تبليغاتX
بشترنا

بشترنا

تارنمایی برای رسیدن به آرمان های انسانی

جشن فرخنده تيرگان که آغاز آن از روز تير از ماه تير می باشد و به مدت ۹ روز ادامه دارد جشن تيرگان به همراه نوروز و مهرگان و سده از جمله مهمترين جشنهای ايرانيان است که در گذشته برای ايرانيان اهميت وافری داشت و اين جشن را با شکوه و زيبا برگزار می کردند در مورد فلسفه جشن تيرگان دو روايت جالب است روايت اول مربوط به قهرمان ملی ايرانيان آرش است که تقريبا همه ما با آن آشنا هستيم :

((ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيهون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن  گرفتند .جشن تيرگان در ميان ايرانيان از اين زمان پديدآمد.))

اما روايت دوم که  مربوط به فرشته باران يا تيشتر می باشد  و نبرد هميشگی ميان نيکی و بدی :

((تيشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آيد و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تيشتر به شكل اسب زيباي سفيد زرين گوشي، با ساز و برگ زرين، به درياي کيهاني فرو رفت. در آنجا با ديو  خشکسالی (اپوش) كه به شكل اسب سياهي بود و با گوش و دم سياه خود ظاهري ترسناك داشت، رو به رو شد. اين دو به مدت سه شبانه روز بايکديگر به نبرد بر خواستند و تيشتر در اين نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او ياری و مدد می جويد و به خواست و قدرت پروردگار اين بار بر اهريمن خشکسالی پيروز می گردد.و آب ها توانستند بي مانع به مزارع و چراگاه ها جاري شوند. باد ابرهاي باران زا را كه از درياي گيهاني برمي خاستند به اين سو و آن سو راند، و باران هاي زندگي بخش بر هفت اقليم زمين فرو ريخت و به مناسبت اين پيروزی ايرانيان اين روز را به جشن می پردازند))

 

اما در مورد آداب و رسوم اين جشن و دوستانی که می خواهند اين جشن زيبا و نشاط آور را برگزار کنند.تاريخ شروع جشن ۱۳ تير ماه به تقويم زرتشتی و ۱۰ تير به تقويم خورشيدی است يکی از مراسمهايی که در ميان زرتشتيان رايج است رسم فال و کوزه می باشد در شب جشن معمولا خانواده ها ونزديکان دور هم جمع می شوند و هر يک آرزو و نام خود را روی کاغذ می نويسند و همگی  آنرا در يک کوزه می ريزند و در آنرا می گذارند و تمام شب را به شب نشينی و خواندن حافظ و شاهنامه می پردازند و روز جشن يکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده بايد در کوزه را بردارد و يکی از کاغذها را بيرون بياورد و به نام هر کسی که بود آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده شده به او تعلق می گيرد .در روز جشن هم  مانند تمام جشن های ديگر با شادی و سرور همراه است و مراسم آبريزان به ياد فرشته تيشتر(باران) و به خاطر گرمای تابستان و آب پاشيدن روی همديگر و خنک شدن از لذت جالبی بر خوردار است . در گذشته در آغاز جشن بعد از خوردن شيرينی بندی به نام تير و باد که از ۷ ريسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده بود به دست می بستند و ۹ روز بعد در پايان ايام جشن اين بند را باز کرده و به باد می سپردند تا آرزوها و خواسته هايشان را به عنوان پيام رسان به همراه ببرد .جشن تيرگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد و اميدوارم به تمامی دوستان خوش بگذرد هميشه شاد و اهورايی باشيد.
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:24 توسط انجمن بشترنا| |
 

atashe_javedaan1.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:0 توسط انجمن بشترنا| |
 

با درود.

در کنار همدیگر و دست در دست هم به آنچه که از آغاز تشکیل بشترنا به دنبال آن بودیم امروز در روز دی بمهر از ماه  خورداد( خرداد) از سال 1388 دست یافتیم.

جشن کمال و رسایی انجمن با آشنایی دو تارنمای دیگر

 به آدرسهای:

www.beshtarna-science.blogfa.com

www.beshtarna-kheirie.blogfa.com

و همچنین تالار گفتمان بخش فرهنگی

بر شما مهربان یاران فرخنده باد.

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 18:48 توسط انجمن بشترنا| |
با درود بر شما مهربان یاران و هموندان.

پیش از هر چیز فرا رسیدن جشن خوردادگان را به شما پدرام می گوییم و ازدیر کرد انجمن در بروز رسانی تارنگار شرمساری خود را بیان می کنیم.در این زمان به دنبال چندین برنامه برای پیش برد اهداف انجمن بودیم که به زودی با بیان آنها جشن کمال و رسایی انجمن را در رسیدن به تمام اهداف بس بسیار ژرفش در کنار شما مهربان یاران گرامی می داریم.

پاینده ایران زمین و اندیشه ایرانی.

اکنون سخنی کوتاه درباره جشن خوردادگان:

روز ششم هر ماه به نام خرداد ، امشاسپند مادینه موکل بر آب ، نامیده می شود و ششم خرداد از ماه خرداد جشنی در ستایش از این امشاسپند برگزار می شود. این روز در تقویم رسمی کشور مطابق با چهارم خرداد میشود.

خرداد یا هئوروتات Haurvatat به معني تماميت، كليت و كمال است و مظهري است از مفهوم نجات براي افراد بشر. از كارهاي عمده اوحمايت ازآب است و شادابي گياهان از اوست. همچنين خرداد مظهر تندرستي و سلامتي است.

خرداد همواره در متون همراه مرداد، امشاسپند مادينه ديگر ذكر مي شود. اين دو امشاسپند با آب و گياه ارتباط دارند. از آن جا كه پاره اي از مراحل آفرينش مثل آب و گياه به گونه اي طبيعي جفت اند، پس پاسداران آنان نيز، خرداد و مرداد، بيشتر اوقات با هم مي آيند. هداياي آنان ثروت و رمه چهار پايان است، به گونه اي كه اين دو نماينده آرمان هاي نيرومندي، سر چشمه

زندگي و رويش هستند. هماوردان خاص آنها، ديوان‌ «گرسنگي» و «تشنگي» اند. همكاران خرداد، ايزد تيشتر و باد و فروهر پرهيزكاران هستند.خرداد امشاسپند در دوران حمله اهريمن، آب را به ياري فروهرها مي ستاند. به باد مي سپارد و باد آن را به شتاب به سوي كشورها مي برد و به وسيله ابر مي باراند.

 در نامگذاري ماه ها، خرداد و مرداد در دو طرف ماهي هستند كه نماد آن تير يا تيشتر است و تيشتر ايزد باران است. در اين جا هم ارتباط ميان دو امشاسپند را با آب مي بينيم. افزون بر اين، در ملكوت خداوند، تندرستي وزندگي جاودان زير نظر اين دو امشاسپند بهره آدمي خواهد شد.

