تارنگار فرهنگی انجمن بشترنا
تارنگاری برای رسیدن به آرمان های انسانی
به گزارش ايرنا، خانم آيانو ساساكي، عصر روز شنبه در مراسم بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي و حكيم عمر خيام در سالن فردوسي سفارت جمهوري اسلامي ايران در ژاپن، افزود: خيام توانسته است تحت تاثير انديشههاي فلسفي و تاثرات روحي، احساسات خويش را با زيبايي كامل و با منطقي قوي، در قالب رباعي ارايه كند. ساساكي، در اين مراسم كه با حضور سيد عباس عراقچي سفير جمهوري اسلامي ايران در ژاپن، اساتيد ژاپني و استادان زبان فارسي برگزار شد، درباره اين كه چرا خيام در زمان حياتش، به شاعري معروف نبود، گفت: علت آن در اين است كه او در رباعياتش مسايل فلسفي را مطرح كرده و سخن از باده به ميان آورده است. وي با اشاره به تحقيقاتي كه بر روي رباعيات خيام انجام داده است، اضافه كرد: در زمان تركان متعصب سلجوقي، خيام مطلب خود را در دسترس عموم قرار نداده بود. به گفته ساساكي، خيام، وضع اجتماعي ايران قديم را كه در آن آزادي بيان وجود نداشت، با چند رباعي به روشني نشان ميدهد. وي افزود: در اين رباعيات، حكيم عمر خيام نيشابوري، احتياط، رازداري و معاشرت با خردمندان را توصيه ميكند و از ناداني و تعصب قدرتمندان مي نالد. خانم ساساكي از تقويم جلالي خيام نيز به عنوان يكي ديگر از ويژگيهاي منحصر بفرد اين شاعر بزرگ ايراني ياد كرد و گفت: تقويم جلالي، به اندازه اي دقيق بود كه بنا بر اعتراف دانشمندان در كنگره بينالمللي يونسكو، كه براي نهصدمين سال وفات حكيم عمر خيام در سال ۱۹۹۹ميلادي در پاريس تشكيل شد، او در رياضيات ۶۰۰سال از رياضيدانان غرب جلوتر بود. وي در ادامه يادآور شد: رباعيات حكيم عمر خيام، تاكنون توسط اساتيد ژاپني از جمله توسط آقاي شيگه رو آراكي در سال ،۱۹۲۰به زبان ژاپني ترجمه شد. وي، گفت: معروفترين و محبوبترين مجموعه رباعيات خيام توسط آقاي ريوساكو اوگاوا به زبان ژاپني ترجمه شده است و به ژاپني زيبا، ساده و روان نوشته شده است. به گفته ساساكي، استاد ساوا و پروفسور كوروياناگي نيز از اساتيد برجسته ژاپني ، براي دانشجويان زبان فارسي در ژاپن ترجمه رباعيات خيام را به چاپ رساندهاند كه براي اين دانشجويان بسيار مفيد است. آقاي چين شون شين نويسنده معروف ژاپن نيز از جمله اساتيد ژاپني هستند كه در اين كشور اقدام به ترجمه رباعيات خيام به زبان ژاپني كرده است. وي گفت: دكتر حسين صادقي يكي از پزشكان معروف ايراني و پروفسور افتخاري دانشگاه لوزان، با مطالعه دقيق بيش از يك هزار و ۲۰۰رباعي و با در نظر گرفتن شخصيت علمي و اخلاقي حكيم عمر خيام نيشابوري، ۱۱۰رباعي از سرودههاي خيام را برگزيده و يك مجموعه از رباعيات را در سال ۱۹۹۸به چاپ رساند. به گفته ساساكي، اين كتاب كه در سال ۲۰۰۵به چاپ دوم رسيد، توسط وي به زبان ژاپني ترجمه شده است. اين محقق ژاپني، در ادامه خاطرنشان كرد كه براي وي خواندن رباعيات خيام و ترجمه كردن آنها به ژاپني، بسيار لذت بخش بوده و خدا را شكر ميكند كه چنين فرصت بزرگي را به وي عطا كرده است. ساساكي، ابراز اميدواري كرد كه رباعيات حكيم عمر خيام نيشابوري هر روز بيش از پيش در سراسر جهان محبوب و شناخته شود. در اين مراسم، با ارايه تابلويي از نقشه ايران قديم به خانمها دكتر آيانو ساساكي و دكتر كينگا ايلونا ماركوس محقق مجاري مقيم ژاپن و از اساتيد برجسته فعال در