 

منشور حقوق بشر کوروش در موزه بریتانیا
منشور حقوق بشر کوروش در موزه بریتانیا

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات شاهنشاه به خط میخی بابلی نقش گردیده است. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شود[۱][۲][۳]، در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده بوده است.

 

 تاریخچه

 اکتشاف

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی در بابل در میان‌رودان، هورمزد رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانهٔ سفالین موسوم به کوروش کبیر را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود.[۴] جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست نبونید (بخت‌النصر) و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌، به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌است. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

از سوی دیگر در سال‌های اخیر آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.

در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.[۵]

ساخت منشور

کوروش دوم، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل تاج‌گذاری کرد و اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرینمردوک که کهن‌ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.

به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانه‌ای سفالین نگاشته شد به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار گرفت.

 جایگاه

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود[۲] و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد[نیازمند منبع]. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود[۶].

 خلاصه و برگردان

منشور حقوق بشر کوروش کبیر در «بخش ایران باستان» موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.
منشور حقوق بشر کوروش کبیر در «بخش ایران باستان» موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.
تصویری از مقابل منشور حقوق بشر کوروش کبیر در موزه بریتانیا
تصویری از مقابل منشور حقوق بشر کوروش کبیر در موزه بریتانیا
تصویری ازپشت منشور حقوق بشر کوروش کبیر در موزه بریتانیا
تصویری ازپشت منشور حقوق بشر کوروش کبیر در موزه بریتانیا

در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌ است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها در میان‌رودان و غرب ایران برگردانده است. پس از آن، کوروش می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده است. در این نوشته اشاره‌ی مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است[۷][۸][۹][۱۰].

برگردان بخشی از متن این منشور چنین است:

1. «کورش» (در متن بابلی : (کو - رَ - آش)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» (با - بی - لیم)، شاه «سـومـر» (شو- مـ ِ- ری) و «اَکَّـد» (اَ‌ک - کـ َ- دی - ای)، ...

2. ... همه­ی جهان.

(از این­جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).

3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.

4. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.

5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» (اِ- سَگ- ایلَـه) برای شهر «اور» (او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.

(«اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد که در حماسه­ی سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان» (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و «کاشّـو / کاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کـاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانیِ حاشیه­ی هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382)

6. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بد‌کرداری.

7. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَــردوک» (اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

(گمان می‌رود نام «مردوک» با واژه­ی آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره­ی «مشتری» متجلی می‌شده است. همان­گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و کاسیِ «شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ­ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است)

8. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌کرد ... همه­ی مردم را.

9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل / ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.
(منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه­ی باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساکنان سرزمین «سـومِـر» و «اَکَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه­ی کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آن­گاه او نام «کورش» پادشاه «اَنْـشان» (اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.

13. او تمام سرزمین «گوتی» (کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همه­ی مردمان «ماد» (اوم - مـان‌مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (همه­ی انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

(در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزاره­ی دوم پیش از میلاد به میان­دورود مهاجرت کرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).

14. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه­ی نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.

15. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.

(ممکن است منظور دیده شدن سیاره­ی مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره­ی مشتری نماد آسمانیِ اهورامزدا / مردوک بوده است. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه­ی همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).

16. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه­ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در کنار او ره می‌سپردند.

17. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» (نـَ - بو - نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکَّـد و همه­ی فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه­ی ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. منم «کـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَّـد، شاه چهار گوشه­ی جهان.

(از این­جا روایت به صیغه­ی اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده است. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمه­ی هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319)

21. پسر «کمبوجیه» (کـ َ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه­ی «کـورش» (کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـانی ‌کـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نَـبـو» (نـ َ- بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آن­گاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

(«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (کتاب یکم) تایید شده است. برای آگاهی از سالنامه­ی نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.)

23. همه­ی مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

(پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش‌نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشته­ی گزنفون نیز تایید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همه­ی کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم))

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده­ی بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه­ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ­کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

27. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه­ی سپاهیان من،

28. برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه­ی شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

29. و همه­ی پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همه­ی مردم سرزمین‌های دوردست، همه­ی پادشاهان «آموری» (اَ - مور - ری - ای)، همه­ی چادرنشینان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)

31. من شهرهای «آگادِه» (اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا» (اِش - نو - نَک)، «زَمبان» (زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو» (مـِ - تور - نو)، «دیر» (دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله» (ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه­ی خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه­ی مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه­ی مردم را به همبستگی فرا خواندم.