در بندهشن Bundahisn (=آغاز آفرينش) ، يكي از كتاب هاي پهلوي كه براساس ترجمه ها و تفسيرهاي اوستا تدوين يافته و در بردارنده اسطوره هاي مربوط به آفرينش، تاريخ اساطيري و واقعي ايرانيان، جغرافياي اساطيري و حتي نجوم و ستاره شناسي است، درباره اين امشاسپند آمده است: «خرداد سرور سال ها و ماه ها و روزهاست؛ ]و اين[ از اين روياست كه او سرور همه است. او را آب مايملك دنيوي است. هستي، زايش و پرورش همه موجودات جهان از آب است و زمين را نيز آباداني از اوست.چون اندرسال، ]اگر[ نيك شايد زيستن، به سبب خرداد است... او كه آب را رامش بخشد يا بيازارد، آن گاه، خرداد ]از او[ آسوده يا آزرده بود. او را همكار،تير و باد و فروردين است.»

در يشتها، یکي از بخش هاي اوستا، كتاب مقدس زردشتيان، كه در ستايش و نيايش ايزدان است، فقط براي دو امشاسپند، ارديبهشت و خرداد، هر يك يشتي جداگانه موجود است. خرداد يشت در ستايش خرداد امشاسپند، چهارمين يشت اوستاست كه متاسفانه آسيب زيادي ديده و بسياري از كلمات آن از بين رفته يا ناخواناست. تفسير پهلوي آن هم كه ممكن بود تا اندازه اي كليد فهم آن باشد، امروزه در دست نيست. اما در آن چه باقي مانده، در يازده بند، به ياد كردن از امشاسپندان به ويژه خرداد سفارش شده.چون ياد آنان ديوان را دور مي سازد و ياد خرداد، به خصوص ديو نسو (=ديو فساد و گنديدگي) را مي راند. دراين يشت، به صراحت آمده كه خداوند امداد و رستگاري و رامش و سعادت را از طرف امشاسپند خرداد به مرد پاكدين مي بخشد. در بند ده اين يشت مي خوانيم: «براي فروغ و فرّش من او را، امشاسپند خرداد را با نماز بلند (و) با زوهر (1 ) مي ستاييم، ما مي ستاييم امشاسپند خرداد را با هوم (2 ) آميخته به شير، با برسم(3 ) با زبان خرد، با پندار و گفتار و كردار، با زوهر و با كلام بليغ. »


پانوشت ها:


1. نوعي فديه آييني كه طي آن معمولا آب يا شير و يا نوشيدني هاي ديگر نثار مي شود


2. گياهي مقدس كه فشردن آييني آن نوعي قرباني غير خونين است.


3.دسته اي از شاخه هاي كوچك درختان كه همه با نواري به هم متصل مي شوند و در مراسم آييني زردشتي به كار برده مي شوند

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 16:55 توسط انجمن بشترنا| |

مينوي خرد اندرزنامه‌اي به زبان پهلوي است كه افزون بر پندهاي نيكو و اندرزهاي ديني، دانستني‌هايي درباره‌ي آفرينش، رويدادهاي اسطوره‌اي و رستاخيز در خود دارد. اين نوشته داراي يك ديباچه و شصت و دو پرسش و پاسخ است. پرسش‌ها را شخصيتي خيالي به نام «دانا» مي‌پرسد و پاسخ‌ها را از «مينوي خرد» (= روح عقل) دريافت مي‌كند. اين كتاب به كوشش احمد تفضلي به زبان فارسي امروزي برگردانده شده است.

  برپايه‌ي آنچه در ديباچه‌ي كتاب آمده است، دانا مي‌خواست بداند كه چرا بيش‌تر مردمان داراي كيش‌ها و گرايش‌هاي بسيارند و براي دست‌يافتن به اين پرسش بنيادي به سفرهاي فراوان پرداخت و با آگاهان از هر كيش و آيين به گفت و گو نشست و سرانجام دريافت كه: «اين كيش‌‌‌ها و گرايش‌ها كه در اين جهان با يكديگر چنين ناسازگارند، نمي‌توانند از آفرينش يزدان باشند.» از اين رو، در پي كساني رفت كه در دين داناتر و آگاه‌تر بودند و از آنان پرسيد براي نگهداري تن و روان چه چيزي بهتر و برتر است و آنان بنابر آنچه در دين آمده بود، گفتند: «از همه نيكي‌هايي كه به مردمان مي‌رسد، خرد بهتر است، زيرا كه گيتي را به نيروي خرد مي‌توان اداره كرد و مينو را هم به نيروي خرد مي‌توان از آن خود كرد

  گزيدهاي از كتاب

  پرسش دهم، پرسيد دانا از مينوي خرد كه خرد بهتر است يا هنر يا نيكي؟

  مينوي خرد پاسخ داد كه خردي كه با آن نيكي نيست آن را خرد نبايد شمرد و هنري كه خرد با آن نيست، آن را هنر نبايد شمرد.

  پرسش چهاردهم، پرسيد دانا از مينوي خرد كه درويشي بهتر است يا توانگري؟

  مينوي خرد پاسخ داد كه درويشي همراه با درستي بهتر است از توانگري از دارايي ديگران. چه گفته شده است كه درويش‌ترين و بينواترين كس چون انديشه و گفتار و كردارش درست باشد و آن را در كار ايزدان دارد، از هر كار نيكي كه مردم در جهان مي‌كنند او را هم بهره‌اي است.

  و مرد توانگر بسيار خواسته اگر خواسته از درستي گرد نكرده باشد حتي اگر آن را در كار نيك هم بپردازد، آن كار نيك از او نباشد. چه كار نيك از آن كسي است كه از وي آن خواسته ربوده شده است.

  و مرد بسيار خواسته كه از كوشش درست، دارايي اندوخته است و با كار نيك و شادي بخورد و نگاه دارد، او را مهتر و بهتر و برترين بايد شمرد.

  پرسش شانزدهم، پرسيد دانا از مينوي خرد كه آن شادي كدام است كه از غم بدتر است؟

  مينوي خرد پاسخ داد كه آن كسي كه خواسته از گناه اندوخته است و بدان شاد است، پس آن شاديش از غم بدتر است.

  پرسش هجدهم، پرسيد دانا از مينوي خرد كه با بيم و سخن دروغ زيستن بدتر است يا مرگ؟

  مينوي خرد پاسخ داد كه با بيم و سخن دروغ زيستن از مرگ بدتراست زيرا هر كسي براي زندگي به شادي و خوشي گيتي نياز دارد و اگر شادي و خوشي گيتي را ندارد و بيم و سخن دروغ نيز با اوست، چنين زندگي از مرگ بدتر دانسته شده است.

  پرسش بيست و پنجم، پرسيد دانا از مينوي خرد كه كورچشم بدتر است يا كوردل؟

  مينوي خرد پاسخ داد كه كورچشم هنگامي كه شناسايي به چيز دارد و آموزش گيرد بايد او را درست چشم به شمار آورد. و درست چشم هنگامي كه دانش و شناسايي ندارد و آنچه را آموزند نپذيرد، پس او از كورچشم بدتر است.