زمينه شاهنامه شناسي و خيام شناسي تقدير شد. جشن آبانگان در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستارهی هشت گوش بر سر، كفشهایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی؛ اَناهید گردونهای دارد با چهار اسب سفید، اسبهای گردونهي او ابر، باران، برف و تگرگ هستند. ایرانیان در فرهنگ غرب: بر خلاف کشورهای زادگاه زرتشت (ايران، افغانستان و تاجيکستان) در اروپا دست کم دويست سال است که آموزش و پژوهش در باره انديشه و جهان بينی زرتشت به گونه علمی آغاز شده و ا مروز در دانشگاها بخش جا افتاده ايست. هدف اروپاييان از اين آموزش و پژوهش پی بردن به ريشه و بن زبانی، فلسفی، فرهنگی و هستی شناسی خود ميباشد. اگر بيش از سه هزار سال است که نام زرتشت بعنوان يک نام مقدس وارد ضمير ناخودآگاه ايرانيان و مردمان آسيای ميانه شده، همين نام بيش از دو هزار و پانصد سال است که بعنوان « بالاترين نماد دانش» وارد ضمير ناخودآگاه اروپاييان گرديده. با درود انجمن بشترنا این روز را به تمامی کودکان جهان پدرام می گوید. و از تمامی دوستانی که این متن را می خوانند و تصویر زیر را می بینند خواستاریم در این جمله اندکی اندیشه کنند. پرسید دانا از مینوی خرد: که خرد بهتر است یا هنر یا نیکی؟ مینوی خرد پاسخ داد: که خردی که با آن نیکی نیست آن را خرد نباید شمرد و هنری که خرد با آن نیست آن را هنر نباید شمرد. فرنشین انجمن بشترنا
پيام مدير عامل(محک) 16 مهر روز جهاني کودک بر تمامي کودکان جهان مبارک باد، از درگاه ايزد منان، جهاني سرشار از شادي، سلامتي و صلح و دوستي را براي کودکان عزيزمان آرزومنديم و اميدواريم کودکان معصوم مبتلا به سرطان نيز در سايه عنايت خداوند و حمايت هاي مردم نيکوکار سلامتي خود را بازيافته و زندگي شاد و موفقي را پيش رو داشته باشند. بار دیگر مهرگان از ره رسید
یادمان کاویان از ره رسید
مهرگان دُردانه دیرین ماست
مهرگان پیشینه شیرین ماست
مهرگان آغاز راه کاوه بود
کاوه یک ایرانی آزاده بود
کاوه پولادین و نیک اندیش بود
پور پاک دودمان خویش بود
با تلاش و کوشش آن رادمرد
کاوه ی آهنگر ِ آزاد مرد
خاک پاک سرزمین آریا
سرزمین مردمانِ پارسا
با درفش کاویان از بند رست
اژدر ضحاک را در هم شکست
کشور از چنگال آن تازی رهید
روزگار نیک پیروزی رسید
آن قیام کاویانی یاد باد
خانه ایرانیان آزاد باد
دلتان پرمهر و لبتان خندان باد
سپاس از دکتر شاهین سپنتا ضمن تبریک آغاز هفته دفاع مقدس، یاد و خاطره شهیدان سرافراز و رزمندگان غیور هشت سال دفاع مقدس را گرامی میداریم بوسه می زنیم بر پاهایی که در راه پاسداری از ایران زمین این چنین با یار ایرانی خود بدرود گفتند. تا ایرانیان دیگر امروز بر این خاک گام نهند. و درود بر قلبهایی که که اینچنین با اهدای خون خود با خاک ایران زمین پیوند خوردند. زبان پارسی واژگان زیبایی دارد که چون گنجینه ای به دست ما رسیده است. بیایید پارسی بگوییم و پارسی بنویسیم. سلام: درود تقصیر: کوتاهی- لغزش توسعه: گسترش دعا: نیایش حامی: پشتیبان حقه: فریب- نیرنگ- نارو جانی: تبهکار- ستمکار