(با این­که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ کورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتیِ عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند)

33. هم­چنین پیکره­ی خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،

34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،

(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دست کم در یک متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمده است : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.» برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به صفحه­ی 156 مقاله­ی W. Eilers در کتاب‌شناسی)

35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»

(در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران / اَنارام) به معنای «روشناییِ بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است)

36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگیِ مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه­ی مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم.
(صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم) ...

37. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران …

(از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است که در مقاله­ی «درباره منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله­ی بلافصل سطرهای پیشین نیست)

38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور - اِنـلیل» (ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...

39. ... دیوار آجری خندق شهر را،

40. ... که هیچ­یک از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

41. ... به انجام رسانیدم.

42. دروازه‌هایی بزرگ برای آن­ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ ...

43. ... کتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» (آش - شور - با - نی - اَپ - لی)

44. ...

45. ... برای همیشه !

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 22:28 توسط انجمن بشترنا| |
::

ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس
ایران - Persia - IRAN

به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در «ناف جهان» که به‌زبان اوستایی «ائیرینه‌وئیجنگه»(airyana-vaējangh) خوانده می‌شد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهوراند و ایرج (eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود، مخفف همان واژه­ی اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری (ویج) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد.

واژه­ی ایران که در پارسی ‌میانه به شکل «اران»(erān) بوده، و برگرفته از شکل‌های قدیمی «آریانا» یعنی سرزمین آریایی‌هاست.

واژه­ی «آریا» در زبان‌های اوستایی، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَیریه»(airya)،«اَریه»(āriya)،«آریه»(arya) به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت «اریه»(ariya) به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه»(aryaka) به معنی مَردِ شایسته‌ی بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستایی «ائیرین»(airyana) و به‌زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی «airya» است.
ایر در واژه به‌معنی «آزاده» و جمع آن «ایران» به‌معنی «آزادگان» است.

در شاهنامه درباره­ی پسر سوم فریدون می‌خوانیم :

مر او را که بُد هوش و فرهنگ و رای      مر او را چه خوانند ؟ ایران خدای

ایران در این‌جا به‌معنی جمع «ایر» یعنی آزادگان و «ایران خدای» به‌ معنی پادشاه آزادگان است.

ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبان‌های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود، خود را به این نام خوانده­‌اند.(سیمای ایران تألیف ایرج افشار، ص 67-68-69)

داریوش بزرگ در نوشته‌های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند :

     «منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، از چهر آریایی (آریایی‌نژاد).»

(اومستد، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167)

اریه در نام «اریامنه»(ariyāramna) - اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب و ویشتاسب پدر داریوش است - و «ایریه» در واژه‌ی اوستایی «اَیرینَه وئجه»(airyna.vaējangh) ایران‌ویج (ایران‌ویج در دید زرتشتیان هنوز هم به معنای بهترین و مقدس‌ترین بخش ایران و جهان است) و «اَیریوخشوثه»(airyo.xshutha) - اَیریوخشوثه کوهی که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت - و «ایره‌یاوه»(airyāva)، ایرج (یاری کننده‌ی آریا) به‌کار رفته است.

در مورد کشورهای دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند و نام ایران را نگاه داشتند، می‌توان «ایرلند» را نام برد (ایرلند = سرزمین ایرها = سرزمین آریاییان) و هم در آن‌جا است که هنوز معابد میترایی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌آید. (دکتر فریدون جنیدی کتاب زندگی و مهاجرت آریاییان ص - 175 176)

این واژه را در زبان ایرلندی که هم‌ریشه‌ی زبان ماست به شکل «aire» و «airech» و به همان معنی «آزاده» می‌بینیم.

بخش نخست نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی «eire» نامیده می‌شود نیز همین واژه است.
Eire; former name of the Republic of Ireland

اریه و ایریه رفته‌ رفته به شکل «ایر»(ēr) درآمد. ایرانیان در نوشته‌های پهلوی ساسانی، خود را به این نام و میهن خود را «ایران»(ērān) نامیدند. (ایرانیان در نوشته‌های پهلوی اشکانی «اَریان»، در ارمنی «اِران»(eran) یا «ایرانشتر»(ērān shathr) و در فارسی «ایرانشهر» نامیده می‌شدند.)
ایران در زبان پهلوی دو معنی داشت : یکی آریاییان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.