  پرسش شصت و دوم، پرسيد دانا از مينوي خرد كه كدام كار نيك از ميان كارهاي نيك بزرگ‌تر و بهتر است و هيچ هزينه‌اي در كار آن نياز نيست؟

  مينوي خرد پاسخ داد كه به ايزدان سپاسگزار بودن و براي همه نيكي آرزوكردن و اورمزد را به آفريدگار و اهريمن را به نابودسازي در انديشه داشتن و يادكردن و به رستاخيز بي‌گمان بودن.

  رستاخيز در مينوي خرد

  پرسش نخستين «دانا» از مينوي خرد اين است كه «چگونه مي‌توان نگهداري و آسايش تن را خواست بدون زيان رسانيدن به روان و نجات روان را بدون زيان رساندن به تن؟» پاسخ اين پرسش كه بسيار دراز است به سرنوشت نيكان و بدان پس از مرگ مي‌انجامد. مينوي خرد مي‌گويد كه كردار نيك پارسايان به سيماي دوشيزه‌اي به پذيره‌ي روان آن‌ها مي‌آيد كه از هر دوشيزه‌اي در جهان زيباتر و نيكوتر است. روان پارسيان مي‌گويد كه تو كه هستي كه هرگز زيباتر و نيكوتر از تو در گيتي نديده‌ام و دوشيزه پاسخ دهد كه: «من دوشيزه نيستم، بلكه كردار نيك تو هستم اي جوان نيك‌انديش و نيك‌گفتار و نيك‌دين.» سپس شرح مي‌دهد كه اين به سبب آن است كه تو در گيتي ديدي كه مردم ستم و دزدي كردند و خواسته از بزه فراهم آوردند و تو بر آفريدگان اورمزد ستم و دزدي روا نداشتي و با آن كه ديدي كسي داوري دروغ و رشوه‌ستاني كرد و گواهي به دروغ داد، تو سخن راستي و درستي گفتي.

  مينوي خرد مي‌گويد كه چون بدكاري بميرد روانش سه شبانه روز بر سر آن كافر مي‌دود و مي‌گريد كه: «به كجا روم و اكنون كه را به پناه بگيرم؟» و هر گناهي كه كرده در آن سه شبانه روز مي‌بيند و دوشيزه‌اي كه به دوشيزه نمي‌ماند به پذيره‌اش مي‌آيد و روان بدكار مي‌گويد كه تو كه هستي كه هرگز در گيتي از تو زشت‌تر و بدتر نديده‌ام. و پاسخ مي‌شنود كه: «من دوشيزه نيستم، بلكه كردار تو هستم اي زشت بدانديش بدگفتار بدكردار بددين.» سپس شرح مي‌دهد كه اين به سبب آن است كه تو در گيتي ديدي كه كسي مردم نيك را پذيرايي كرد، چه به آن كه از نزديك آمده و چه به آن كه از دور، اما تو مردم نيك را كوچك شمردي و پذيرايي نكردي و در خانه‌ي خود را ببستي. دوشيزه بانگ مي‌زند كه بي‌آبرو بودم مرا بي‌آبروتر كردي، خوار بودم مرا خوارتر كردي و رسوا بودم مرا رسواتر كردي.

  اسطورهها و آفرينش

  در مينوي خرد در كنار پرسش‌هاي اخلاقي از آفرينش گيتي و جانداران و اسطوره‌ها نيز سخن به ميان مي‌آيد. براي مثال، دانا در پرسش بيست و ششم از كامكاري مردمان به روزگار كيومرث و هوشنگ و گشتاسب مي‌پرسد و مينوي خرد پاسخ مي‌دهد كه از كيومرث سودهاي فراوان به مردم رسيد، از جمله از تن او فلز آفريده شد و تهمورث هفت گونه خط دبيري را پديد آورد و جمشيد مردمان را از درد و پيري و آفت رهانيد و كي ‌ لهراسب خوب پادشاهي كرد و ديگر فرمانروايان اسطوره‌اي چه ديوها را كه از مردم دور كردند و اورمزد را خشنود ساختند.

  در پرسش چهل و سوم از چگونگي سازمان‌يافتن آسمان و زمين پرسيده مي‌شود و مينوي خرد مي‌گويد كه آسمان و زمين و هر چيزي كه درون آن است چونان تخم مرغ بزرگي است كه زمين زرده‌ي آن و آب در ميان زمين و آسمان چون آب در تخم است. پرسش پنجاه و پنجم درباره‌ي كوه‌ها و درياهاست و پاسخ چنين است كه برخي كوه‌ها برانگيزاننده‌ي باد و برخي بازدارنده‌ي باد هستند و برخي جايگاه ابر بارنده.

  در پرسش پانزدهم از خوراك و پوشاك مردمان پرسيده مي‌شود و مينوي خرد شير گوسفندان را بهترين خوراك و گندم را سرور غلات مي‌داند. خرما و انگور را بهترين ميوه‌ها و پنبه را بهترين پوشاك گفته است. از اين خوراك‌ها و پوشيدني‌ها در ديگر كتاب‌هاي برجاي مانده به زبان پهلوي مانند بندهش و اوستا نيز ياد شده است. براي مثال، گندم هم در بندهش و هم در اوستا به عنوان سرور غلات معرفي شده است. (با توجه به اين‌كه آثار كشت گندم در ايران از هشت هزار سال پيش از ميلاد كشف شده است مي‌توانيم ايران را خاستگاه اين محصول ارزشمند و راهبردي بدانيم. هم چنين است پرورش گوسفند و بز كه آثار آن در خوزستان و انگور و خرما كه آثار آن در شهر سوخته يافت شده است. شايد از همين روست كه در اين نوشته و ديگر نوشته‌هاي پهلوي به اين آفريده‌ها ارزش وي‍ژه داده شده است.)

  تك گفته‌هايي از مينوي خرد

  •  نادان ناداني خويش را در انديشه‌اش چنان نيك مي‌پندارد كه دانا دانايي خويش را.

  •  به نيرو كسي شايسته‌تر است كه چون او را خشم گيرد، بتواند خشم را بنشاند و گناه نكند و خويشتن آرام گرداند.

 •  آنچه درباره‌ي هر كسي سزاوار است به كار برده شود، آشتي و دوستي است و آنچه درباره‌ي هيچ ‌ كسي نبايد به كار برده شود، كين و دشمني است.

 •  دانايي است كه كسي از آن سيري ندارد و فرهنگ و هنر است كه كسي نمي‌تواند آن را بربايد.

 •  هر انساني كه از خرد بهره‌وري بيش‌تري دارد، بهره‌اش از بهشت بيش‌تر است.

برگردان: احمد تفضلی

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 16:52 توسط انجمن بشترنا| |

زاد روز مرد خرد و انديشه كه سه نيكش بهين رهنماي جهان است بر همگان خجسته باد

بهروز خليلي - زرتشت به جهان هستي لبخند زد و سي سال پس ازنخستين لبخندش ، يعني درنوروز 3746 سال پيش با پيامش نگهبانان تاريكي را به لرزه انداخت و جنگ با خدايان پنداري را آغازيد . در عصر قدرت ساختگي خدايان ، او با پيامي  تازه و فراگير  و اميدوار  باگامي استوار پيش آمد .