نام همواره جای پایی در شخصیت هر کس دارد. با گزیدن نامی زیبا که ریشه در فرهنگ کهن ایرانی دارد و همچنین آموزش درست برای فرزندانمان آینده ای روشن را فراهم آوریم. برزمهر(borz-mehr): به چم دارای مهر بلند. نامی برای پسران. از دانشمندان ساسانی که در روزگار اردشیر بابکان می زیسته است. نام سرداری در روزگار بهرام گور است. نام یکی از وزیران انوشیروان دادگر است. برزماه(borz-mah): به چم دارای ماه بلند. نامی برای دختران. از گشنسپشاه و شاهزادهء طبرستان و پدشخوارگر وگيلان و ديلمان و رويان و دماوند نامهئي پيشِ تنسر هيربدانهيربد رسيد. خواند و درود ميفرستد و سرتعظيم فرود ميآورَد. هر درست و نادرست كه درنامه بود مطالعه رفت و شادمان شد؛ اگرچه برخي كاملا درست و برخي ديگر قابل انتقاد بود. اميد است كه آنچه درست است رهنمون گردد و آنچه نادرست است به صحت نزديك شود. … … درنبشته فرمودهئي، من كه تنسرم پيش پدر تو ارجِ بسيار داشتم و او در مصالح امور ازنظرِ من پيروي ميكرد. او از اين جهان رخت بربست و از من نزديكتر به او و به فرزندان او هيچكس نگذاشت. جاويدان باد روان او و باقي باد ذكر او. برگرفته از تارنمای:www.irantarikh.com ****************************** از کتاب : سرودهایی از اوستا (رضا مرادی غیاث آبادی) 



(دهمین روز از آبان ماه باستانی و چهارمين روز از آبان ماه خورشیدی)
...اینک آبها را میستاییم، آبهای فروچکیده و گردآمده و روان شده و خوب کـُنش ِ اهورایی را...
(یسنا - هـات 38 - بند 3)
جشن آبانگان، جشنی است در گرامیداشت ستارهی روان (سیاره) درخشان اَنَهیته/آناهید (زهره) و رود پهناور و خروشان آمودریا (رود جيحون) و (بعدها ایزدبانوی بزرگ آبها در ایران).
اَردوی سوره آناهیتا Ardavi – Sura Anāhita ایزدبانویی ایرانی بسیار برجستهای است كه نقش مهمی در آیینهای ایرانی دارد و پیشینهی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دورههای پیش از زرتشت در تاریخ ایران میرسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام" آبان یشت" (یشت پنجم) که یکی از باستانیترین یشتها میباشد به این ایزد بانو اختصاص دارد. 
او در بلندترین طبقهی آسمان جای گزیده است و بر كرانهی هر دریاچهای، خانهای آراسته، با صد پنجرهی درخشان و هزار ستون خوشتراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو میباراند.
نیایشگاههای آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا میشده و زیارتگاههایی كه امروزه با اسامی دختر و بیبی مشهور هستند و معمولا در كنار آنها آبی جاری است، بقایای آن نیایشگاهها هستند.
برخی حتی سفرههای نذری با نام بیبی (همچون بیبی سهشنبه) را بازماندهی آیینهای مربوط به آناهیتا میدانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الههی عشق و زیبایی در یونان و (ایشتر)، الههی بابلی، به شمار میرود.
واژهی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت آپه( Apa ) و در پارسی هخامنشی «آپی» ميباشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیجهای اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیینهای ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج، امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامههای دینی پهلوی، ایرانیان آخشیجهای چهارگانه را که پایهی نخستین زندگی است، میستودند.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانهها، فرشتهی آب را نیایش میکنند. ایرانیان کهن آب را پاک و مقدس میشمردند و هیچگاه آن را آلوده نمیکردند و آبی را که اوصاف سهگانهاش (رنگ - بو - مزه) دگرگون میشد برای آشامیدن و شستشو به کار نمیبردند.