شکلی دیگری از ایران «اریان» است که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان از «حمزه اصفهانی»، دانشمند سده‌ی 4 آمده است. او یک‌بار از مملکت «اریان» و هم «فرس» و به بیان دیگر «اریان» نام می­برد و می­گوید که ایشان پارسسیان‌اند.(اصفهانی، حمزه. تاریخ پیامبران و شاهان، ص2)
از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریایی­ها بکار برده است.

شکل «اریان شهر» نیز به جای «ایران‌ شهر» در کتاب التنبیه و الاشراف، تألیف «ابوالحسن علی مسعودی»، مورخ سده‌ی 4 نیز دیده شده است.(مسعودی، ابولحسن علی.التنبیه و الاشراف، صص 38-39)
«شثر» (= شهر در فارسی) که در واژه­ی پهلوی «ایران شثر» آمده است در آن زبان به معنای کنونی «سرزمین» است.
در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر (در معنی امروزی) شثرستان (= شهرستان در فارسی) بکاربرده می‌شد و کیشور (= کشور در فارسی) به معنی یک بخش از هفت بخش زمین بود که به تازی «اقلیم» خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژه‌ی «ایرانشثر»، کشور ایرانیان، کشور آریاییان خواسته و دریافته می‌شد. (کیا، دکتر صادق. آریا مهر، ص 3-4)

ایران هم‌چنین منسوب به‌محل آن، به‌نژاد «ایر» یا جایگاه آریاییان گفته می‌شده و هم‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می‌شود. بخشی از پیام کی‌خسرو به افراسیاب‌ را ببینید :

به ایران زن‌ و مرد لرزان به ‌خاک         خروشان ز تو پیش یزدان پاک

که در این بیت : ایران به‌معنی کشور آریاییان است، یا :

دریغ‌ است، ایران که ویران شود          کنام پلنگان ‌و شیران شود

ابوسعید ابوالخیر در این چهارپاره (رباعی) ایران را به معنی جمع ایر آورده است :

سبزی بهشت و نوبهار از توبرند               آنی که به خلد یادگار از تو برند
در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند         ایران همه فال روزگار از تو برند