روز يا ششمين روشنايي ماه » خرداد « نام دارد كه به چم رسايي و درستي است . در روز رسايي و درستي ازماه فروردين ، اشو زرتشت يا به گفته ي عارف قزوينى مهين دستور دربار خدايى چشم به دنيا مي گشايد يا به گفته ي زنده ياد حسين مسرور :

درخشيد خورشيد گيتي فروز 

شب تيره ي  آريان گشت  روز

آنچنانكه پيامش در راستاي تاريخ انديشه و فردا فرداهاي ديگر، تازه و معاصرست . رستاخيززرتشت ، تاريخ انديشه را رقم زد وسبزينه ي نوگرايي و آباداني جهان را ارمغان آورد . » اگر انديشه انسان نو نمي شد ، تاريخ از حركت باز مي ايستاد و فرهنگ به مرده ريگي ضد انسان تبديل مي شد



اين نكته را يادآور شود كه انديشه ي تابناك زرتشت ويژه ي آرياييان و سرزمين آريايي نبود ه ونيست ، او انسان را بي در نظر گرفتن مرزهاي جغرافيايي وجنسيت مورد خطاب قرار داد ه است . در اين گاه بهاري ، دراين جشن سرور نوروز جمشيدي و در شهر روشن خرداد روز از ماه فروردين با » م ـ اميد خراساني « يك صدا شويم ، بر قله اي كه به قد و قامت خداست ، بر خوانيم ، بلند بر خوانيم در دستگاه حماسي شاهنامه ، بر خوانيم ، بلند بر خوانيم :


هم اورمزد و هم ايزدانت پرستم هم آن فره و فروهر دوست دارم

به جان پاك پيغمبر باستانت كه پيري ست روشن نگر دوست دارم

گرانمايه زرتشت را من فزونتر زهر پير و پيغامبر دوست دارم

بشر بهتر از او » نديد « و » نبيند « من آن بهترين از بشر دوست دارم

» سه نيك  «ش بهين رهنماي جهانست مفيدي چنين مختصر دوست دارم

ابر مرد ايرانيي راهبر بود

من ايراني راهبر دوست دارم نه » كشت و نه فرمان كشتن به كس داد

ازاين روش هـــــــــــــــــــم معتبر دوست دارم

من آن راستين پير را ، گر چه رفته ست

از افسانه آن سوي تر ، دوست دارم

برگرفته و سپاس از : تارنمای خبری زرتشتیان همازور

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 19:8 توسط انجمن بشترنا| |
 

نوروز بر آریاییان خجسته باد

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبي و ابري سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست ...
نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار!
 

    فريدون مشيري

 

نوروز و آيين‌های آن

كوشش‌ ايرانيان برای همزيستی آشتی‌جويانه جوامع بشری و پاسداشت زيست‌بوم‌

 

رضا مرادی غیاث آبادی

چندی پیش خانم میرزادگی با نگرانی از نامه‌ها و پیام‌هایی سخن می‌راند كه گویا بسیاری از ایرانیان دور از میهن برای برگزاری آیین‌های گروهی نوروزی با دشواری‌هایی روبرو شده‌اند. ایشان خواهان بودند نوشتاری فراهم شود تا با ترجمان آن به زبان‌های گوناگون، توسط ایرانیان مقیم در هر كشوری، به شهرداری‌ها و فرمانداری‌های متبوعه خود داده شود و موجب آشنایی آنان با پیام نوروز و دعوت به گرامیداشت متقابل باورهای یكدیگر باشد.

*

نگاهبانی و گرامیداشت طبیعت و زیست‌بوم‌های بشری و جامعه‌ای آرام، آزاد و شاد، در گذر هزاران سال همواره برای ایرانیان وظیفه‌ای بزرگ و مقدس دانسته می‌شده است. بسیاری از باورها، آیین‌ها و جشن‌های ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده است.

در «اوستا» كتاب مقدس و كهن همه ایرانیان با هر گرایش دینی، بیشتر از هر چیز دیگری به ستایش پدیده‌های طبیعت، همچون آسمان، زمین، خورشید، ماه، آب، باد، ابرها، جویباران، دریاها، گیاهان و جانوران پرداخته شده و گرامی داشته شده‌اند. در اوستا با رویكردی جهانی و بدور از هرگونه برتری‌طلبی، همگی زنان و مردان جهان «در هر سرزمینی كه زاده شده باشند» ستوده شده‌اند. مردان و زنانی كه «برای پیروزی راستی، كوشیده‌اند و خواهند كوشید» و نیز «آنان كه گیاهان بارور را در پردیس‌های زیبا بنشاندند». در سرودهای این كتاب، ایزدی بزرگ بنام میترا ستوده شده است كه پاسبان مهر و پیمان است و مردمان را «خانمانی پر از آشتی، پر از آرامی و پر از شادی می‌بخشد».

اما از سوی دیگر در اوستا، رنج دیرین مردمان ایرانی نیز بازگو شده است. رنجیدگی از كسانی كه همواره زیستگاه‌های شاد و آرام آنانرا به تباهی می‌كشیده‌اند؛ رنج همیشگی از آنانی كه «خشم را بزرگ می‌دارند و مردمان را آزار می‌رسانند. آنان كه ستم می‌كنند و خوشبختی مردمان را باز می‌ستانند». همچنین در این سرودها، این نیایش و آرزوی همیشگی ایرانیان فرا آمده است كه «ما را از آسیب ستمگران رهایی ده، منش جنگ‌خواهان را از ما دور ساز».

باورهای ایرانیان به زندگانی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه و احترام به پدیده‌های طبیعت، در سراسر آثار ادبی و هنری و معماری آنان به چشم می‌خورد و شیوه برگزاری جشن‌های آنان نیز از همین باور دیرین سرچشمه می‌گیرد. تقریباً همگی جشن‌های ایرانی برگرفته از رویدادهای كیهانی و طبیعی بوده و دستورهای خاص قومیتی و دینی نیست. آیین‌های ایرانی با شركت همه مردمان و با شادی و سرور دسته‌جمعی برگزار می‌شده و مفهومی به نام «اقلیت» در فرهنگ و ادبیات آنان معنا نشده و بكار نرفته است. در آیین‌های ایرانی نه تنها اثری از خشونت و بدرفتاری با طبیعت و گیاهان و جانوران دیده نشده، بلكه حتی با آدابی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست و همزیستی جوامع بشری برگزار می‌شود.