درباره جشن آبانگان روایت است که در پی جنگهای طولانی بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب که "زو" نام داشت دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی، آب در کاریزها روان گردید و ایرانیان جاری شدن آب را جشن گرفتند.
در روایت دیگری نيز آمده است که پس از هشت سال خشکسالی، در آبانماه باران آغاز به باریدن نمود و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان، همهساله در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكده ها) مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتهی آبها، به كنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مىشود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مىپردازند.
جالب اینجاست كه مىگویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب ميسپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مىكنند.
من نيز جشن آبانگان را به تمامی ايرانيان تبريك گفته و آرزوي سالي پر بركت، براي ميهن عزيزمان ايران دارم.
گردآورنده: بابك گنجيزاده طاري
ادامه مطلب





بر اساس گزارش خبرگزارىهاى ايران، پرويز مشكاتيان بعد از ظهر روز دوشنبه در سن ۵۴ سالگى بر اثر ايست قلبى در منزل خود درگذشت.
آقاى مشكاتيان كه از نوازندگان برجسته سنتور در ايران به شمار مىآمد، در روز ۲۴ ارديبهشت سال ۱۳۳۴ در نيشابور به دنيا آمده بود.
وى از سن شش سالگى نزد پدرش حسن مشكاتيان به فراگيرى موسيقى پرداخته بود. حسن مشكاتيان از نوازندگان سرشناس سنتور بود و با ويولون و سهتار نيز آشنايى داشت.
پرويز مشكاتيان در سال ۱۳۵۳ وارد دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران شد و به تحصيل در رشته موسيقى پرداخت.
وى همچنين با شركت در دورههاى آموزشى مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى به فراگيرى سنتورنوازى به شيوه رسمى پرداخت.
این آهنگساز ایرانی پس از پايان تحصيلات دانشگاهى نزد استادانى چون نورعلى برومند، دكتر داريوش صفوت، دكتر محمدتقى مسعوديه، عبدالله دوامى، سعيد هرمزى و يوسف فروتن به فراگيرى موسيقى سنتى ادامه داد.
آقاى مشكاتيان از سال ۱۳۵۶ همكارى خود را با راديو ايران در زمينه موسيقى زير نظر هوشنگ ابتهاج آغاز كرد، اما به دنبال رويداد ۱۷شهريور سال ۱۳۵۷ از راديو استعفا داد و موسسه چاووش را با همكارى هنرمندان گروه عارف و شيدا تشكيل داد.
در اين سال ها وى تصنيف «مرا عاشق» را با همكارى شهرام ناظرى با شعرى از مولانا ساخت.
پرويز مشكاتيان از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجريان از خوانندگان برجسته موسيقى سنتى همكارى كرد كه نتيجه اين همكارى خلق آثارى چون «بيداد»، «آستان جانان»، «سِر عشق»، «نوا» و «دستان» بود.
وى همچنين آثار مشتركى را با نوازندگانى چون حسين عليزاده، محمدرضا لطفى و ناصر فرهنگ فر خلق كرده است.
پرويز مشكاتيان در طول دوره فعاليت هنرى خود بيش از دويست اثر موسيقى از خود برجاى گذاشته است.
وى همچنين ۱۸ جلد كتاب در باره موسيقى سنتى ايران و به ويژه سنتور تاليف كرده و دهها كنسرت در ايران و خارج از كشور برگزار كرده است.
بهداد بابايى خواهر زاده آقاى مشكاتيان اعلام كرد، زمان تشييع جنازه وى متعاقباً اعلام خواهد شد.