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 20:33 توسط انجمن بشترنا| |
                                                                                
 
                                  به خوشنودی اهورا مزدا
فروهر نماد ايرانيان و نه نماد دین زرتشت اما بر گرفته از آموزهای زرتشت
درود،
ايرانيان يكی از كهن ترين مردمانی هستند كه نمادی بسيار زیبا و شگفت آور و پر از دانش و فرزانش و خرد برای خود درست كردند.
واژه ی فروهر از دو بخش "فر" به چم "پيش" و "وهر" به چم "كشنده و برنده" درست شده است و روی هم به چم (معنی) "پيش برنده" است و يكی از نيروهای چهار گانه ی هستی مشيا (انسان) است.
گوشزد: گويش درست آن
Farvahar
است و نه
Foroohar
در باور ايرانيان باستان يا زرتشتيان، هستی از چهار گوهر ساخته شده كه به هم پيوسته اند و از پرتوهای آنها بر يكديگر پويندگی و بالندگی از هر كس سرچشمه می گيرد.
اين چهار بخش بدين شمارند: تن، جان، روان و فروهر. تن و جان از آن جهان زمينی هستند ولی روان و فروهر از آن جهان مينوی سرشت مشيا (انسان) هستند.
فروهر ارزشمندترين گوهر پاره ی هستی مشيا است، زيرا پرتويی از فروغ بيكران نهاد اهورامزدا است كه در سرشت هر كس سرچشمه ی پيدايش و پويايی فروزه های اشويی است. فروهر، گوهری است كه روان را از گرايش به كژی و كاستی و دروغ باز می دارد تا روان به آرامی راه خدا جويی را سپری كند و شايستگی فراگيری روشنايی راستين و پيام سروش را داشته باشد. فروهر تن و روان را بسوی رسايی و جاودانگی رهبری می كند. پس از مرگ، فروهر هر کس به همان گونه ی نخستين خود به گوهر خود می پيوندد.
اين نشان در زمان هخامنشيان، برگرفته از انديشه ی بنيادی دين پاك اشو زرتشت و برخی از نمادهای انديشه ی ديگران به ويژه آيين پر راز مهر ايراني، ساخته شد و نماد مردمی ايرانيان شد.
هر يك از اندام های نگاره ی فروهر، گويای اندريافته ای در انديشه ی نياكان ما دارد، كه در اينجا چكيده ای بسیار کوتاه از آن را بازگو می كنيم:
چهره ی سالخورده و درخشان و سامان فروهر: ياد آوری الگوي به كار گيري آزمودگی پيران جهان ديده، دانا، رسا و خردمند است و درخشان و سامان بودن چهره ی او پاكی و آراستگی را گوشزد می كند.
دست راست فروهر هم رو به جلو و هم به بالا است: رو به جلو بودن دست آرمان مشيا (انسان) را ياد آوری می كند كه همواره به سوی پيشرفت و بالندگی باشد. راست بودن دست نشان راستی و آشتی جو بودن او در پيشرفت است. افراشته به بالا بودن دست نشان ستايش به درگاه اهورامزدای یکتا همزمان با پيشرفت است.
چنبره ی (حلقه ی) در دست چپ فروهر: نشان پيمان سپند (مقدس) مشيا با اهورامزدا در پيوستن به اشويی است. چپ بودن دست نشان شيفته بودن دل و جان به اهورامزدا است، چون دست چپ به دل نزديكتر است.
اين نماد امروزه بگونه ی انگشتر پيوند (حلقه ی ازدواج) در همه ی جهان بكار گرفته می شود. زن و شوهر نيز با دادن انگشتر پيوند در دست چپ، پيمانی سپند را با يكديگر می بندند كه هميشه به يكديگر زنهار دار (وفادار) باشند.
بال های فروهر: بال های گشاده ی فروهر در سه اشكوب (طبقه) فراگيري پندار نيك = هومت، گفتار نيك = هوخت و كردار نيك = هورشت را به او سپارش (سفارش) و ياد آوري مي كند و نشان وارستگی مشيا از گرايش های ناهنجار است، تا او به ياری آن، نيروی پرواز مينوي گرفته و به درجه ی رسايی و والا و سرانجام به‌ اهورامزدا برسد.
براستی چه زيبا گفت آن پيامبر و آموزگار بزرگ اشو زرتشت، چون تنها با بكار بستن همين پندار، گفتار و كردار نيك جهانی پر از آرامش و آشتی خواهيم داشت.
چنبره ی (حلقه ی) پيرامون كمر فروهر: در اين نشان فرزانش ژرف و كهن زرتشتي ايرانی نهفته است كه ياد آور نماد بی پايانی روزگار يا چنبره ي (حلقه ی) روزگار است و برگشت كردار مشيا به خود او است، به ديگر سخن دوزخ و بهشت در همين جهان است و هرچه بكنيم به خودمان برمی گردد و تنها پس از مرگ، این كردار ما است که روان مان را در جهان مينوي شاد يا اندوهگين خواهد كرد. در آيين پاك زرتشت بهشت برين يا دوزخ سوزان نويد داده نشده است.
دو رشته ی آويخته در پايين يكي به سوي راست و ديگري به سوي چپ: رشته ی سوي راست نشان سپنته مينو = منش پاك و رشته ی چپ نشان انگره مينو = انديشه پليد است. باز در اين نشان فرزانش ژرف و كهن زرتشتي ايرانی را می بينيم كه می گويد در مشيا (انسان) دو نيروی اهورايي و اهريمني هست و او با كوچكترين گرايشي به سوي نيروي اهريمني، نابود خواهد شد. به ديگر سخن، خوبی و بدی در درون مشيا هستی دارد و اين اوست كه با پندار، گفتار و كردار نيك به منش پاك خواهد رسيد. در فرزانش زرتشتي اهريمن (شيطان) هستی جداگانه ای نيست كه همواره در کمین باشد كه مشيا (انسان) را گول بزند و او را از راه راست كژ كند، ونكه (بلكه) اين نيروی اهريمنی، در درون او جای دارد و اين اوست كه با پشت سر گذاشتن اين نيرو و رسايی (تكامل) توانا خواهد شد كه به اهورامزدا نزديك شود. اين نارسايی مشيا (انسان) است كه هر لغزشی را گردن كسی می اندازد، و آفريدن هستي به نام شيطان، سستی او در برابر دشواری ها و سختی ها است.
دامن فروهر رو به پايين در سه اشكوب (طبقه): نشان بد انديشی = دُژمت، بد گفتاری = دُژوخت و بد كرداری = دُژورشت است و ياد آوری می كند كه هر كسی باید با زير پا گذاشتن انديشه، گفتار و كردار ناپاك، كينه، رشك، آز و بدی را از خود دور سازد.
در پايان به اميد روزی كه مردم با دوری از پی ورزی (تعصب) دوباره بيدار شوند و ريشه های زيبا و ژرف خود را باز شناسند.از این رو این نماد را برگزیدیم باشد که لایق آن باشیم.
                                                     
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 18:24 توسط انجمن بشترنا| |

 بهترین سایت خدمات دهی