آنان در سیزدهمین روز بهار، تابستان و پاییز، جشنی همراه با سركشی به طبیعت در ستایش «تیشتَـر» ایزد بارندگی برگزار می‌كنند. در دوم اردیبهشت، جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی؛ در آغاز تابستان، جشن بلندترین روز سال و كمال خورشید؛ در ششم تیر، جشن شكفتن گل «نیلوفر»؛ در پانزدهم تیر، جشن كهن‌ترین مراسم «خام‌خواری» شناخته شده در جهان؛ در هجدهم مرداد، جشن نوشیدنی‌های گوناگون به نام «مَی‌ خواره»؛ در نخستین و شانزدهمین روز مهر، جشن گرامیداشت «میترا» ایزد راستی و پیمان؛ در دهم آبان، جشن گرامیداشت «آناهید» ستاره آب‌های روان و یكی از گرامی‌ترین ایزدبانوان اسطوره‌ای ایران؛ در آغاز زمستان، جشن زایش خورشید؛ در پانزدهم دی، جشن كهن هنرمندان و پیكرتراشان به نام «بَـتیكان» همراه با ساخت تندیس‌های گوناگون؛ در بیست‌ودوم بهمن‌، جشن «بادروزی» در ستایش باد و آسمان پاك؛ و همچنین جشن‌های پرشمار دیگری برای گلاب‌گیری، برای آغاز فصل كشاورزی، برای بارش نخستین برف سال، برای شكفتن گل سرخ (شقایق)، برای فصل چیدن انگور، انار و فندق. اینها، تنها نمونه‌هایی اندك از آیین‌های پرشمار سالانه ایرانی است.

اما آیین‌های نوروزی عملاً از اول ماه اسفند آغاز می‌شود. در اسفندماه، ایرانیان زمین را آماده رویش و بارور می‌دانند و همچون بانویی گرامی از او پاسداری و مراقبت می‌كنند. حتی نام این ماه در آغاز به معنای زمین بوده است و پنجمین روز این ماه را روز بزرگداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان می‌دانند.

در سراسر اسفندماه، ایرانیان آیین‌هایی در پیشواز فرارسیدن نوروز كه در واقع هنگامه زایش زمین و آغاز فصل بهار دانسته می‌شده است، برگزار می‌كرده‌اند. روز اول این ماه، همزمان با جشنی بنام «آبسالان» است كه به مناسبت روان شدن جویباران و آبشارها، و همراه با نمایش‌هایی شاد و خنده‌آور بنام «كوسه‌سواری» انجام می‌شده است. در دهم اسفند جشنی به نام «وخشَـنكام» را بر كنار رودها و در گرامیداشت آنها برگزار می‌كرده‌اند. نوزدهم اسفند را «نوروز رودها» می‌نامیدند و در این هنگام به لایروبی و پاكسازی چشمه‌ها، نهرها و كاریزها می‌پرداخته‌اند و حتی بر آنها عطر و گلاب می‌پاشیده‌اند. بیستم اسفند را روز «گلدان» می‌دانستند و به این مناسبت به كاشت گل‌ها و گیاهان و درختكاری روی می‌آورده‌اند. در بیست‌وششم اسفند یاد و نام پیشنیان از دنیا رفته خود را گرامی می‌داشتند. در شب آخرین چهارشنبه سال، همه ناپاكی‌ها را از خانه، باغ و گذرها می‌زدوده و آنها را آتش می‌زده‌اند و حتی خود نیز بگونه‌ای نمادین و برای پاكیزه شدن از همه بدی‌ها و كدورت‌ها، از بالای آتش‌ها می‌گذشته‌اند. در آخرین روز زمستان، در جشنی به نام «اوشیدَر»، دختری آراسته را سوار بر شتری زیبا و آذین شده به كنار آب‌های فرخنده و گرامی دریاچه هامون می‌بردند تا مراسم نمادین باروری و زایش سوشیانت (موعود نجات‌بخش ایرانی) را با سرود و شادمانی برگزار كنند. و در آخرین شب سال، چراغی به نشانه روشنایی و فروغمندی و پایندگی همیشگی خانه و كاشانه و میهن خود، در درون هر خانه، و آتشی نیز بر فراز بام‌ها برمی‌افروخته‌اند.

اینك، بامداد «نوروز خجسته پی» فرا می‌رسد. نخستین روز بهار و روز زایش زمین؛ روز تولد طبیعت، شكوفایی گل‌ها و نغمه‌های پرندگان؛ فرخنده‌ترین روز و جشن ایرانیان؛ جشنی كه همه آیین‌های اسفندی پیش‌درآمد آن بود. روزی كه برگزاری جشن باشكوه آن، دستور و خواست هیچ شخص، حكومت، دین یا قومی نبوده است و تا امروز همه كوشش‌های كسانی كه خواسته‌اند به آن رنگ و بوی مذهب و قومیت خود را بدهند، با شكست روبرو شده است. نوروز، همواره در نبرد با كسانی كه قصد نابودی یا تحریفش را داشته‌اند، پیروز و سرافراز برآمده است.

مهمترین ویژگی نوروز در همبستگی و همزیستی همه مردمان است. مردمانی كه با گرد آمدن بر كنار یكدیگر، شادی خود را با هم تقسیم می‌كنند. با بوسیدن روی یكدیگر، از كدورت‌ها دوری می‌جویند. و با دیدار از بزرگسالان، سپاس و قدرشناسی خود را تقدیم آنان می‌كنند. بزرگسالانی كه به كودكان مشتاق، تخم‌مرغی ارزانی می‌دارند كه نماد گیتی و زمین است. مادربزرگانی كه ظرفی از سبزه‌های تازه‌پرورانده خود را به فرزندان پیشكش می‌كنند و جوانانی كه چه دلبستگی ژرفی به سبزه‌ای دارند كه از دستان مادربزرگ خود برگرفته‌اند. سبزه‌ای كه مادربزرگ در سراسر اسفندماه، همچو فرزندی نازنین پرستاری‌اش می‌كرد. بر بالای آن رواندازی می‌گسترد و چندین بار در روز بر آن آب می‌پاشید. بارها آنرا جابجا می‌كرد تا همواره در پرتو نور خورشید باشد. هر روز، بارها آنرا تماشا می‌كرد تا سر زدن «نخستین جوانه»‌های آنرا ببیند و به همه خبر بدهد.

بر سفره «هفت‌سین» نوروزی ایرانیان، می‌توان آب را دید و آینه را، می‌توان اسپندی را برافروخت و اخگر كوچك «نوكچه‌ای» (شمعی) را، می‌توان نانی را خورد و پنیر و سبزی‌ای را، می‌توان سیب و سنبلی را بویید و عطر گلاب را، می‌توان سمنویی را چشید و كتابی را خواند. آیین‌های كهن ایرانیان و سفره هفت‌سین آنان برای یك زندگانی نیك و خرم، و برای جامعه‌ای كه خواهان احترام متقابل همه ملت‌ها به یكدیگر است، برای ملتی كه نیاكان او از دیرباز چنین نیایش می‌كرده‌اند كه «بادا گفتار آرام بر جهان؛ بادا كامروایی بر جهان، بادا آبادانی بر جهان» چه چیزی كم دارد؟

ما ایرانیان، ضمن احترام به باورها و آیین‌های همه مردم جهان، از هر نژاد و تبار و دین و ملیت، آرزو داریم در هر كشوری كه هستیم، بتوانیم نوروز و آیین‌های پیوسته به آنرا به شادی و خرمی برگزار كنیم و دیگران را نیز در شادی خود سهیم سازیم.

یاری رساندن به ایرانیان برای برگزاری آیین‌های نوروزی، احترام به یادمانی كهن برای پاسداشت زندگانی نیك و سعادتمندانه بشری، و یاری به اندیشه‌ای است كه نگاهبانی از زمین سرسبز و منش توأم با همزیستی صلح‌آمیز بشری را همواره وظیفه دیرین و مقدس خود می‌دانسته است و می‌داند.