از تعظيم و احترام و اجلال واكرام درحق من بيش ازآنچه شايستهام ابراز داشتهئي، و جان خويش را بر پيروي ازرأي ومشورت من و ديگر ناصحان امين بركف گرفتهئي. اگر پدر تو در اين روزگار و در ميان اين امور زنده بود، به آنچه تو برآن تعلل نمودهئي او به تدبير و پيشي درمييافت، و به آنچه تو ازاقدام به آن خودداري ورزيدهئي اقدام ميكرد.
اما چون به اينجا رسيد كه ازمن رأي خواسته و مرا با مشورتخواهي خويش مفتخر ساختهاي، بدان كه خلايق را حالِ من معلوم است و ازعقلا و جهلا و اوساط و اوباش پوشيده نيست، كه پنجاه سال است تا نفس اَمارهء خويش را به رياضت واداشتهام و از لذتِ نكاح و مباشرت و اكتساب اموال و معاشرت امتناع نموده، و نه در دل ميل به اينها كردهام و نه خواهان آنكه هرگز اراده به انجام اينها نمايم؛ و چون محبوسي و مسجوني در دنيا ميباشم تا خلايق عدلِ من بدانند و به آنچه براي صلاحِ معاش و فلاحِ معاد و پرهيز ازفساد ازمن طلبند و ايشان را هدايت كنم گمان نبرند كه دنياطلبم و تظاهر به دينداري و عدالت ميكنم، و تَوَهم افتد كه مكر و فريبي دركار من است. چندين مدت كه از متاع دنيا عزلت گرفتم و با مكروه آرام داشتم براي آن بود كه اگر كسي را به سوي نيكي و خوشبختي رهنمون شوم اجابت كند و نصيحت را به معصيت رد نكند. همچنانكه پدر سعيد تو بعد از نودسال عمر و پادشاهي طبرستان سخنم را به سمع قبول ميشنيد و هيچگاه فكر نميكرد كه سخن باطلي به او گفته باشم.
غرض من از اين كه تورا نمودم ازطريقت و سيرت خويش، به رأي و ساختهء من نيست. مرا چه زهرهء آن باشد كه دليري كنم و دردين چيزي حلال را از زن و شراب و لهو برخود حرام كنم؛ كه هركه حلال را حرام دارد همچنان است كه حرام را حلال داشته باشد. وليكن اين سنت و سيرت را ازمرداني يافتهام كه ائمهء دين بودند و اصحاب رأي وكشف و يقين، كه آموختگانِ مكتبهاي فرزانگان و حكماي پيشينه و بازماندگان عهد داراي بزرگ بودند. آنان فسادها وكارهاي نابخردانهء سفها و سفله را به چشم ديده و بهگوش شنيده، و روگرداني و بيمبالاتي و بيالتفاتي جاهلان درحق حكما مشاهده كرده و متوجه بودند كه در ميانِ عوام تمييز حقيقت ازميان برخاسته و سيرت انساني رها گشته و طبيعت حيواني غالب گرديده است. لذا از ننگ آنكه همراز و همآواز مردم بيفرهنگ شوند دل درسنگ شكستند و از روباهبازي گريخته و در انزوا آرام يافته و ترك دنيا و رفض شهوتهاي بدفرجام او كرده و مجاهدهء نفس و صبر و بردباري و قبول تلخيهاي ناكامي پيش گرفته و هلاك نفس را براي سلامت روح اختيار نمودند.
معلومِ شاه و شاهزادهء جهان باشد كه حكما آن پادشاهي را جهاندار خوانند كه براي صلاح روزگار آينده پيش از امور زمان خويش كوشد، تا نيكنام دنيا وآخرت شود. … … هر پادشاه كه براي خوشآمدِ امروزِ خويش قانون جهانداري را فروگذارد و گويد اثر فساد اين كار صدسال ديگر ظاهر خواهد شد و من امروز كامِ خويش برآورَم كه من بدان عهد نرسم، هرآينه ببايد دانست كه زبان خلايقِ آن عهد اگر همه نبيرهء او باشند بر انتقاد ازاو درازتر ازآن باشد كه به روزگار او، و طول مدت ذكر پس ازاو باقيتر باشد.