--------------------

همچنین بنگرید به مصاحبه‌های زیر:

رادیو فرانسه: رقعه کژدم و آیین‌های نوروزی

نوروز و بناهای تقویمی ایران: رادیو بی‌بی‌سی (شامگاه ششم فروردین 1387)

آیین‌های نوروزی: رادیو بی‌بی‌سی، برنامه زیگ‌زاگ (هر پنج‌شنبه در نوروز 1387 از ساعت 30/20)

جشن‌ها و گاهشماری ایرانی: رادیو صدای آشنا (هر پنج‌شنبه در نوروز 1387 از ساعت 16)

نوروز و گاهشماری‌های ایرانی: رادیو گفتگو (پنجم فروردین 1387) 

خاستگاه هفت‌سین: شبکه تلویزیون Press TV  (دوشنبه 27 اسفند 1387)

مصاحبه خانم نسترن نسرین‌دوست از روزنامه اعتماد ملی: بهار و هزار شادمانی فراموش‌شده.

رادیو فرانسه، آقای فؤاد روستایی: نوروز و یونسکو

 

 

 

  Nawrouz :The Persian new year

Reza Moradi Ghiasabadi

Translator: Dr. E. Nouri ala

A segment of an article by Dr. Reza Moradi Ghiasabadi, a scholar of Persian Culture and Archeo-astronomy, on the cultural meaning and significance of the Persian New Year.

 All through their many-thousand-years-old history, Iranians have considered their sacred and ultimate duty to preserve and celebrate the nature, as well as their human habitats in tranquility, freedom and joy. Therefore, many of their beliefs, rituals and festivities have their roots in the nature, getting their inspiration from this source.

 

The ancient book of "Avesta", that is sacred to Iranians of all religious creeds, is a book dedicated to the praise of the natural entities such as sky, earth, sun, moon, water, wind, clouds, brooks, seas, plants and the animal kingdom. With a worldly outlook, and devoid of any hegemony, Avesta praises all the world's women and the men, "regardless of where they are born," those who "do strive for the realization of the truth, have endeavored in this way, or will do so in the future," those "who sow fruitful plants in gorgeous paradises." The chants of this book are versed in the name of a grand God, Mithra, "who is the guardian of love and promises" and "bestows families with peace, tranquility and happiness."

 

The book, on the other hand, describes those old sufferings of Iranians that are caused by the people who destroy their peaceful and joyful habitat. This suffering comes from those "who glorify wrath and inflict people with pain," and "those who oppress the people and take away their happiness."

 

It is within these chants that the eternal hope of Iranians is expressed in such words: "Save us from the clutches of oppressors and banish the relishes of war mongers from our communities."

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 10:51 توسط انجمن بشترنا| |

چهارشنبه سوری ایرانی 

 

http://www.cyberpat.com/shirlsite/photos/graphics/fire2.jpg

 

آتش نه تنها در نزد ایرانیان که از اقوام کهن هستند، بلکه در میان بیشتر اقوام کهن چه هند و اروپایی و چه غیره وجودی مقدس بوده است.عقیده به پاکی و پاک کنندگی آتش چنان بوده است که یکی از آزمایش های اثبات بی گناهی، گذر از میان آتش بوده که برجسته ترین آن، گذر سیاووش از میان آتش است. نام آذر در گاهشماری اوستایی بعد از اهورامزدا و امشاسپندان بلافاصله می آید که نشان از اهمیت وی دارد. نام روز نهم به نام آذر نامزد گردیده است. در میان جشن های مهم و کهن ایرانی جشن آتش یکی از مهم ترین آنهاست که جشن سده نام دارد. اهمیت آتش چنان بوده که نخستین جشن را در اسطوره ها پیدایش آتش و قبله شدن آتش در میان اقوام هند و ایرانی دانسته اند. ایرانیان پیش از برپاکردن هر جشن برای نیایش به آتشکده ها می رفتند. شاهان کیانی و هخامنشی و ساسانی برای پیروزی به آتشکد ها می رفتند و نذر می کردند.

رسم آتش افروزی پیس از فرا رسیدن سال نو بسیار کهن و قدیمی است. بسیاری از اسطوره شناسان، آن را به هنگام هم زیستی هند و اروپائیان بر می گردانند. هر چند در نزد اقوام دیگر هم مانند بابلیان و سومری ها رواج داشته است. 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 9:19 توسط انجمن بشترنا| |

حکایت کنند از بزرگان دین         

 

حقیقت شناسان عین الیقین

که صاحبدلی بر پلنگی نشست

 

همی راند رهوار و ماری به دست

یکی گفتش: ای مرد راه خدای

 

بدین ره که رفتی مرا ره نمای

چه کردی که درنده رام تو شد

 

نگین سعادت به نام تو شد؟

بگفت ار پلنگم زبون است و مار

 

وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار

تو هم گردن از حکم داور مپیچ

 

که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ

چو حاکم به فرمان داور بود

 

خدایش نگهبان و یاور بود

محال است چون دوست دارد تو را

 

که در دست دشمن گذارد تو را

ره این است، روی از طریقت متاب

 

بنه گام و کامی که داری بیاب

نصیحت کسی سودمند آیدش

 

که گفتار سعدی پسند آیدش

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 23:58 توسط انجمن بشترنا| |

اسفندگان خجسته باد

اسفندگان، جشن بزرگداشت زن و زمین و روز عشاق 

 این زمین را، می‌ستاییم آن آسمان را،
 می‌ستاییم روان‌های جانوران سودمند را،
 می ستاییم روان‌های مردان پیرو راستی را،

می‌ستاییم روان‌های زنان پیرو راستی را،
در هر سرزمینی که زاده شده باشند،
مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی کوشیده‌اند،

 می‌کوشند و خواهند کوشید
(اوستا - فروردین یشت - بند 153 و 154)

ایرانیان باستان از گذشته‌های دور تحت تاثیر و نفوذ مادر خدایان یا الهه­گان بوده‌اند که آن­ها را حمایت می‌کردند. با دگرگونی نقش زن به عنوان عنصری سودمند در جامعه، گروه خدایان مادینه نیروی برتر شدند و دست به آفرینش و کارهای شگفت‌ آوردند»(1)