اين معني براي آن نبشتم از كار خويش، تا بداني كه هركه با من مشورت كند همچنان است كه با من نيكوئي كرده باشد؛ و چون نصيحت من دراو اثر پديد آرَد من ازآن شادمان شوم كه مرا دردنيا شادي همين است. و هيچكس از شاهان روي زمين و اهل قدرت و تمكين با من نه احسان توانند كرد و نه شادي ديگر براين توانند افزود. و عجب مدار از حرص و رغبت من به صلاح دنيا براي استقامت قواعد احكام دين. چه دين و سلطنت هردو به يك شكم زادند دوسيده؛ هرگز از يكديگر جدا نشوند؛ و صلاح و فساد و صحت و سُقمِ هردو يك مزاج دارد. و مرا به عقل و رأي و فكرت خويش لذت بيش از آن است كه متمول را به مال و پدر را به فرزندان. و لذت من ازنتايج رأي خويش درهدايت مردم بيش ازلذت شراب و غنا و لهو و لعب است. چه مرا انواعِ سُرور است: اول آنكه ميبينم اقدامات من در اين دنيا ثمر ميدهد و پس از فسادها صلاح پديد آمده و بعد از باطلها حق ظاهر گرديده است. دوم آنكه ارواح گذشتگان نيكوكار از رأي و علم و عمل من شادمان ميشوند؛ همچنانم كه آوازهاي آفرينِ ايشان را ميشنوم و شادي و طلاقت روي ايشان را ميبينم. سوم آنكه ميدانم بس نزديك روح من با ارواح ايشان ملاقات خواهد كرد؛ چون به همديگر رسيم ازآنچه كردهايم حكايتها كنيم و شاديها يابيم.
آن شاهزاده بداند كه رأي من دربارهء عامهء خلايق جز نيكي و احترام نيست. بويژه رأي من براي تو آن است كه بر اسبي نشيني و تاج و سر برگرفته به درگاه شهنشاه آئي و تاج آنرا داني كه او برسر تو نهد، و سلطنت آنرا شناسي كه او به تو سپارد، كه شنيدهئي او با هركه تاج و سلطنت ازاو گرفت چه كرد. و يكي ازآنها كاووس شاه بود شاه كرمان، كه ازدرِ اطاعت درآمده به خدمت او رسيد و به شرفِ پايبوسي نائل شد و تاج و تخت تسليم كرد. شاهنشاه مؤبدان را گفت نظر ما آن نيست كه در سرزمينِ پدرانِ خويش نام شاهي برهيچ آفريده نهيم؛ ولي چونكه كاووس پناه به ما كرد رأيي نو درما پديد آمد. بسبب توجهي كه به او داريم ميخواهيم هيچ چيزي ازسلطنت او كم نگردد. اقبال و بخت با تاج و تختِ او ملحق كنيم. نيز هركه به اطاعت پيش ما آيد، تا برجادهء اطاعت و استقامت باشد نام شاهي از او نيفكنيم. و هيچ آفريده را كه از اهل بيت ما نباشد شاه نميبايد خواند جز آن عده را كه اصحاب ثغورند، يعني الان و ناحيت مغرب و خوارزم و كابل. و پادشاهي به ميراث ندهيم چنانكه ديگر مراتب داديم. و پادشاهزادگان جمله به درگاه به نوبت ملازم باشند و ايشان را مقام نسزد، كه اگر مقام جويند به مُنازَعت و جدال و قيل و قال افتند و حِشمتِ ايشان بروَد و به چشمها حقير گردند. شما در اين چه ميگوئيد؟ اگر اين رأي پسنديده است تنفيذ فرمائيد و اگر نه صلاح است بازنمائيد.
چون افتتاح و اختتام اين به صلاح و نجاح مقرون بود، نفاذ يافت و كاووس را به سلطنت بازگردانيد. اينقدر بدان نمودم زيرا آن شاهزاده فرموده است كه آنچه صلاح است فورا بيان كنم. بايد كه تو در اتخاذ تصميمت شتاب كني و به زودي به خدمت رسي تا كار بدانجا نرسد كه تورا طلب كنند و سرشكسته يابند و دنبالگانِ تو ذليل شوند و به غضبِ شاهنشاه دچار گردند، و آنچه امروز به تو اميد دارم فردا نتوانم داشت، و آنگاه بجاي آنكه محترمانه از در اطاعت درآمده باشي تورا به اكراه و اجبار به اطاعت آورَند.