این بانوخدایان دارای تندیسه‌هایی بوده‌اند که در جای جای سرزمین ایران یافت شده‌اند. این پیکره‌ها ویژگی‌های زنانه تندیس آناهیتا مشهور به ونوس سراب - موزه ی ایران باستانبارزی دارند که نماد باروری، مادری و زایش است.
هنگام پیام‌آوری اشوزرتشت، یکتاپرستی به معنای واقعی خود مطرح گردید، پس سایر خدایان به مقام پایین‌تر نزول کرده و بدین ترتیب امشاسپندان و ایزدان با حضور خود مفاهیم انتزاعی برخاسته از این خدایان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. این فاصله گرفتن از خدایان اساطیری به طور کامل نبوده است و آدمی که مجذوب قدرت بی­پایان بانوخدایان خود بوده با اقدامی جبرانی بخشی از قدرت زنانه­ی آن­ها را در قالب‌های دختر شاه پریان و داستان­های روزمره­ی خود جای داده و قسمتی دیگر را هم به صورت زن برتر در ادبیات خود زنده کردند. آناهیتا و اشی از جمله ایزدهای ایرانی می‌باشند که در جای جای نوشته‌های باستانی جلوه می‌کنند.
در میان امشاسپندان سه امشاسپند نخستین یعنی وهومن، اشه وهیشته و خشتره وئیریه، نرینه و سه امشاسپند بعد یعنی سپندار آرمئیتی، هئورتات و امرتات از نظر لغوی مادینه‌اند.
هسته­ی اصلی این سه امشاسپند مادینه مهرورزی، عشق بی آلایش، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر اهمیت نقش زن و مادر در اندیشه و باور انسان نخستین و ایرانیان باستان است. از همین خواستگاه است که عبارت­های زیبا و دل­انگیز «زبان مادری»، «مادر طبیعت»، «مام میهن» و «سرزمین مادری» به وجود آورده و فراگیر شده است.

نماد زن در ایلام باستان - موزه ی تبریز

همچنین در باورهای ایرانی «نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و مشیانه از ریشه­ی دوگانه­ی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده و آفریده شده‌اند و در واقع زمین یا سپندارمذ (2)، مادر نسل بشری دانسته می‌شده است»(3)
سپندارمذ واژه‌ای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی‌تی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونه‌ی سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمز و اسفند شده است. در شکل معنوی و مینوی‌اش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است. این فرشته که با زمین تجسم می‌یابد، دست یافتنی‌ترین فرشتگان است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهی‌ترین صورت ممکن از موهبت‌های آن بهره‌مند می‌شود بنابراین اهمیت فوق‌العاده­ی او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری می‌گذراندند، قابل درک است (4)».
این فرشته در اندیشه­ی ایرانی جایی بس بزرگ دارد، واژه­ی «ایر» که در نام ایران دیده می‌شود، در واژه­ی آمیخته­ی «ایرتن» فروتنی است. زنان نیز بدان روی که افزایند­ی جهان‌اند و نمایند­ی مهر و فروتنی به سپندارمذ مانند می‌شوند (5)»
در وندیداد آن­جا که سخن از زمین می‌رود که چگونه می‌توان آن را شاد کرد، آمده است : « با برانداختن سوراخ‌های مار و جانوران زیانکار و ‌آبیاری و شخم زدن و برآوردن گل و گیاه و درخت ... چنین زمین‌هایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان می‌سازد و آن زن برای وی فرزندان برومند می‌آورد (6)»
به علت اهمیت زمین و زن، روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندارمذ، آخرین ماه سال نیز به همین نام است که از ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. ایرانیان روز سپندارمذ از ماه اسفند را جشنی به نام اسفندگان می‌گرفتند. یا به قولی جشن زن می‌گرفتند. و این است که سخن ابوریحان بیرونی و گواهی او که در هزار سال پیش (زمان ابوریحان) هنوز این جشن برگزار می‌شده است.
«اسفندارمز فرشته­ی موکل بر زمین است و نیز بر زن‌های عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه ... در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش می‌نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیه­ی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است (7)»
در جای دیگر آورده است که در این روز زنان بر تخت پادشاهی می‌نشستند و فرمان می‌راندند، همه­ی کارها نیز به دست مردان و پسران انجام می‌گرفت.

این جشن همراه با آداب رسوم و تشریفاتی ویژه برگزار می‌شد. نخستین جشنی که در این روز برگزار می‌شد جشن «مردگیران» یا «مژگیران» بوده است این جشن ویژه­ی زنان و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت از آنان برگزار می‌شود.
کارکردهای آرمئی‌تی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است در گات­های زرتشت، 18 بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک برای آرام­بخشی به کشتزاران چراگاه‌ها جانوران برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای کمک به دخترش پورچیستا در گزینش شوی خویش به یاری فرا می‌خواند. در اساطیر ایرانی او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمان‌گیر را به منوچهر شاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند در متون پهلوی (8) او را یاری رسان نویسندگان به عنوان پدیدآورندگان فکر و اندیشه می‌دانند.
سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و
یسنای 38 آکنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است. با توجه به منابع موجود دانسته می‌شود که اسفندگان در ایران باستان روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. اما منظور از زن در این جشن همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی (9) نیز در نقل آیین‌های جشن از زن به عنوان همسر یاد می‌کند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیین‌هایی که امروزه نیز در بسیاری از نقاط دور و نزدیک میهن برگزار می‌شود همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارند. این جشن هنوز هم به نام اسفندی در بسیاری از نواحی مرکزی ایران چون اقلید کاشان و محلات برگزار می‌شود. و زنان در این روز برای خشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی می‌پزند که به نام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می‌شود.
ایزدبانوی سپندارمذ، در اندیشه­ی جهانیان بسیار اثر گزار بوده است « ستایش زن و عشق هنگامی به ادبیات اروپایی (و اندک اندک به فرهنگ آنان) راه یافت که اروپاییان در جنگ‌های صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدند.(10)
امروزه در جهان جشنی به عنوان ولنتاین (11) در کنار اسفندگان برگزار می­شود. این دو جشن به لحاظ زمان‌بندی و برخی از درون‌مایه‌ها به یکدیگر شباهت دارند. ولنتاین از یک جریان عاشقانه در بعد از میلاد سرچشمه گرفته، اما جشن اسفندگان یادگاری بسیار کهن از اسطوره‌های زایش و باروری است. مقایسه کردن این دو جشن برای نگارنده انجام پذیر نیست. اما تصور می‌کنم مردمانی با فرهنگ و اندیشه­ی غنی و توانا شایسته است جشنی به بزرگی فرهنگشان برای زمین و زن (همسر)، این دو عنصر سودمند برگزار ‌کنند. ایرانیان که سپاسداری را از بایسته‌های زندگانی شمرده در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند و باید برای سپاسداری از جایگاه زن و مادر هستی آموزش و فرزندان این خاک و بوم و به یاد کوشش‌های بی­وقفه زنان و مادران، این جشن را پاس دارند.

نوشته­ی : «شقایق فتح علی زاده»

اسفندگان؛ روز آسودگي زن در ايران باستان

زنان در اين روز كار را تعطيل مي‌كردند و اداره امور منزل بر عهده مردان بود.اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند.

تهران_ 29 بهمن 1383_ ميراث خبر: گروه فرهنگ، كيان مهر احمدي_ قرن‌هاست كه زرتشتيان در اين روز خانه‌هاي خود را پاكيزه مي‌كنند، گرد و غبار را از خانه‌ها مي‌روبند و عطر خوش آويشني كه بر چهار گوشه اطاق افشانده اند، خانه هاشان را مي‌آكند.
روز اسفند از ماه اسفند در فرهنگ زرتشتي روز اسفندگان است. روزي كه به زنان تعلق دارد و بنا به تاريخ، كهن ترين روز گراميداشت «زن» در جهان است.
اسفندگان به ايزدبانوي نگهبان زمين «سپندارمذ» تعلق دارد، به اين سبب او را مونث و دختر اهورامزدا خوانده‌اند. او موظف است زمين را خرم، آباد، پاك و بارور نگاه دارد. به اين جهت هر كس به كشت و كار و آباداني بپردازد، خشنودي سپندارمذ را فراهم مي‌كند.
در اساطير آمده است كه اين سپندارمذ بود كه براي «آرش» تير حاضر كرد و به او امر كرد كه براي تعيين مرز ايران و توران كماني برگزيند. در برخي منابع تاريخي آمده است كه در گذشته ، اسفند ماه و بويژه اين روز ، روز عيد زنان بوده است و مردان در اين روز به زنان بخشش مي کردند. سپندارمذ كه واژه اوستايي آن «سپنتا آرميتي» است به معناي تواضع مقدس است و فرشته سپندارمذ در عالم معنوي ، مظهر عشق و تواضع و فروتني و در عالم مادي، نگهبان زمين است.
از ابوريحان بيروني نقل است كه روز اسفندگان در ايران باستان روز زن بوده و در زمانهاي گذشته در اين روز زنان كار خانه را تعطيل مي‌كردند واداره امور منزل بر عهده مردان بود. به همين جهت اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند.
«كتايون مزداپور» دكتراي زبان و ادبيات باستاني در باره سپندارمذ معتقد است: چند هزار سال قبل از ميلاد، مادرخدايي وجود داشت كه حامي زمين خوانده مي شد.سپندارمذ شكل جديدي از آن مادر خداست. اسفندگان در فرهنگ زرتشتي يعني روزي كه متعلق به اين فرشته است و اين روز به نام روز "زن" در كتاب ابوريحان بيروني هم آمده است.
مزداپور در ادامه مي افزايد:در اين روز معمولا اهالي منزل زودتر از خواب برمي خيزند وخانه را آب و جارو مي كنند. بر پاشنه هاي در منزل ، آويشن مي ريزند وبا پختن آش و سيروگ (نان مخصوص زرتشتي ) اين جشن را برگزار مي كنند.
اما اين سنت در كيش زرتشتي چنان با دوام نمانده است. «پريا فرامرزيان» دانشجوي جوان زرتشتي درباره تداوم سنت هديه دادن به زنان در اسفندگان مي‌گويد:« البته من چيز زيادي از سنتهاي زرتشتي نمي دانم چون بيشتر از اينكه با همكيشان خودم مراوده داشته باشم با دوستان مسلمانم مي‌گردم اما يادم نمي آيد كه ما در خانه‌مان يك روز زن مخصوص زرتشتي ها داشته باشيم و در آن روز پدر به مادرم هديه بدهد. تا جايي كه يادم ميآيد ما هم روز زن را در همان روزهايي جشن مي‌گيريم كه همه ايراني‌ها جشن مي‌گيرند و همان كارهايي را انجام مي‌دهيم كه همه انجام مي‌دهند.»
اما «بابك سلامتي»، مدير مسئول نشريه امرداد كه مجله‌اي مخصوص اقليت زرتشتي است، عقيده ديگري دارد: «اسفندگان، سنتي فراموش شده بود و الان حدود 10 سالي مي‌شود كه دوباره احيا شده و در جامعه زرتشتي رواج پيدا كرده است.»
سلامتي درباره اين كه جوانان زرتشتي اين سنت را به ياد نمي آورند مي گويد:« تعدادي از خانواده هاي زرتشتي در فرهنگ همسايگان خود غرق شدند و فرهنگ خود را از ياد بردند. اما اين وضعيت در مورد همه زرتشتيان صدق نمي كند. بسياري از آنها با ظرائف و دقايق فرهنگ خود آشنا هستند و آداب و رسوم آن را به جاي مي‌آورند.»
سلامتي هرچند به خاطر ندارد پدرش در روز اسفندگان چه هديه‌اي به مادرش مي‌داده اما خودش در اين روز به همسرش هديه مي دهد. هرچند هديه‌اش ربطي به فرهنگ زرتشتي ندارد و تشكيل شده از «همين چيزهايي كه معمول است و همه به هم كادو مي‌دهند.»
بعضي از ايراني‌هايي كه زرتشتي نيستند اما به فرهنگ باستاني خود علاقمندند، روز زن را در اسفندگان جشن مي‌گيرند. «سهراب شفاعتي»، كه در زمينه فرهنگ و زبان‌هاي باستاني درس خوانده است، مي‌گويد:« اگر يادم نرود هر سال روز اسفندگان براي همسرم هديه مي‌خرم. چون معتقدم بهتر است كه روز زن را در مناسبتي كه ايراني است جشن بگيريم تا در يك مناسبت غربي.»
نخستين 8 مارسي كه در ايران براي پاسداشت روز جهاني زن جشن گرفته شد در سال 1300 اتفاق افتاد. روزنامه شرق قاديني (زن شرق) كه در آذربايجان شوروي منتشر مي شد و ميان زنان آذربايجان، گيلان و خراسان خوانندگان زيادي داشت در اين مورد نوشت: «نخستين جشن بين المللي زنان يعني 8 مارس در سال 1921 (1300) توسط زنان چپ ايران در انزلي برگزار شد. در اين جشن حدود 45 _ 50 نفر شركت داشتند. در اين اجتماع سيف الله يف از جانب حزب عدالت درباره اهميت روز بين المللي زنان سخنراني كرد و در پايان نمايشنامه اي كه به وسيله كمسومول آماده شده بود به اجرا در آمد.»
از سال 1300 به بعد گزارشي از برگزاري اين روز در دست نيست و ممكن است صبغه كمونيستي نخستين مراسم مانع برگزاري آن در سال هاي بعد شده باشد.
اما شايد بتوان پيشنهاد كرد به جاي 8 مارس غربي‌ها، اسفندگان كه سابقه‌اي چند هزارساله در ايران دارد جشن گرفته شود. پيشنهاد شما چيست؟

روز عشق ايراني 

 چهاردهم فوریه در بسیاری از کشورهای جهان مراسم روز ولنتاین برگزار می شود. روزی که مهرورزان و عاشقان به یکدیگر مژدگانی و هدیه می دهند. برپایه پژوهش ها و منابع تاریخی برگزاری چنین جشنی در فرهنگ ایران ریشه دارد و میان ایرانیان مرسوم بوده است. در دفتر گاهشماری و جشن های ایران باستان از هاشم رضی آمده است که در روز اسفند از ماه اسفند که برابر است با پانزدهم اسفندماه جشنی برپا می گشت که مردگیران یا مژده گیران بوده است

این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت. مردان برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند. زنان در آنروز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند. در تاریخ گردیزی نیز آمده است از اینروی این جشن را مردگیری می نامند که زنان با آزادی تمام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند. در این روز مردان از آنان فرمانبرداری می کردند و آرزوهای آنها را برآورده می ساختند .

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 18:18 توسط انجمن بشترنا| |