ديگر پرسشهائي كه از احكام شاهنشاه كردي وگفتي بعضي ناپسند نيست و برخي ديگر را بطور غيرمستقيم ناپسند دانستهاي، جواب گوئيم. آنچه نبشتي كه شاهنشاه حقِ پيشينيان طلبد، و ترك سنت نشايد گفتن، و اگر به دنيا راست باشد به دين درست تباشد؛ بدان كه سنت دوتا است، سنت اولين و سنت آخرين. سنتِ اولين عدل است. ولي طريقِ عدل را چنان مخدوش گردانيدهاند كه اگر در اين عهد يكي را عادل خواني خودشيفته گردد و برمردم سخت گيرد. و سنتِ آخرين جور است. مردم به گونهئي با ستم خو گرفتهاند كه زيانِ ستم را نشناسند، و به مزاياي عدل و فضيلتِ آن و بازگشت از ظلم به عدل راه نبرند؛ به گونهئي كه اگر آخرينان عدلي برقرار ميكنند ميگويند لايق اين روزگار نيست. به اين سبب ذكر وآثار عدل نمانده است. و اگر شاهنشاه چيزي ازظلم پيشينگان ناقص ميكند كه صلاح اين عهد و زمان نيست ميگويند اين رسمِ قديم وقاعدهء پيشينه است. بايد اذعان داشت كه بر تبديل آثار ظلم ميبايد كوشيد، چه ظلم اولين باشد وچه ظلم آخرين. اعتبار بر اين است كه ظلم در عهدي كه كردند و كنند نامحمود است؛ اگر اولين باشد و اگر آخرين. و اين شاهنشاه برانجام اين امور مسلط است، و دين با او يار، و برتغيير و سركوب اسباب جور توانا است، كه ما او را به اوصاف حميده برتر از پيشينيان ميبينيم، و سنت او بهترين سنتها است. و اگر تورا نظر بركار دين است و استنكار داري ازآنكه دردين وجهي نمييابند تا براساس آن عمل كنند؛ ميداني كه اسكندر كتاب دين ما- دوازده هزار پوست گاو- بسوخت به استخر. چند نَسكي از آن در دلها مانده بود و آن نيز جمله داستان و اسطوره؛ و شرايع و احكام ندانستند، تا آن داستانها و اساطير نيز ازفساد مردم روزگار و ازبين رفتنِ سلطنت، و حرصِ بسياري از مردمان بر بدعت و توجيه كارهاي ناروا و تلاش نام وآوازه، از ياد خلايق چنان شد و از حقيقتِ آن چيزي باقي نماند. پس چاره نيست كه رأي شايسته و درست بر احياي دين باشد. و هيچ پادشاه را وصف نشنيدي و نديدي جز شاهنشاه را كه براي اين كار به پا خاست. و با ازميان رفتنِ دين، علم انساب و اخبار و سِيَر نيز ضايع گرديد و از اذهان مردم برفت؛ و ازكارهاي عامه و سِيَرِ ملوك وآنچه به عهد پدران شما انجام گرفته هيچ برخاطر نمانده است؛ اكنون بعضي بر دفترها مينويسند و بعضي برسنگها و ديوارها، تا براي آيندگان بماند. خاصه دين كه تا انقضاي دنيا آنرا پايان نيست اگر نوشته نگردد چگونه نگاه توان داشت؟. و دين را تا رأي بيان نكند قوام نباشد. و شكي نيست كه در روزگار اول نيز با كمال معرفت انسان به علم دين و ثباتِ يقين، مردم را بسبب حوادثي كه درميانشان واقع شد به پادشاهي صاحبرأي نياز بود.
به خوشنودی فر ایرانی مزدا آفریده
من آفریدم فر ایرانی را




